شعری از تکتم حسینی
- نویسنده: مدیر سایت

- Mar 27
- 1 min read

تکتم حسینی
گرچه دَورِ خانهام صدها نگهبان داشتم
باز با غم، رفت و آمدهای پنهان داشتم
گرچه تنها حربهام اشک است حالا، یک زمان
در نگاهم جنگجوهای فراوان داشتم
از همان روزی که آدم، سیب را از من گرفت
پا به پایش در دلِ تاریخ، جریان داشتم
عشق با من بود، لیلاوار یا سودابهوار
خوب و بد، اما به احساسِ خود ایمان داشتم
داستانم هفتخوانِ رستمِ دستان نشد
من ولی اندازهیِ سهمِ خودم، «خوان» داشتم
باز هم دلخوش به این بودم که بادی میوزد
قدرِ موهایم اگر روزِ پریشان داشتم...
خوب شد ای شانهیِ مردانه از راه آمدی
چند وقتی بود خیلی حسِ باران داشتم


.png)



Comments