شعری از غلام سرور حریق
- نویسنده: مدیر سایت

- Mar 27
- 1 min read

خیال خوب
روزگاری شعر میگفتم که حالم خوب بود
گاه گاهی با تو میدیدم خیالم خوب بود
ارتباط بین عشق و آرزوها رنگ داشت
با نگاه آشنایی اتصالم خوب بود
خواب میدیدم که میآیی دل دیوانهام
دیر میفهمید اما احتمالم خوب بود
تا کنارت میرسیدم میسرودم خویش را
رقص کردن بر تن آب زلالم خوب بود
بعد رفتن فصل فصل زندگانی خشک شد
تا که بودی لحظههای ماه و سالم خوب بود
یوسف گم گشتهی دیوان حافظ بر نگشت
یاد آن یلدا که با تو هرچه فالم خوب بود


.png)



Comments