top of page

شعری از طهماسبی خراسانی

ضجه های ناموزون

سوگ نامه یی عشق است نامه ی بلندرود

چادر سپید ماه؛ سینه ی سیاه دود

روح خاکیِ شبنم؛نیلی رُخ طوبی

کوچه های درد افگن؛شانه های درد آلود

می کشد به دوش خویش چوب و آتش و فولاد

مادری که داغون است،مادری شبیه عود

پیش چشم خارک ها،گُل به خاک می افتد

می خورد زمین آری!شاخه یی که دستش بود!!

برگ سرنوشت کوه،پاره های دست خار

شاخه یی که بغضش را می خورد؛ولی تکرار

کوه مثل خویشتن سنگین،آتش درونش را

چاه می کَنَد،اما ... ، !

در چنین سکوت داغ، از ورای گیر و دار

ناگهان شبی در باد؛نور می شود مفقود

بعد ازان به رسم درد،تا هنوز گنجشکان

می کنند پیش از شام،رقص های ناخُشنود

بعد ازان تمام روز،شعله می زند پرپر

تا سواحل بودن،تا نشانه ی پدرود

حرف می زند با ما،ضجّه های ناموزون

زخم های نورانی،مادری که می فرمود:

کوه تا ابد کوه است،گُل همیشه می ماند

چادر سپید ماه،ناله یی بلند رود

 
 
 

Comments


bottom of page