top of page

نویسم نامة از خون دیده
ز اندوه دل محنت کشیده
ببر نامه به آقا جان من ده
که مغز استخوان من کفیده
نمی باشم ز خیل بیوفایان
چه بد کردم گناه من چه دیده
ندارد هیچ گاه یاد از منی زار
چرا از من محبت را بریده
برو قاصد بسوی قبله دل
به نزد آنکه او من را خریده
بگو از من سلام بی نهایت
نظام الدین که باشد نور دیده
کسیکه جان دهد در راه جانان
شهید عشق باشد شد گزیده
همی باشم چو مرغ نیمه بسمل
ز هجرانش بخاک و خون طپیده
که «مهجوره» ز کلفت های دوران
شده وحشی از خلقان رمیده

bottom of page