top of page

منم بریان بیا ای نور دیده
ببین احوال این محنت کشیده
گریبانی که از عشق تو چاک است
خدا داند بدامانم رسیده
همه وقت فکر من سوی تو باشد
که میباشم ز خلقان من رمیده
ترحم کن به این افسرده خاطر
بدنیا روی دلدارش ندیده
بفردا وعده دیدار دارم
ز سوی آن مه ابرو خمیده
که من باشم چو مرغ نیم بسمل
ز هجرانت به خاک و خون طپیده
مگر «مهجوره» را خلاق بیچون
رفیق رنج و غمها آفریده

bottom of page