شاهدخت ملکه جلالی، استاد فضلالحق فایق
- نویسنده: مدیر سایت

- Apr 22
- 24 min read
Updated: May 19
شاهدختشاهدخت ملکه جلالی، و نقش او در ساخت مدرسۀ شاه مشهد!
نویسنده: فضلالحق فایق
چکیده
ماه ملک، معروف به ملکه جلالی، بنیانگذار مدرسۀ شاه مشهد، پدر او سلطان غیاثالدین محمد سام غوری و مادرش جوهر ملک دختر سلطان علاءالدین غوری بود. وی در این دودمان بزرگ تولد یافت، آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت آموخت و به حد کمال و بالندگی رسید. او را باید در ردیف نخستین زنان سرشناس خراسان و جهان اسلام جای داد، زیرا، با طرح و اندیشۀ سازندگی قدم برداشت و با تلاش و پشتکار آن را عملی کرد. فرهنگ اعمار مدرسه و مسجدسازی که از بناهای خیریه بهشمار می¬آید در میان ملکه¬های غور سابقه داشت. در زمینه منهاج سراج می¬فرماید: مادر ملک ضیاءالدین (ملک علاءالدین) در غور با پسرش به زیارت حرمین مشرف گشت و در مکه خانقاهی بنا و معتمدان نصب فرمود، نام او ملکه حاجی شد و در ممالک غور بسیار مدارس و مساجد بنا فرمود.
ماه ملک، همیشه گوهر دین و نقد دنیا را در شاه¬راه حقیقت جستوجو می¬کرد و در راه توسعۀ فرهنگ اسلامی و انسانی زحمات فراوان کشید. در سخت¬ترین نقطه¬ای از قلم¬رو پدرش شمع دانش افروخت و مدرسه¬ای را که مزین به ارزش¬های هنر مادی و معنوی¬ بود اعمار نمود. چنانچه هنوز خرابه¬های آن در کنار دریای مرغاب در غرب شهرستان جوند استان بادغیس موجود است و مایۀ مباهات همگانی خواهد بود.
کلید واژهها: ملکه جلالی (ماه ملک)، غور، جوند، مدرسۀ شاه مشهد
مقدمه
برای شناخت یک ملت و آشنایی با فرهنگ و تمدن آن، نخست باید در بررسی کانون¬های علمی و آموزشی آنجا پرداخته شود، طوری¬که می¬دانیم آموزش و پرورش در کشور ما با ریشه¬های کهن و تمدن چند هزار ساله وابسته است. روزگاری مردان و زنان این مملکت با شعور بلند و افکار عالی زندگی می¬کردند و ارزش¬های مادی و معنوی را مطابق جایگاه آنها قدر می¬نهادند. دورۀ اسلامی به ویژۀ در زمان امپراتوری درخشان غوری¬ها علم و هنر به اوج بالندگی و شگوفایی رسید، مدارس، مساجد، مناره¬های سر به فلک کشیده، قلعه¬ها و صدها آثار با ارزش دیگر به وجود آمد و هنر منحصر به فرد، بومی و با سبک خاص غوری¬ها پدیدار و ماندگار شد.
مدرسۀ شاه مشهد نمونۀ بارز از پیشرفت دانش دینی و انسانی در قلم¬رو این امپراتوری بوده است. کاشیکاری ساده با تزیینات پیشرفته و استفاده از کاشی لعابدار به شمول دیگر بخش¬های فرهنگی و هنر معماری، فوقالعاده تبارز یافت، مواد درسی فراوان در خدمت استادان قرار گرفت و فضای آموزشی عالی نیز ایجاد گردید. از آنجایی-که اصول اعتقادی اسلامی بر کسب دانش و تفکر سالم تأکید می¬ورزد، دربار غوری¬ها برای آموختن و تربیت درست جهت دستیابی به حقایق علمی و فرهنگی به حجم بالای امکانات لازم را هزینه ¬کرد و غرض رسیدن به هدف توسعه ¬بخشید.
زنان و دختران غوری، در گذشته بیشتر با سواد و در علوم متداول تبحر داشتند و برای گسترش این امر تلاش و تکاپوی فراوان ورزیدند. با وجود در معرفی کارنامه¬های ایشان توجه کمتر صورت گرفته با آنکه در عرصۀ سیاست سلطان رضیه نخستین بانوی مسلمان بود که در اریکۀ قدرت تکیه زد، و از سوی دیگر بر توسعۀ دانش و هنر ابنیهسازی چون بنای مدرسۀ شاه مشهد ماه ملک (ملکه جلالی)، سرآمد روزگار شد، با این منوال در تنظیم روابط تجارت و اقتصاد بانو خماری گام¬های استواری برداشت، و اپرانیک سوری غرض دفاع از میهن مبارزه کرد و حماسه آفرید. مادر ملک ضیاءالدین غوری خانقاهی در مکه ساخت و خدمتکارانی را برای بودوباش حجاج نصب فرمود و دیگران نیز به این منوال در بخش¬های مهم سهم گرفتند.
مدرسۀ شاه مشهد در کنار دریای خروشان مرغاب و در طبیعت بکر و بدیع و محل زیبای ساخته شد، نشان می¬دهد که علاقمندان زیادی برای کسب دانش و معرفت از این مدرسه مستفید شدهاند. مردم آن زمان عصر پر درخشش را سپری کردند. چنانچه قدرت با ثروت و معرفت و هنر آفرینی یکجا شده نگاره¬های پر تجملی را به یادگار گذاشته است.
القاب ماه ملک
القابی که در کتیبه¬های مدرسۀ شاه مشهد، کتب و دیگر نوشته¬های تاریخی به «ماه ملک» نسبت داده شده قرار آتی است:
«ملکه جلالی»، «سلطانالملکات»، «سلطان الملکاتالعالمین»، «ملکه المعظمهالعالیه»، «ملکۀ جهان» «ملکۀ غور»، «شاه¬دخت غوری»، «بانوی عالمه و عالیه»، «زبیدت العصر والزمان»، «جلالالدین والدنیا»، «بانوی نیکوکار» و غیره.
در پیوند به این مواصفات باید گفت که یک دبیرستان دخترانه بهنام ملکه جلالی در هرات نیز نامگذاری شده است. زیرا این بانوی اندیشمند طرح مدرسۀ شاه مشهد را مسلماً در غور و هرات پیریزی کرد. منهاج سراج، او را از ویژگی¬های خصوصی تا اجتماعی و ارزش¬های علمی و معنوی که داشت می¬ستاید، و می¬گوید: «نویسنده این کتاب [طبقات ناصری]، در حرم محترم خداوند ملکۀ جهان، زبیدت العصر والزمان، جلال (الدنیا والدین، سلطان الملکات فیالعالمین، ماه ملک بنت سلطان السعید غیاثالدنیا والدین، ابوالفتح محمد بن سام قسیم امیرالمؤمنین انارالله برهانه، در شهور سنۀ اثنی و ستمأئه (602 هـ.ق)، در پیش تخت معظم او در نظر آورده است و آن ملکۀ جهان این ضعیف را در حجرۀ پادشاهی خود چون فرزندان در پرورش پادشاهانه داشتی و شب و روز با صغر سن در حرم او بودی، و در نظر مبارک او تربیت یافتی و آن پادشاه[زاده] را مناقب بسیار است». (منهاج سراج، 1389: 319).
زندگی و اندیشۀ ملکه جلالی
منهاج سراج جوزجانی، عبدالحی حبیبی، اریک هنسِن و دیگران، ضمن توصیف از جایگاه و سیرت این بانوی خردمند، از چگونگی احوال و اندیشه¬هایی او بحث می¬کنند که می¬توان محورهایی زندگی او را از فحوای کلام این مؤرخان به درستی درک کرد و اینچنین توضیح داد: ملکه جلالی با اینکه از دانش و فرهنگ پربار زبان مادری خویش، فارسی، استفاده می¬کرد و چاشنی از زبان عربی نیز فراگرفت و برخی علوم مروج دیگر را آموخت، با علم حدیث آشنایی داشت، حافظ کل قرآنکریم بود و سال یک¬بار تمام قرآن را در دو رکعت نماز ختم می¬کرد.
منهاج سراج، در دورۀ کودکی خود را تربیتیافته ملکه جلالی می¬داند و می¬گوید: «و آن ملکه در جمال و عفت و زهادت در همه دنیا مثل نداشت، والد (والدۀ) این کاتب با او همشیر و هممکتب بود، و این داعی را آن ملکه در حجر عنایت و حرم عصمت خود پرورده بود و تا آوان بلوغ، به خدمت بارگاه (و حرم) او بود، و اخوان این داعی و اجداد (مادری) همه به خدمت درگاه پدر او مخصوص بودند و آثار عطوفت او در ذمۀ این ضعیف بسیار بود، جزاکالله خیراً».
با توجه و تلاش فراوان از معرفت لازم برخوردار شد و تا حدی در شناخت خدا، انسان و کاینات نایل آمد و سپس از راه¬هایی مختلف به ترویج اندیشه¬های معرفتمآبانه و حقایق علمی و هنری در جامعه همت گماشت. دین و دانش را پایۀ زندگی برتر انسانی عنوان کرد و خود را در پذیرش و توسعۀ آن ملزم ساخت.
ملکه جلالی، همیشه توجه به علم و هنر داشت، مدرسۀ بزرگی چون شاه مشهد را تأسیس و اعمار نمود، به قول منهاج سراج، در تهیۀ یک کتابخانۀ شخصی پرداخت و خطی چون دُر شاهوار می¬نوشت و از عقل و فراست کافی برخوردار بود. او یکی از نادرزنان زمان خود بود که چون گوهر معنوی در سکوی خود محوریت می¬درخشید و پنجره دانایی را به روی مردمان هم¬زمانش باز کرد. وی با اندیشۀ عارفانه می¬زیست و از تقوا و تفکر سالم بهرۀ فراوان برده بود. منهاج سراج می¬افزاید که او بعد از وفات پدرش قسیم امیرالمؤمنین غیاثالدین سام غوری، گوشۀ عزلت اختیار کرد و مدت هفت سال در مصلی معتکف شد و به طاعت و عبادت الهی پرداخت. حبیبی می¬گوید وقتی¬ در تقریر منهاج سراج صفات ماه ملک را می¬خوانیم و باز در کتیبۀ ایوان عالی درب این مدرسه، صفات عالمۀ عالیه را می¬بینیم، به صدق قول مؤرخ یادشده پی می¬بریم و دو شاهد گویا بر سجایایی نیکوی این ملکه به دست می¬آید، (علیهاالرحمه).
علت نامگذاری به شاه مشهد
نام «شاه مشهد» چندین¬بار در کتیبه¬های مدرسه آمده و نشان می¬دهد که این نام از زمان اعمار مدرسه بر آن گذاشته شده است. هرچند در منابع ارتباط نام شاه مشهد با مدرسه مشخص نگردیده ولی باید بر کشف این روابط و برداشت¬های لازم از آن پرداخته شود. حبیبی می¬گوید: نام جایی¬که امروز بقایای مدرسه در آن افتاده در حکومت جوند ولایت بادغیس از افواه مردم بهنام (شاه مشهد) شنیده می¬شود. اگرچه در منابع دیگر منثور یا منظوم، فارسی یا عربی به آن بر نخوردهایم، ولی از خود کتیبۀ (7 و 8) ثابت می¬شود که در عصر غوریان و حین بنای این بنیان مرصوص (571 هـ.ق). هم آن را (شاه مشهد) می¬گفته¬اند و تا کنون نمی¬دانیم که وجه این تسمیه چه باشد؟ ولی علاوه می¬کند که نام مدرسه در کتیبه سه بار به نظر می¬رسد.
ترکیب واژه¬های «شاه» و «مشهد» که معنی آن مقبره یا آرامگاه شاه می¬باشد، طبق روایات طبقات ناصری زمانی¬که سلطان سیفالدین سوری پسر سلطان علاءالدین و مامای ملکه جلالی به دفع غزها در کناره¬های مرورود رفت و در آنجا بر اثر یک توطۀ داخلی شهادت یافت ممکن نام این مدرسه بهنام همان شاه شهید که معروف به شاه مشهد گردیده، گذاشته شده باشد. چنانچه زیارت سلطان شهابالدین و خود او را در برخی منابع نیز شاه شهید می¬گویند که تا هنوز رواج دارد و مکان¬های علمی، دینی و اجتماعی را بهنام¬های شهداء، عرفاء و دیگر بزرگان نامگذاری می¬نمایند.
در پیوند به حقیقت موضوع تاریخ مختصر غور چنین بیان می¬کند: در شهرستان جوند ولایت بادغیس، آبدۀ تاریخی بهنام شاه مشهد وجود دارد که می¬توان گفت جای شهادت یافتن سلطان سیفالدین و به پادشاهی رسیدن سلطان غیاثالدین در همین محل بوده است، سبک معماری آن دورۀ غوریان را نشان می¬دهد. (مستمند غوری، 1378: 219).
تاریخ بنای مدرسه
حبیبی می¬گوید که نویسندۀ مجلۀ شرق و غرب آقای گلتزر حدس بهجایی زده، که کتابت سورۀ 48 الفتح قرآن بر رواق مدرسه، این فرضیه را تأیید می¬نماید: «بنای مدرسه به یادگار فتح سلطان غیاثالدین بر غز[ها] و یا یکی از فتوحات دیگر ... باشد». دراین باره باز بند قول منهاج سراج باید گفت، که مدرسه به مناسبت فتح هرات که در شهور سنۀ احدی و سبعین و خمسمأئه بود، ساخته شده و تاریخ بنا را هم¬چنان در همین سال (571 هـ.ق) بدان ثبت کردهاند. در کتیبۀ که ئیشتر موجود بوده و خوانده شده در یکی از آنها چنین آمده: «العالیه(؟) ما هملک مدظل¬ها و ضاعف فی خیرها به تاریخ شهر رمضان سنۀ احدی و سبعین و خمسمأئه». این کلمات و اعداد آسیب فراوان دیده و آن را به زحمت احدی و سبعین و خمسمأئه (571 هـ.ق) میتوان خواند.
اریک هَنسِن می¬گوید: این بنا از نظر معماری طراحی و جزییات تزیینی مذهبی غنی است. کتیبه¬ها معلوم می-کنند که این مجموعۀ آموزشی در سال 6-1175 میلادی، افتتاح شد. این دو نوشتۀ بالا تاریخ آغاز و انجام کار مدرسه را به خوبی نشان می¬دهد.
موقعیت مدرسه
این مدرسه در ساحل چپ دریای مرغاب (مرورود) در درۀ جوند استان بادغیس و غرجستان تاریخی قرار دارد. در قاموس جغرافیای افغانستان شاه مشهد را در غرب قلعۀ نیازخان در استان بادغیس قرار می¬دهد که بین 63 درجه، 57 دقیقه و 59 ثانیۀ طولالبلد شرقی و 35 درجه، 2 دقیقه و 24 ثانیۀ عرضالبلد شمالی واقع است.
مدرسه، بعد از سال 571 هـ.ق اعمار گردید و تا هنوز بقایای آن در محل موجود است که نشانۀ از هنر و تاریخ درخشان دورۀ غوری¬ها می¬باشد. طبق روایت حبیبی از بقایای کتیبه¬های این مدرسه ثابت می¬شود که نام «شاه مشهد» در عصر غوریان و اواسط سدۀ ششم هجری به این موقعیت اطلاق می¬شد.
موقعیت شاه مشهد در 24 کیلومتری غرب مرکز شهرستان جوند، در ساحل چپ رود مرغاب قرار دارد. خیابان عمومی جوند - بادغیس و هرات از قلعۀ نیازخان دهن کوچه جدا می¬شود. بعداً سه کیلومتر در امتداد دریا طرف غرب پیش رفته این مدرسه در بالای تپه خاکی واقع گردیده و یک بنای مربع شکلی است که حدود اربعۀ آن بر ساحۀ 20/44 متر شمالاً و جنوباً و 44 متر غرباً و شرقاً قرار دارد، از خشت¬های پخته ساخته شده (25X25X5 سانتیمتر) می باشد. معماری آن از هنر ناب اسلامی و ایریانی سرچشمه گرفته در نقاشی و تزیین که توسط خشت¬ها، گچ¬کاری دیوارها، گنبدها، تاق¬ها و ایوان¬ها صورت گرفته، و در آن کمال هنر معماری به کار رفته است.
به استناد منابع تاریخی
این مدرسه یکی از بناهای تاریخی و ارزشمند دورۀ غوری¬هاست. بانی اصلی آن ماه ملک ملقب به ملکه جلالی می-باشد. بهحیث یک کانون علمی در زمان خود معروف بوده است. خرابههای آن که نماد از شکوه و هنر پربار آن دوره است تا هنوز در شهرستان جوند بادغیس موجود می¬باشد. حبیبی می¬نویسد: «این بانوی عالمۀ نیکوکار که بنای مجلل مدرسه را به امرش ساختهاند، دختر نامور سلطان غیاثالدین محمد بن بهاءالدین سام غوری است (558 - 599 هـ.ق) که مؤرخ معاصرش قاضی منهاج سراج جوزجانی پروردۀ دربار و تربیت اوست». همچنان در معرفی مدرسه و بانی آن، چنین پرداخته شده: «از آثاری محدود که اکنون بهصورت ویرانه¬های آن زمان، از تعاریف روزگار باقی مانده و به کلی از بین نرفته، چنین پدید می¬آید که مردم شش قرن اوّل دورۀ اسلامی در این سرزمین در هنر تعمیر و ابنیهسازی بسیار زیبا و نفیس و مستحکم و تزیین آن به انواع نقوش و زیبایی¬های هنری، کمال مهارت و دستهای قوی داشتهاند. یکی از این ابنیه¬ که ویرانه¬های آن تا کنون باقی است و جلب نظر هنرشناسان را کرده، بنای مدرسۀ شاه مشهد در ناحیۀ جوند (مربوط به ولایت بادغیس کنونی غربی افغانستان) است» (مجلۀ هنر و مردم، شمارۀ 173).
اریک هنسِن و دیگران می¬گویند: «شاه مشهد یک محوطۀ باستان¬شناسی و بقایای یک مدرسه از دورۀ غوری(ها) در قرن 12 میلادی، واقع در کنار رودخانۀ مرغاب است که از نظر اداری در منطقۀ جوند استان غور، بادغیس در شمال غربی افغانستان نزدیک مرز ترکمنستان قرار دارد. هیچ جاده¬ای منتهی به شاه مشهد که در حدود سال 1970 میلادی به وسیلۀ پژوهشگران کشف شده باشد (به این معنی که این محل در زمانی که اریک هنسن در هرات کار می¬کرد شناخته شده نبود)، وجود ندارد».
از این¬رو این بنا بقایای یکی از قدیمیترین مدارسی می¬باشد که تا کنون شناخته شده است. در حالی¬که بیشتر بناهایی که در شاه مشهد پیرامون یک حیاط احداث شدهاند از جنس آجرهای خشتی هستند، بخش¬های مهم آنها از جنس آجرهای پخته می¬باشند. آجرهای باریک و تکه¬های خشت که تناسبات¬شان ناشی از ابعاد و اندازۀ آجر می¬باشد، به وجود آمده است. چنین اقداماتی در شاه مشهد و بناهای چشتشریف قابل توجه بودهاند. این دو بنا به علاوه آرامگاه از بین رفتۀ غوری در هرات بهترین نمونه¬های تزیینی سبک غوری، پیش از به کارگیری کاشی لعابدار هستند. کاشی لعابدار در سر در ورودی غوری مسجد جامع هرات و منار جام قابل مشاهده است».
در مجلۀ هنر و مردم آمده، برای نخستین بار گزارشی مختصری با یک تعداد عکس¬ها در مجلۀ آریانا (شمارۀ 291، جدی 1349 خورشیدی) طبع کابل به نشر رسید و بعد از آن در سال 1971 میلادی دو تن از محققین خارجی کازمیر و گلتزر، تصویر و کتیبه¬های آن را با شرحی در مجلۀ مطالعات آسیای مرکزی 50 صص: 191 -197، سال 1971 میلادی و هم در مجلۀ شرق و غرب 21 صص: 553 – 567، سال 1971 میلادی نشر کردند. اما در خوانش کتیبه¬های کوفی آن یک¬سلسله سهو و کمبودی¬های به وجود آمد.
در کتاب جغرافیای توریستی افغانستان، در زمینه چنین می¬پردازد: «از مدارس قدیمی در اثر جور زمان کمتر آثاری بهجا مانده است که ولایت دیرپای بادغیس، مدرسۀ شاه مشهد از نمونۀ فضاهای آموزشی از یادگارهای دورۀ غوریان می¬باشد. این مدرسه در زمان سلطان غیاثالدین غوری در سال 571 هـ.ق بنا شد و بر اساس متن یکی از کتیبه¬های این مدرسه، زنی از نزدیکان سلطان به مناسبت پیروزی وی این مدرسه را ساخت که برجستگی آیۀ 48 فتح در کتیبه¬های 4 و 6 و 8 این فرضیه را قوت می¬بخشد. مدرسۀ شاه مشهد در ساحل چپ رود «جوند» (مرغاب) بنا یافته که ذوق هنری و سبک معماری غوریان را تبارز می¬دهد. صحن این مدرسه، مربعشکل و به ابعاد 41 در 43 متر است و بقایای یک ایوان ورودی و یک راه ورودی به داخل مدرسه قابل مشاهده است که از کمان-های چناقی تشکیل شده، شیوۀ آرایش بخش¬های مختلف مدرسه به وسیلۀ آجر، گچ و کاشی بسیار جالب توجه است به ویژه تزیینات گچ آن به شکل مستطیل با چوکات مربع همانند نقش و نگارهای قالین بی¬نظیر است. در این بنا از تکرار یک تزیین خودداری شده و برخی از تزیینات منحصر به فرد است». (عظیمی، 1391: 506 - 507).
وضعیت فعلی مدرسه
طوری¬که پیشتر گفته شد مدرسۀ شاه مشهد در شهرستان جوند بادغیس قرار دارد و در داخل درۀ شاداب و سرسبز کنار رود مرغاب ساخته شده و خرابه¬های آن تا هنوز موجود است. سرزمین غور و بادغیس از گذشته¬ها تا امروز باهم روابط باهمی و مشترک دارند از حیث نژادی و جغرافیایی یکی بوده، بستر رود مرغاب و امتداد سفیدکوه، همیشه محل بالندگی شخصیت¬های علمی و سیاسی و مرکز توسعه و زادگاه زبان و فرهنگ پهلوی - فارسی بوده است. در همه جوامع علاوه از قومیت و جغرافیا، ارزش¬های ماندگار دینی، علمی و فرهنگی وجود دارد که تمام اقشار را به یکدیگر نزدیک می¬سازد. تاریخ غوری¬ها از حیث فرهنگ و هنر و اعمار بناها پرشکوه مانند مساجد و مناره¬ها که الگویی پیش¬رفت و تمدن دورۀ خراسان اسلامی است، افتخار مشترک به همه باشندگان این سرزمین می¬باشد و بُعد منطقوی و جهانی آن پیوند بزرگ¬تری را به نمایش می¬گذارد، نباید این حقایق روشن به عوامل ناخواسته امروز مخدوش گردد و ارزش¬های همگانی رو به زوال بیاورد.
از دیوارهای مدرسه فقط قسمتهایی از نمای دروازۀ جنوبی و دیوار برخی¬خانه¬ها در کنار آن مایل به شرق و اطراف آن با دو دیوار ایستاده¬ای شمالغربی و شمالشرقی مدرسه موجود است و باقی دیوارها به تودۀ خاک عظیم تبدیل گردیده و اصلاً توجه بر حفاظت و مرمت این بنای فکری و هنری صورت نگرفته است. در حصه داخلی دیوار شمالغربی، یک کتیبۀ نفیس که مزیّن به آیات قرآنی و نوشته¬های مهم است وجود دارد، اما هیچ نوع شیوه¬ای نگهداری از آن¬ها در نظر گرفته نشده است. علاوه از آن خشت¬های تزیین شده به هنر معماری و خطهایی متمایل به ثلث و همچنان خطوط کوفی پیچیده از دیوارها فرو ریخته و بسیاری از آن خشت¬ها توسط مردم محل به دیوارهای محل بودوباش انسانی و حیوانی به کار برده شده است. وضعیت این بنای هنری و ارزشمند دورۀ اسلامی اکنون به بدترین حالت قرار دارد. متأسفانه هیچ حکومت یا نهادی داخلی و بینالمللی به حفاظت و ترمیم آن توجه نکرده است.
منابع آب زراعتی مدرسه
طوری¬که به نظر می¬رسد رود مرغاب نسبت به موقعیت مدرسه طور تخمینی یک صد متر پایینتر قرار دارد و اگر تلاش شود با هزینۀ مناسب از محل قلعۀ نیازخان یا بلندتر از آن امکان ایجاد بند آب وجود دارد.
شبکۀ آبیاری ساحۀ مدرسه بنا به شواهد عینی و روایتهای موجود، از رود دهن کوچه که از شهر آرمان قادس سرچشمه می¬گیرد بعد از گذشتن از ریگی، شش پیر، درۀ گیلک و دیگر جاها به رود مرغاب میریزد. از آخرین مسیر رود دهن کوچه جوی مدرسه آغاز می¬شود که طول آن پنج کیلومتر را تا موقعیت اصلی مدرسه احتوا می-کند. چنانچه جوی یادشده بعد از پیمودن دو کیلومتر به شمالشرق طور یک¬بارگی از کمرگاه تپۀ گلناز در دست چپ رود مرغاب می¬چرخد و بعد از طی مسافه در حدود سه کیلومتر به طرف غرب همگام به جریان رود مرغاب به محل مدرسه می¬رسد. سربند این جوی و قسمت هایی آن هرچند قبلا از بین رفته بوده اما نشانه هایی آن وجود داشته که در اثر سیلابهایی مدهش سال 1402 خورشیدی مکمل تخریب گردیده و درحال حاضر آب آن جریان ندارد.¬
اهمیت هنر معماری غوری¬ها
تحقیقاتی که در این راستا تا هنوز صورت گرفته نشان می¬دهد این یک بنای تاریخی و از حیث هنر معماری منحصر به سبک دورۀ غوری¬ها می باشد. تزئینات و کارآفرینی در بخشهای مختلف این مدرسه از معماران برجسته و بانی قدرتمند آن در عرصۀ درخشش هنر و تمدن منطقه بحث می¬کند. خشت¬ دیوارهای مدرسه هرچند از نوع لعابدار مانند منار جام و مسجد جامع هرات استفاده نشده اما در عین سادگی از ظرافت و زیبایی هنری برخوردار است.
حبیبی، این بنا را از نظر هنر معماری و تزییناتی که به کار رفته با سایر ابنیۀ باقی مانده از نیمۀ دوم سدۀ پنجم و تمام سدۀ ششم هجری مانند بنای مرقد امام یحی بن زید، مرقد سالار جلیل منعمالرازی، معماری ابنیۀ چشتشریف، منار جام غور و دیگر ساختمانهای خراسان از حیث تزئینات کاشیکاری، گچی و خطوط تزئینی منقش کوفی که به کثرت شباهت دارند مطابقت می¬دهد. از نظر وی چنین افاده میشود بناهای دیگری که یادآوری شد بیشتر آن نیز مربوط تمدن غوریها میباشد. ادولف گرهمن، یکی از هنرشناسان غرب، در شناسایی و خوانش کتیبههای کوفی و غیره در این مدرسه پرداخته که کار آن هرچند حاصل خوبی داشت ولی بازهم نتوانست برخی از کتیبه¬ها را تکمیل کند.
در کتاب «سر درب ورودی غوری» که توسط اریک هَنسِن، عبدالواسع نجیمی و کلاوس کریستینسن، در هنگام مرمت مسجد جامع هرات در سال 1927 میلادی که طی سفری از آثار باستانی چشتشریف، منار جام و مدرسۀ شاه مشهد دیدن نمودند و حاصل کار خویش را نوشتهاند برای نخستین بار در سال 1398 خورشیدی توسط علی رضا انیسی در پژوهشگاه میراث فرهنگی ایران ترجمه گردید، آنها هنر معماری دورۀ غوری¬ها را در این کتاب یکی از شاهکارهای هنر عصر اسلامی می¬دانند و طرز ساختار و نحوۀ کار بردی آن را چنین بیان می-کنند:
«سازندگان دورۀ غوری شیوۀ ساخت و روش تزئینی آجر بنیان اجرا شده توسط پیشینیان خود را، به هر صورت ادامه دادند. علی¬رغم این واقعیت که بسیاری از بناهای دورۀ غوری مانند نمونه¬های موجود در چشت، جام و شاه مشهد، در نزدیکی کوه¬ها و رودخانه¬ها، یعنی نقاطی که به سادگی امکان تهیه سنگ برای ساخت آنها فراهم بود قرار داشتند، آجر پخته در عمل مصالح اصلی ساخت آنها را تشکیل می¬دهد. شاید سنگ در ساخت پی¬ها و پرکردن دیوارها کاربرد داشت، اما استفاده از آجر امکان تولید آن را در ضخامت¬ها و اشکال مختلف هندسی فراهم کرد. آجر هم¬چنین امکان ساخت سریع قوس¬ها و گنبدها را ممکن می¬کرد. سطوح تزئینی اجرا شده در بناهای دورۀ غوری از آجرهای پخته بودند. معماران و سازندگان ساختمان¬های دورۀ غوری از آجر با چنان احتیاط و مهارتی در خلق اشکال ظریف درهم تنیده و به¬هم پیچیده استفاده می¬کردندکه بهره¬گیری از آجر می¬توانست آن را ممکن سازد. واژۀ هزارباف در شیوه¬های تزئینی (Dhamija, Ram, 1975) به¬صورت معمول برای طرح¬های آجری درهم تنیده، مانند آنچه بر روی مناره جام و دیوار جانبی ورودی دورۀ غوری¬ در مسجد جامع هرات وجود دارد، استفاده می¬شد. آجر پخته مناسب¬ترین زیرسازی را برای دیوارها با اندود گچ ایجاد می¬کرد که می¬توانست با سطوح تزئینی گل¬دار و هندسی گچ¬بری و پوشیده شوند». (اریک هنسن و دیگران، 1398: 107-108).
ایوانهای جنوبی مدرسۀ شاه مشهد از عظمت و رفعت سایر بناها نمایندگی می¬کند. کتیبههای طرف راست و چپ ایوان بزرگ مدخل، با کوفی تزئینی شبیه کتیبه¬های گلدار پیچیده در نقاشی گچی و خشتی وجود دارد. در جغرافیای تاریخی غور آمده: «آبدۀ شاه مشهد و مقبرۀ (سلطان) مودود چشتی در شهرستان چشت هرات نمایندگی از هنر دورۀ درخشان معماری غوریان می¬کند».
شراتو، از دورۀ حکومت معزالدین (سلطان شهابالدین) نوع بینظیری از کاشی لعابدار را در غزنه شناسایی کرده است. غیاثالدین محمد از بانیان بزرگ آثار معماری و حامیان برجستۀ هنر بود و در خراسان مساجد، مدارس و کاروان¬سراهایی درافکند. از اینها گذشته، امروز مناره جام/فیروزکوه از معماری دورۀ غوری باقی مانده که بدان باید آثار دیگر موجود در هرات، چشت و لشکری بازار را نیز افزود. سوردل = توماین معتقد است که می¬توان از معماری خاص دورۀ غوری صحبت کرد. (اشپولر و دیگران، 1384: 115-116).
کتابخانۀ ماه ملک
از فحوای کلام مؤرخین دانسته می¬شود که ماه ملک (ملکه جلالی) کتاب¬خانهای نیز داشته که در آن انواع کتاب را گرد آورده بود و نشان می¬دهد که در مطالعه و رشد فرهنگ و دانش مانند ایجاد مدرسۀ شاه مشهد علاقۀ فراوان داشت. چنانچه به قول شاهدان که به من گفتند در هنگام خیابان کاری درۀ جام، در روی نخستین پوزۀ غرب مهمانخانۀ جدید کتاب¬خانهای کشف گردید که بیشتر کتابها سوخته بهجا مانده بود، در این میان یک جلد کتاب بدون آسیب جدی پیدا شد و این کتاب در دسترس یکی از بزرگان منطقه قرار گرفت و از آن به بعد از سرنوشت آن کدام اطلاعی در دست نیست.
غبار می¬نویسد: «فخرالدین مبارکشاه مروالرودی در نسبنامۀ منظوم شاهان غور (آنکه منهاجالسراج در سال 602 هجری در کتابخانۀ ماه ملک بن ابوالفتح محمد بن سام غوری قسیم امیرالمؤمنین دیده بود). (غبار، مجلۀ آریانا، 1323 خورشیدی، سال دوم، شمار، سوم، از 16 تا 20).
کتیبه¬ها و معماران مدرسه
برای اینکه کتیبه¬های مدرسه آسیب فراوان دیدند، خوانش نام معماران و دیگر بخش¬های آن دشوار می¬باشد. اما کسانی¬که پیشتر از هر زاویۀ آن عکسبرداری کردند و سپس بر اساس شماره¬گذاری عکس¬ها توانستند نکاتی لازم کتیبه¬ها را با یک فیصدی خوب¬تر توضیح دهند، اما درحال حاضر که خرابه¬ها نسبت به گذشته چند برابر شده ایجاب می¬کند تا بهصورت عمومی و با کمک از نظریات گذشته روی آن بحث و توجه گردد، در یک قسمت آن ... احمد بن محمود ... آمده و جایی دیگر نام محمد ... بن احمد بن محمود خوانده می¬شود. همچنان در تمام سطوح کتیبه¬ها به همین گسستگی دچار خواهیم بود. کتیبه¬های مدرسه در هنگامی¬که ثابت بوده متأسفانه به دسترس هیچ یک از محققین قرار نگرفته ولی بعد¬ها بهصورت پراگنده عکسبرداری و مورد خوانش واقع شده است.
در زیر عنوان نکات نو در هنر، تاریخ و دانش خراسان، صفحۀ 29 چنین آمده: «این بانوی عالمۀ نیکوکار که بنای مجلل مدرسه را به امرش ساخته¬اند، دختر نامور سلطان غیاثالدین محمد بن بهاء¬الدین سام غوری است (558 – 599 هـ.ق) که مؤرخ معاصرش منهاج سراج جوزجانی پروردۀ دربار و تربیت اوست، وی می¬نویسد: «و این داعی که منهاج سراج است نویسندۀ این کتاب، در حرم محترم خداوند ملکۀ جهان، زبیدت العصر والزمان جلالالدنیا والدین، سلطان ملکات فی العالمین ماه ملک بنت سلطان السعید غیاثالدنیا والدین ابوالفتح محمد بن سام قسیم امیرالمؤمنین انارالله برهانه در شهور اثنی و ستمأئه، در پیش تخت معظم او در نظر آورده است، و آن ملکۀ جهان این ضعیف را در حجره پادشاهی، چون فرزندان، در پرورش پادشاهانه داشتی و شب و روز با صغر سن در حرم او بودی و در نظر مبارک او تربیت یافتی و آن پادشاهزاده را مناقب بسیار است».
عظیمی می¬گوید: این مدرسه دارای پانزده کتیبه شامل سورۀ فتح و آیات قرآنی است که ده کتیبۀ آن به خط کوفی و سه کتیبۀ آن به شیوۀ نسخ و دو کتیبۀ دیگر به شیوۀ ثلث نگاشته شده که خطوط کوفی و دو کتیبۀ ثلث بر روی کاشی نقش شده و درون گچ جاسازی شده است. در حالی¬که باقی خطوط بر گچ نگاشته شدهاند که این کتیبه¬ها به لحاظ ظرفیت و پیچ و خم مشک و مقفل در نوع خود بی¬نظیر هستند و طرح هیچ¬یک با دیگری همسان نیست. این مدرسه با معماری زیبا و تزئینات بدیع معرف علاقۀ شاهان غوری به احداث بناهای آموزشی است.
کتیبۀ نخست: در این کتیبه¬ راجع به مدرسه و بانی آن در حاشیۀ مقابل ایوان بزرگ جنوبی به خط کوفی است و چنین آمده: بسمالله الرحمنالرحیم «امرت بینا هذالمدرسه المبارکه ملکه(؟) المعظمه العالمه». حبیی می¬گوید: در سمت راست هرچند کلمۀ (ملکه) فرو ریخته و به مشکل مورد خوانش قرار میگیرد. آنچه کتیبهخوانان را به اصل قضیه نزدیک ساخته ضبط نام (ملکه) در طبقات ناصری است که موضوع را روشن میسازد. کتیبۀ جناح چپ کلمۀ (عالیه) کامل نمانده خوانش آن از طرف کتیبهخوانان بر اساس قرینه با جملات صورت گرفته است.
شاه محمود محمود در زمینه می¬نویسد که خط کوفی در حاشیۀ مقابل ایوان بزرگ جنوبی، بسمالله الرحمنالرحیم. امرت بینا هذالمدرسه المبارکه ... ته المعظمه العاملته (... بنام خداوند بخشاینده و مهربان، خانمی امر بنایی این مدرسه را داد و او زن مبارک و عالمه و عالیه (است) .... از کتیبۀ یادشده چنین بر می¬آید که مدرسه را خانمی بنا نموده که بدون شبهه همان خانم، دختر سلطان غیاثالدین ابوالفتح، ملکه معظم جلالالدین والدنیا، نام اصلیاش ماه ملک بود. هرچند نمونۀ کتیبه¬ها با کمی تفاوت تکرار شده اما به دو زمان مختلف تصویر برداری گردیده و بعداً توسط محققان ثبت شده است.
کتیبۀ دوم: این کتیبه در سمت چپ مقابل ایوان بزرگ جنوبی به ادامۀ کتیبۀ شمارۀ یک، قسمت بهجا ماندۀ آن را با تاریخ بنای تعمیر و اهدای آن تکمیل می¬نماید. به سنۀ، احد سبعین و خمسه (مأئه) (... بتاریخ ماه رمضان سال 571 هـ.ق مطابق 1157 میلادی) این مدرسه بنا شده و این کتیبه در سمت چپ مقابل ایوان بزرگ جنوبی پیوست به کتیبۀ شماره نخست قرار دارد.
طوری¬که منهاج سراج گزارش داده، مطابق به تاریخ همین کتیبه و بر اساس فتوحات سلطان غیاثالدین، نقاط مهم مانند هرات، فوشنج، نیمروز و سیستان، ملوک غز در گرگان، طالقان، اندخوی، میمنه، فاریاب، پنجده، مروالرود، دز و خلم به زیر سیطرۀ حکومت غوری درآمد. ممکن به افتخار این فتوحات، مدرسۀ شاه مشهد بنیان گذاشته شده باشد. ارتباط هنری بین این خطوط و بناهای چشت، منار جام و سر درب مسجد جامع بزرگ هرات دیده می¬شود.
کتیبۀ سوم: خطوط کوفی به سمت دیگری از ایوان جنوبی طرف راست نشان می¬دهد که نام معمار ... احمد بن محمد است. با وجود ریخته و شکستگی خشت¬ها و خط¬ها نمی¬تواند مطلب را طور درست ارایه دهد. اما شباهت سبکی آن با کتیبه¬های شمارۀ نخست و دوم یکی می¬باشد.
کتیبۀ چهارم: در رواق سمت راست ایوان جنوبی خط کوفی در تاقچۀ دوم آن رواق و دیوار جنوبی قرار دارد که همان ادامۀ کتیبۀ شمارۀ ششم را در برمی¬گیرد.
کتیبۀ پنجم: نوشته زیر نام «عمل محمد» وجود دارد اما این کلمات در اخیر کتیبۀ شمارۀ چهارم می¬باشد.
کتیبۀ ششم: سورۀ 48، 2، و 4، در تاقچۀ سوم ایوان بزرگ جنوبی دیده می¬شود که ادامۀ کتیبۀ 4 و 7 را نشان می¬دهد.
کتیبۀ هفتم: به سمت راست ایوان بزرگ جنوبی تاقچۀ چهارم قرار دارد که سورۀ 48، 1 و 2، درآن مشاهده می¬شود و در کتیبۀ 6 نیز ادامه دارد. همچنان کتیبه¬های 4، 6 و 7، از حیث خط با کتیبه¬های 1 و 3 همخوانی دارد اما در تزئینات با یکدیگر متفاوتاند. در این هر سه کتیبه سورۀ 48 که با فتح آغاز شده نشان می¬دهد.
کتیبۀ هشتم: کتیبه در سمت شمال قرار دارد و با کتیبه¬های 4 و 7 از حیث طرز و فن یکی است اما مفاهیم نوشته در آن موضوعات مذهبی را در برمی¬گیرد.
کتیبۀ نهم: در اطراف رواق شمالی با خط کوفی که متراکم با گچ کار شده امتداد دارد و از سایر خطوط کوفی متفاوت است، حروف آن به ارتفاع مساوی قرار گرفته شکل کمانی دارد و محتوای کلی آن در برگیرندۀ موضوعات مذهبی می¬باشد.
کتیبۀ دهم: نمونۀ از خط کوفی مربعی در آن کار گرفته شده در طرف چپ ایوان جنوبی در سمت بیرونی قرار دارد. این نوع خط کوفی بیشتر در همان زمان رواج گردید و تا زمان حکومت مغول عمومیت نیافته بود.
کتیبۀ یازدهم: در امتداد خط مقابل ایوان جنوبی واقع شده، از خط شکست نسخ در گچ بوده که مانند برخی دیگر از کتیبه¬ها مفاهیم مذهبی را می¬رساند.
کتیبۀ دوازدهم: در این کتیبه از خط ثلث استفاده شده، در سمت راست طرف داخل ایوان جنوبی برخی از اسمای خداوند به کار رفته است. استفاده از انواع خط و تزئینات در کتیبه¬ها به زیبایی بیشتر این آثار علمی و دینی افزوده است.
کتیبۀ سیزدهم: این کتیبه نیز از خط ثلث استفاده شده که نمونه¬های کمیابی به شمار می¬آید و موقعیت آن طرف درونی در قسمت چپ ایوان جنوبی قرار دارد. هم مانندی آن با کتیبۀ که در مدرسۀ بزرگ چشت به کار رفته کاملاً مشاهده می¬شود، اما خط تزئینات و قسمت چوکات آن درحال حاضر تا حد زیادی از بین رفته که اصلاً فهم آن دشوار است.
کتیبۀ چهاردهم: با خط نسخ و متن مذهبی کار شده و در سمت شمال موازی با کتیبۀ شمارۀ 9 قرار دارد.
کتیبۀ پانزدهم: خط این کتیبه، با کتیبۀ شمارۀ 14 یکی می¬باشد و در سمت شمال (پایین کتیبۀ شمارۀ 14) واقع شده است. کتیبههای دیگری در سیستان، هرات و چشت از زمان غوری¬ها وجود دارد که با این کتیبه دارای همسانی و خصوصیات مشترک هنریاند.
بنای قدیمی
در حدود چهارصد متر در جنوبشرق مدرسه بنای قدیمی بالای تپه موجود است که آثار اندکی از آن باقی مانده، نشان می¬دهد که یکی از موقعیتهای مهم در جوار مدرسه قرار داشته، اگرچه دقیق معلوم نشد که در داخل آن چه کسانی زندگی می¬کردند و نوعی ارتباط آن با مدرسه چگونه بوده است، اما قطعاً یک بنای باستانی و تاریخی می¬باشد.
گل¬ناز و شادکام
درّه¬های غور و غرجستان محور روایت¬های حماسی و گاهی عاشقانه است، چنان¬که در شرق مدرسۀ شاه مشهد تپۀ بلند وجود دارد که در غرب قلعۀ نیازخان سر برآورده و در میان درۀ کوچه و درۀ مرغاب موقعیت شاه مشهد حایل گردیده است. اما خیلی اعجابانگیز و اسطوره¬ای¬ به نظر می¬رسد. از آنجا وادی مدرسۀ شاه مشهد و رود مرغاب منظرۀ دلچسپی را تشکیل می¬دهد طوری¬که بر اثر حفریات غیر حرفه¬ای، تعدادی از مجسمه¬های حیوانات مانند شیر و دیگر آثار قدیمی پیدا شده که قدامت منطقه را در دوران پیش از اسلام و عصر کیانیان و اشکانیان می-رساند.
همچنان روبه¬روی تپۀ گل¬ناز در ساحل راست مرغاب غارهایی وجود دارد که نزدیک به هم¬ قرار دارند و نشانۀ از زندگی انسان¬های اولیه را مشخص می¬کنند. این¬ها بهنام غارهای شادکام معروفاند، مردم محل طبق روایات و افسانه¬های گذشته بر این دو نام پیوند عاطفی و عاشقانه قایلاند، طوری¬که گفته شد سرزمین بادغیس آیینۀ بازتاب هنرهایی رزمی و عشقی است. در منابع باستانی شادکام برادر فریدون پیشدادی یادآوری گردیده، اما به نظر نگارنده این روایات بیشتر جنبۀ پارتی دارد که در جای دیگر روی آن بحث مفصل خواهیم کرد. اما فردوسی در شاهنامۀ وزین خود، در چاپ بروخیم، راجع به برادران فریدون چنین گوید:
برادر دو بودش دو فرخ همال ازو هر دو آزاده مهتر به سال
یکی بود از ایشان کیانوشنام دگـر نــام پــر مایۀ شادکام
فردوسی
پایان زندگی ملکه جلالی و خانوادۀ او
ملکه جلالی بعد از وفات پدرش سلطان غیاثالدین سام غوری در سال (599 هـ.ق). برای مدت هفت سال در مصلی معتکف شد و به ریاضت و خداجویی پرداخت، تا اینکه در سال (602 هـ.ق). کاکایش سلطان شهابالدین (معزالدین) به درجه شهادت نایل آمد و این حادثه اتفاق دیگری بود که روان عارفانه او را سخت آزرد. در این زمان برادرش سلطان محمود سام، بهجای پدر بر اریکۀ قدرت تکیه زد و کار نا تمام مسجد جامع بزرگ هرات را تمام کرد. اما آهسته آهسته موریانه¬های نفاق در خانوادۀ بزرگ غوری راه پیدا کرد و دستان غرضآلود بیگانگان نیز بر سوفارهای ناهم¬پذیری این جریان رسوخ یافت، تا اینکه سلطان محمود سام شهید شد و پسرش بهاءالدین سام به سن چهارده سالگی به تخت فیروزکوه نشست و دیری نگذشت که ملک علاءالدین اتسز پسر سلطان علاءالدین غوری به کمک خوارزم¬شاه به فیروزکوه حمله کرد و سرانجام در نیمۀ جمادیالاول سال 607 هـ.ق فیروزکوه به دست علاءالدین اتسز افتاد. داکتر اصغر فروغی ابری در ارتباط به این قضیه می¬نگارد: «بهاءالدین سام به همراه برادر، والده¬اش، و همشیرگان و عمه¬اش ملکه جلالی با تابوت غیاثالدین محمود به طرف هرات کوچ کردند و چون به هرات رسیدند (سلطان محمود را به گازرگاه به خاک سپردند) و سلطان محمد ایشان را به طرف خوارزم برد». اما منهاج سراج می¬نویسد، تا به عهد حادثۀ کفار چین (مغول) در خوارزم بودند به نیکوداشت و اعزار. وی می¬افزاید که چون حادثۀ مغول ظاهر شد، هر دو شاهزاده (بهاءالدین و شمسالدین) به امر مادر محمد خوارزم¬شاه به جیحون غرق شدند و دو دختر غیاثالدین محمود (تا) به تاریخ این طبقات، یکی در بخاراست و یکی در بلخ در حبالۀ ملک¬زادۀ بلخ پسر الماس حاجب [بود]. همچنان منهاج سراج در جای دیگر از ملکه جلالی چنین یاد می-کند، در شهور سنۀ اثنی عشر و ستمأئه (612 هـ.ق) سلطان علاءالدین محمد (ضیاءالدین) شهر فیروزکوه را به معتمدان سلطان خوارزم¬شاه تسلیم کرد و او را به خوارزم بردند و اعزار و اکرام بسیار فرمود[ند] و به نزدیک ملکه جلالی دختر سلطان غیاثالدین محمد سام که در حبالۀ او بود منزل کرد و مدتی در خوارزم زندگی نمود، چون قضای الهی به نسبت فراخوان که به او داد سرانجام لبیک گویان به رحمت حق پیوست، قبل از مرگ وصیت کرده بود که او را از خوارزم به بسطام در ایران کنونی نقل نمایند و درآنجا وی را به خاک سپارند که چنین کردند، اما خادم خانقاۀ بسطام در شب شیخ بایزید بسطامی را در خواب دید که فرمود: فردا مسافر و مهمانی می¬رسد، باید که شرایط استقبال بهجا آوری، خادم خانقاه بامداد از بسطام بیرون آمد بهقدر یک پاس از روز از طرف خوارزم محفۀ سلطان علاءالدین محمد غوری (ضیاءالدین) برسید، به اعزاز او را در کنار زیارت سلطانالعارفین شیخ بایزید بسطامی دفن کردند. از اینجا دانسته می¬شود که ملکه جلالی تا سال (612 هـ.ق) با اکرام و اعزاز در خوارزم زنده بوده است. اما در جای دیگر طبقات ناصری از شهادت این شاهدخت غوری در دست مغولان خبر می¬دهد: «شهادت و فوت او حادثۀ کفار به بلاد عراق بود» (رحمةالله علیها، رحمة واسعة). شاید در زمان انتقال جنازۀ ملک علاءالدین ابن ملک شجاعالدین ابیعلی، ملکه جلالی نیز با او در بسطام آمده باشد و سپس در همان مربوطات (عراق عجم) سکونت یافته تا اینکه در حملۀ وحشیانۀ عساکر مغول جام شهادت را نوشیده باشد.
نتیجهگیری
در حقیقت نهادهای آموزشی و دینی مبنای تفکر اسلامی و انسانی را مطابق عدالت اجتماعی و ضرورت هم¬زیستی در جامعه رقم می¬زند و زمینۀ رشد لازم را فراهم می¬سازد. روحیۀ بلند انسانمداری از جایی پیدا می¬شود که دانش و معرفت واقعی در آنجا موجود باشد. انسان¬ها وقتی به قدرت مادی و معنوی می¬رسند که بر سطح آگاهیشان افزوده شود و قوای عقل، دقت، هم¬پذیری، تشخیص، تحرک و توجه کافی پیدا کنند. این مقاله¬ ارزش¬های گذشته را به امروز منتقل می¬سازد و از این دریچه تجارب لازم را به میان خواهد آورد. ملکه جلالی و نیز یکی از مهمترین بناهای دورۀ غوریها را که حاصل تلاش و زحمات این بانوی فهیم و پرتلاش میباشد به معرفی گرفته است. همان¬طوری¬که دین اسلام بر مبنای عدالت و واقعیت¬ها استوار است، بدون شک فطرت انسانی زن و مرد، برای جستوجوی رسیدن به کمال، جنسیت را نمی¬شناسد و آنچه را که خداوند بر مغزها به ودیعه گذاشته مورد استفاده قرار می¬گیرد و از آن نتایج مطلوب به دست می¬آید. آشنایی در تمدن و فرهنگ گذشته، با سهم بارز زنان در امور علمی و آموزشی یکجا با روند خدمتگذاری از طریق ارایۀ دانش، ما را به اصل هنر، داشته¬ها و اندیشۀ گذشتگان نزدیکتر می¬سازد. برای بیداری نسل امروز و متکی بر توانایی¬های خودی باید حسب فرمایشات الهی رفتار صورت گیرد و مطابق واقعیت¬های اجتماعی نگرش¬ها پدیدار شود. محیط، زمان و ابزارهای پیشرفتهتری نسبت به سده¬های پیشین در دستمان قرار دارد اما عدم کشف موارد کاربردی از اشیاء و افکار و یا استفاده درست از آن¬ها ما را به کمبودی¬های خودمان معترف می¬سازد و نباید همه چیز را به گردن جغرافیا و اوضاع موجود بیندازیم و بر بیهودگی رفتارهای خود بیفزاییم، باید عبرت و تجربیتاندوزی از سابقه¬ها مارا بهسوی کمال انسانی و کسب کارهای محسوس و ارزش¬های معنوی رهنمون گردد.
سرچشمه¬ها
- اریک هَنسِن و دیگران. (1398). سردرب ورودی غوری. ترجمه علی¬رضا انسی. تهران: پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری.
- اشپولر و دیگران. (1384)، سلسله¬های متقارن در ایران. ترجمه دکتر یعقوب آژند. تهران: انتشارات مولی.
- امپراتوری غوری¬ها (جایگاه آن در تاریخ، تمدن و فرهنگ افغانستان و منطقه). (1390)، کابل: بنیاد فرهنگی جهانداران غوری.
- پنجشیری، عزیزاحمد. (1391)، جغرافیای تاریخی غور، کابل: مرکز نشراتی تکانک.
- حبیبی، عبدالحی. (بی¬تا)، نکات نو در تاریخ، هنر و دانش خراسان (ماه ملک، شاه¬دخت غوری و بنای مدرسۀ شاه مشهد غرجستان).
- سالک، احمد شکیب. (1368)، معماری دورۀ غوری، مجلۀ باستانشناسی افغانستان، شمارۀ 15-16، صص 10 - 11.
- عظیمی، محمدعظیم. (1391)، جغرافیای توریستی افغانستان، تهران: علم و دانش.
- فروغی ابری، اصغر. (1387)، تاریخ غوریان، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه¬ها (سمت).
- قاموس جغرافیای افغانستان. (1393)، ج 3، کابل: بینالمللی سرور سعادت.
- گلتزر، برنت. (1352)، مدرسۀ شاه مشهد در بادغیس. ترجمه ملیحه فضل ظفر، مجلۀ آریانا، شمارۀ 4، صص 29، 28، 23 و 22.
- محمود، شاه محمود. (1389). تاریخ امپراتوری غوریان. کابل: مؤسسؤ انتشارات خاور.
- مستمند غوری، غوثالدین. (1378). تاریخ مختصر غور، پشاور: بازار قصهخوانی پشاور.
- منهاج سراج جوزجانی، منهاجالدین عثمان. (1389). طبقات ناصری، ج 1 و 2. تصحیح، مقابله و تحشیه عبدالحی حبیبی. تهران: اساطیر.


.png)





Comments