top of page

به قلبم آتشی دارد شراره
ازین روگشته قلبم پاره پاره
چرا برحال من رحمی نداری
که من میسوزم و داری نظاره
تُرا با خویش غمخواری ندیدم
درین مورد نمودم استخاره
که هرچند میشوم نزدیک با تو
تو داری از منی مسکین کناره
گر سر ببُری به تیغ تیزم
از راه وفایت برنخیزم

bottom of page