top of page

شعری از هدیه ارمغان



زن خط خطی کشیده و تمرین نمی‌کند

جای خودش به آینه نفرین نمی‌کند


دنیا موافق است به مردی که خانمش

گندیده، بو گرفته و تدفین نمی‌کند


تو گرگ نه که گرگ‌تر از گرگی و مرا

رگبار بوسه‌های تو تسکین نمی‌کند


این پیرهن که جای من آن‌قدر زخمی است

خیاط خسته گشته و ماشین نمی‌کند


ای آخرین پناه جدایی... من و تُرا

دنیا جدا نمی‌کند و دین نمی‌کند


در من کی است، دخترکی ساده‌یی‌ست... نه؟

خود را که کمتر از همه تلقین نمی‌کند

 
 
 

Comments


  • Telegram
  • Whatsapp
  • Youtube
  • Facebook
bottom of page