به قلبم آتشی دارد شراره
ازین روگشته قلبم پاره پاره
چرا برحال من رحمی نداری
که من میسوزم و داری نظاره
تُرا با خویش غمخواری ندیدم
درین مورد نمودم استخاره
که هرچند میشوم نزدیک با تو
تو داری از منی مسکین کناره
گر سر ببُری به تیغ تیزم
از راه وفایت برنخیزم