برنگ زرد و دل مفتون و مجنون
بحال خود ندانم چون کنم چون
قتیلم خون من با گردنت یار
به قرآن هرکه وصفت دیده باشد
گلی از باغ رویت چیده باشد
ازآن گل لحظه ای بوئیده باشد
بدین پاک تو گرویده باشد
نبیند مطقاً از دوزخ آزار
سلام بی عدو چون برگ اشجار
رسد از نزد این «مهجورۀ» زار
به آن مسند نشین شاه وفادار