top of page

شود افزون دمادم فکر وسودا
چو بلبل مینمایم شور وغوغا
ز بسکه ناله وافغان نمودم
بعالم شد غم عشقم هویدا
همیشه من دو چشم انتظارم
دلی افسرده وجان فگارم
بگویند طعن با من چون زلیخا
به طعن خلق من عار ندارم
کسیکه دل دهد با دست جانان
بدل دادن بود با عهد وپیمان
اگر تیغ جهان با سر ببارد
نمی گردد از این سودا پشیمان
الا ای بیوفائی بی مروت
شدم مجروح تیغ پر جفایت
مکن «مهجوره» خود را فراموش
نما رخ را تو از روی محبت

bottom of page