top of page

دلم خون گشت یاران دلربا کو
بت مه طلعتی شیرین ادا کو
نمی پرسد ز احوالم که چونم
به عشقش سوختم من سالها کو
نظرکردم به جمله اهل عرفان
ندیدم مثل او من پا بجا کو
شریعت هم طریقت را مدار است
برفت آخر ازین دار فنا کو
ندیدم مثل او دگر وفا دار
حریف نکته سنج با وفا کو
که او بود حامی ملک طریقت
کجا شد معدن علم وحیا کو
مریض عشقم و بر من دوا نیست
چه سازم چون کنم کان شفا کو
که هر چند درد دل اظهار کردم
نشد بر دیدنم اینجا رضا کو
بفردا وعدۀ دیدار داد است
بمن دیر است آن یوم جزا کو
شدم خاک درت از بی نوائی
نه پرسد کس ز حال بینوا کو
همین «مهجوره» افسرده زار
بزیر بار هجران شد فنا کو

bottom of page