top of page

گهی با فکر وسودا میگذارم
گهی از سوز دل آه برآرم
گهی دیوانه میگردم بهر تو
الهی بر همه گان صبر دارم
چه گویم شرح حالم نا تمام است
که بر من عشرت دنیا حرام است
خیال وصلت آمد بر سر من
ولی این فکر واین سوری خام است
بجای رفته آن سرور سالارم
نمی آید از آن مکتوب و پیغام
نمی باشد زحال من خبر دار
مرا بر دل نباشد صبر وآرام
الهی عاجز وحیران و زارم
زکلفت های دوران بیقرارم
تو خود برحال مشتاقم گواهی
دگر بر قول خود حجت نخواهم
فغان و ناله دارم عذر و زاری
چرا رحمی بحال من نداری
ترحم کن باین «مهجوره» خود
که باشم کم بعیم جا مسپاری
bottom of page




.png)