شعری از فرید رمزی بدخشی
- نویسنده: مدیر سایت

- 1 day ago
- 1 min read

فرید رمزی بدخشی
میشگوفم باغ-باغ، از عطرِ یاسِ خندهات
با شراب و شعر میماند، خواصِ خندهات
از خدا، از خانواده، از خودت پُت میکنی
گریههایت را همیشه در لباسِ خندهات
مثلِ تو زیبا نمیآید به چشمم دلبری
شوک دیده چشمهایم، از تماسِ خندهات
از مترسکها چه میترسی؟ دَرَو کن بیخیال
گندمِ سبزِ خیالم را به داسِ خندهات
عشق، نامِ دیگری از نامهایت بودهاست
یا غزل؛ چیزی شبیه «اقتباسِ خندهات»
از لبت، شیرینترین گلواژهها را میمکم
پارسی را پاس میدارم، به پاسِ خندهات





.png)



Comments