top of page

ای دوستان اگر چه نشد جان فدای او
تا روز حشر زنده دلم در وفای او
گر دشمنان ز حرف من انکار می کنند
شاهد بود به قولی که دادم خدای او
گفتم روم ز بهر قدم بوسیش ولی
قسمت نشد بدیده من خاک پای او
بنشسته بوده ام بوفایش بصد امید
و آخرکه شد اجل به کمین از برای او
تاجان رسد به حنجرۀ بینوا حزین
هرگز ز سر برون نرود این هوای او
گفتم میان سینه غمش را نهان کنم
تشیهر گشته است به جهان ماجرای او
خلقان بخواب خوش همه شب تا به صبح
باشم چو بلبلان همه شب در نوای او
«مهجوره» وای ز دست غمش شکوه کم نما
راحت بحال تو بود اینک جفای او

bottom of page