تاژیک،نوشته دکتر محی الدین مهدی

سیفالدین بن محمد بن یعقوب الهروی در کتاب «تاریخنامۀ هرات»، تاژیک را به پنج معنی بهکار برده:
۱. تاژیک به معنی ایرانی: «[چنگیزخان] بعد از آنکه هر پسري را به سرحدي نامزد کرد، و هر زمیني را به نوییني داد؛ و هر دیّاري را به شهریاري سپرد، تولیخان را پیش خواند و گفت: ای فرزند دلبند ترا با هشتادهزار سوار جرار نامدار بخراسان میفرستم تا بلاد و دیار مسلمان را بگیری و قلاع و بقاع خراسان را بگشایی و به زخم تیغ آتش بار آبدار در آن دیّار آثار نگذاری:
ز جیحون تا باصفاهان، بریزی خون بدخواهان
ببندی باهوی شاهان، به روز رزم و کین توزی
و زینهار که بیدار و هشیار باشی، و بر تاژیکان اعتماد نکنی؛ خاصه بر خراسانیان که در اقالیم جهان بدلیری و کینخواستن و شبرَوِی و کمینساختن بر سر امدهاند» [صص ۵۱-۵۰].
۲. تاژیک به معنی مسلمان: «[اوکتای] فرمان فرمود که در هیچ بلد از بلاد ترکستان، و در هیچ خطه از خطط خراسان، مسلمانان را از عمارت مسجد و مدارس و رباطات و ابنیهی خیر منع نکنندو بر مقتضی لکم دینکم و لِیَ دین، هر کس بر دین خود رود، و اهل اسلام را حرمت دارند. و قرب صدهزار دینار زر سرخ و دو هزارتا جامه نزد مشایخ و علماء دین فرستاد. شاهزاده جغتای ازاین معنی بغایت در رنج شد؛ مقربان درگاه خود را طلب داشت و گفت: بدانیدکه برادرم اوکتای مسلمانان را دوست میدارد و بر خلاف مذهب و سیرت پدر و اخوان و اقارب خود میرود... [آنان]بعد از آن عرضه داشتند که مصلحت در آنست که برادر را در خلوت نصیحت کنی باشد که سخن تو بشنود و ترک محبت تاژیکان گیرد. [جغتای به اوکتای قاآن گفت:]این چه مصلحت است که با تاژیکان پیش گرفتهای، و خلاف مواعظ و مذاهب پدر بزرگ کردهای؟ سخن من بنده بشنو و تاژیکان را سرکوفته دار و در اظهار و اشتهار رونقِ دین ایشان مکوش» [ص ۹۵ و ۹۷].
۳. تاژیک به معنی غیر مغول: «ملک ینالتکین سواري چند را گفت بروید و ما را از شهر و سپاه خبري آرید. آن سواران دو پیاده را از شهر اسفزار بگرفتند و پیش ملک ینالتکین آوردند. ملک ینالتکین به تخویف تمام از ایشان تحقیق احوال کرد. گفتند که اینک ملک اسلام غیاثالحق والدین با لشکر بیحساب از مغول و تاژیک در یک فرسنگی شهر معسکر ساختهاست و رایات همایون برافراخته» [ص ۷۲۹].
۴. تاژیک به معنی هراتی: «[امراء مغول به اوکتای، وقتي که او عزم بازسازی هرات نمود:]... هرویان را آزمودهایم و معاندت و مبارزت ایشان را در وقت وغا و هنگام هیجا مشاهده کرده، به مصداق من جربالمجرب حلت بهالندامه کار میباید بست و ترک عمارت شهر هرات کرد... قومي دیگر از امراء و وزرا- كه سفيران عقل بودند- گفتند که پادشاه عادل بخشنده و شاهنشاه باذل بخشاینده را به تواتر اقبالات و ترادف کمالات در دولت موید و رفعت مؤيد بقا ومخلد باد
جهان تا جهان در نگین تو باد
سپهر برین زیر زین تو باد
تاژیک را چه زهره و یارا و توانایی آن بود که در عهد دولت و عصر عظمت چون تو پادشاهي دم تخلف و تصلف زند و دعوی اقدام و انتقام کند؛ هنوز صفحات محیاء غبرا از خون تاژیکان گلگون است...» [صص ۱۰۴ و ۱۰۵؛ نیز صص ۱۱۷، ۱۱۹ و ۷۰۵].
۵. تاژیک به معنی غوری: «[اباجی پسر قنقوردای نویین] با دو سوار از بالای پشته فرود آمد و بی هیچ رعب و دهشت در میان خیمهها راند؛ و همچنان سواره از مقام توقف و موقف استجازت درگذشت، و به آواز بلند بانگ بر علمداران و نویینان ملک[شمسالدین کرت] زد و گفت ای تاژیکان:
بگویید کان بارگاه بلند/ به بیش اندرون بسته اسب و سمند
از آن کدامین جهانداور است/ که لشکرگهش مینوی دیگرست
سپه چند و این شاه را نام چیست/ درین مرز و این بومشان کام چیست
... ملک شمسالدین بفرمود تا اباجی را فروکشیدند و هزده چوب به رسم مغول بزدند؛ و هم از آن راه که آمده بود بازگرداند. ... القصه چون اباجی پیش پدر آمد به هایهای بگریست، و کلاه بر زمین زد و فریاد برآورد که ای پدر: ملک شمسالدین کرت با من چنین و چنین کرد؛ و مرا در میان چندین هزار تاژیک برهنه چوب زد» [صص ۱۹۲ و ۱۹۳ و ۱۹۴].
تذکر: هروی کتاب «تاریخنامۀ هرات» را در سالهای ۷۱۸ تا ۷۲۱ ق.، در دربار ملک غیاثالدین کرت نوشته. آل کرت از احفاد دختری سلاطین غوراند، که زیر حمایۀ ایلخانان، از هرات تا افغانستان و سند و جیحون حکمرانی داشتند. سلسلۀ آل کرت را امیر تیمور گورکان برانداخت.







Comments