top of page

بیا پیشم نشین شمع شب افروز
فغان وناله دارم در شب وروز
که تاجان در بدن دارم منی زار
ترا جویم ز خوبان ای گل افروز
ببین «مهجوره» ات بیمار گشته
رخ زرد و دل افگار گشته
نمی بیند جمال نازنینت
بکار معشوقی دشوار گشته
اگر یکدم کنار من نشینی
نظر سازی بحال یک غریبی
خدا بدهد ترا خیر دو عالم
کنی رحمت به این زار حزینی
به تولک میروی ای باد صرصر
بگو با غوث محمد شاه رهبر
تو سر از روضه ات بردار یکدم
به «مهجوره» نظر کن بار دیگر

bottom of page