شعری از سید آقا سادات
- نویسنده: مدیر سایت

- Sep 21, 2023
- 1 min read
غمِ یک لقمه نــان از پا فکنده زندگانی را فروبرده است بر زانو سَرِ ما و جوانی را
احاطه کرده از هرسو گلو را بغض و میترسم تصــور میکنــم هـــر دم، برایم مــرگ آنــی را
چو آن سرگشته در صحرا که راه دِه نمیداند ســراپا چشم بر راهم که یـابم یک نشانی را
ز بس محکوم تکراری شدم عادت نمودم تا پذیرم مرگ تدریجــی و حبس اینچنانی را
یقین دارم فلک، لفظِ کلامم را نمی داند ندانم نزد کی نــالم غمِ بی هم زبانی را
خجالت کی کشد هستی ازین اوضاعِ "ساداتم" غـمِ یک لقمــــه نــان از پــا فکنده زندگانــی را
مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن






.png)



Comments