
غرجستان در هزاره جات نبوده است
- نویسنده: مدیر سایت

- Sep 12, 2023
- 11 min read
غرجستان در هزارهجات نبوده است
غرجستان یکی از مناطق مهم غور تاریخی به حساب میآید. هرچند این منطقه به استثنای دوران سلطنت غوریها، به حیث یک قلمرو مستقل و جدا از غور شمرده میشده است. غرجستان نام خود را از طایفۀ «غرچه» گرفته است که امروز هم تعدادی از آنها در «غلمین» و غرجستان کنونی (شویج ولفرا) ولایت غور و همچنان در قسمتهایی از بادغیس و فاریاب بودوباش دارند. غرجستان در اصل به صورت «غرچستان» یعنی سرزمین غرچهها تلفظ میشد، اما بعدها تحت تأثیر زبان عربی و مورخان عرب یا عربینویس، حرف «چ» جای خود را به حروف «ج و ش» داد و این کلمه به صورت غرشستان و غالبا به صورت غرجستان در آمد. اعراب، مَلِک غرجستان را به صورت «ملکالغرجه» هم ثبت کردهاند که در واقع همان «ملک غرچه» است و حرف «چ» در زبان عربی به صورت «ج» تلفظ شده است. در فارسی نام جاهایی که با پسوند «ستان» یکجا آمده اند، بیشترشان با اقوام و قبایل و طوایف ارتباط دارند. به طور مثال ترکستان یعنی سرزمین ترکها و تاجیکستان یعنی سرزمین تاجیکها. عربستان، ترکمنستان، بلوچستان، قرقیزستان، مغولستان، هزارستان، پشتونستان و افغانستان همه تابع همین قاعده هستند.
منطقۀ غرجستان به روایت تاریخنویسان و جغرافیهنگاران، در شرقِ هرات، جنوب شرقِ بادغیس و جنوب فاریاب کنونی و در شمال و شمال غربِ غور، موقعیت داشته و با رود مرغاب ارتباط و پیوند غیرقابلانکاری داشته است. بدون اینکه بخواهیم این مقدمه را به درازا بکشانیم خوانندگان را به اشارات و تصریحات کتب جغرافیایی و تاریخی که در همان زمان یا در این اواخر در مورد موقعیت غرجستان اشاره کردهاند، ارجاع میدهیم، تا در روشنایی آن، مشخص شود، که غرجستان در کدام قسمتِ سرزمین ما موقعیت داشته است؟
جغرافیای حافظ ابرو:
شهابالدین عبدالله بن لطفالله مشهور به حافظ ابرو( متوفای ۸۳۳ یا ۸۳۴ ق) از مورخان و جغرافیهنگاران مشهور منطقه است. کتاب «جغرافیای حافظ ابرو» یکی از منابع معتبر و مهم در جغرافیا به حساب میآید. در این کتاب ذیل مدخل آب مرغاب آمده است:
« آب مرغاب: منبع آن کوهستان جُرزوان[گرزوان] است و بعد از آن به غرجستان در آید و غرجستان کوهستانِ سخت است و این آب در میانۀ آن کوه میرود... و چون از غرجستان بیرون آید به شمال بادغیس گذرد، از شرق به غرب، مایل به شمال» (حافظ ابرو، ۱۳۷۵، جلد اول: ۱۴۷). همچنان در همین کتاب آمده است که: « در غرجستان درغالهها است از بالای کوه که سرِ درغاله است تا پایان که به رود مرغاب میرسد، چشمهسارهاست و هرجا اندک همواری است، مردمِ آن ولایت، بدان همواریها درختها نشانیدهاند و غلۀ آن اکثر دَیمَه باشد بر بالای کوه... درختهای خودرو از امرود و لانه وغیره باشد و در درغالهها، درخت جوز بسیار بود و در تۀ مرغاب درخت انجیر بسیار بود» (حافظ ابرو،۱۳۴۹: ۳۶). امروز هم مناطق مرغاب و چهارسده درختان چارمغز و امرود کوهی فراوان دارد و زمین زراعتی به خاطر تنگ بودن درۀ مرغاب، بسیار اندک است. لغتنامۀ دهخدا «درغاله» را به معنای راهی باریک که از میان کوه بگذرد، درج کرده است که تا امروز نیز از این راهها در کوههای مرغاب استفاده میشود و به نام «رگ»، «خازه» و «پله» یاد میشود.
طبقات ناصری:
ابوعمرمنهاجالدین عثمان بن سراجالدین مشهور به منهاج سراج جوزجانی (قرن هفتم قمری) در کتاب معروف «طبقات ناصری» که به نوعی تاریخ رسمی غوریان نیز به حساب میآید، ضمن روایت فتح تولک توسط سلطان علاالدین جهانسوز میآورد:
« از آنجا روی به فتوح غرجستان آورد... و صحن رودبارِ مرغاب وقلاع، در تصرفِ او آمد» (جوزجانی،جلد اول: ۳۴۹). میبینیم که در اینجا غرجستان را با رودبار مرغاب ربط میدهد و موقعیت آن را به روشنی، نمایان میسازد.
جوزجانی در صفحه ۳۵۲ نیز مینگارد که :
«سلطان سیف الدین چون ممالک پدر را ضبط کرد... روی به دفع فساد غُز نهاد و به حدود غرجستان و به ولایت قادس آمد و از آنجا روی به رودبار مرو نهاد». در این مورد نیز سخن از غُزهای هست که از شمال و ولایت مرو در سرزمین غوریها تاختو تاز آغاز کرده بودند و سلطان سیفالدین به سمت شمال یعنی قادس وغرجستان و از آنجا به مرو میرود که بازهم مثال دیگری در همان مورد است. ولسوالی قادس امروزه در جنوب ولایت بادغیس و شمال ولایت غور موقعیت دارد.
تاریخ بیهقی:
ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی (۳۸۵-۴۷۰ ق) مورخ و وقایعنگار دوران غزنوی در« تاریخ بیهقی» که از منابع معتبر و موثق تاریخی کشور شمرده میشود در این مورد، این گونه روشنی میاندازد: «روز سه شنبه ملطفۀ نایب بریدِ هرات و بادغیس وغرجستان رسید که داود ترکمان با چهارهزار سوارِ ساخته، از راه رباط رَزَن و غور و سیاهکوه قصد غزنین کرد» (بیهقی،۱۳۸۹: ۴۵). چنان که مشاهده میشود، هرات و بادغیس و غرجستان را در یک سیاق آورده است که نشان میدهد آنها در یک منطقه واقع بودهاند. روشنتر از این، مورد بعدی است که میگوید:
« پیاده با تنی چند از یاران به قصبۀ غرجستان رسیدم روز آدینه شانزدهم ماه رمضان. امیر چون آنجا رسیده بود، مقام کرد، دو روز... نماز دیگر برداشتیم و راه غور گرفتیم و امیر نیز بر اثر ما نیم شب برداشت» (همان: ۵۷۴). یعنی زمانی که از مرو به سوی غزنین میآمدیم به غرجستان رسیدیم و از آنجا به سوی غور حرکت کردیم تا بعدا به غزنین برسیم. همچنان علاوه میکند که « و از غرجستان بر راه رباط بزی و جبال هرات، جانب غور ... آمدیم و از آنجا [غور] بدین رباط آمدیم که بر شش منزلی غزنین است». سلطان مسعود چنان که میبینیم از غرجستان به غور و از غور به سوی غزنین میآید، پس غور در وسط غرجستان و غزنین واقع بوده است.
تاریخنامۀ هرات:
سیف بن محمد بن یعقوب الهروی معروف به سیفی هروی در «تاریخنامه هرات» که از منابع دست اول تاریخ هرات و مناطق همجوار به حساب میآید میگوید که پادشاه منکوخان فرمان فرمود تا یرلیغ نوشتند که امرا و ملوک خراسان و بُدُور عامۀ ایران بدانند: «... ملک شمسالدین کرت را که از دودمان بزرگواریست به مَلِکی شهرهرات وتوابع آن چون جام... و فوشنج و آزاب و تولک و غور و فیروزکوه و غرجستان و مرغاب و فاریاب و مرجق تا آب آموی... زمام حل و عقد... این ولایات در کف کفایت... او نهادیم» (سیفی هروی،۱۳۸۵: ۲۰۱- ۲۰۳). همین نکته را روضاتالجنات فی اوصاف مدینةالهرات نیز در جلد اول، صفحۀ ۴۱۰ تقریبا به عین مضمون ذکر کرده است. اینجا هم مولف، غرجستان را در سیاق مرغاب و فاریاب آورده است.
روضاتالجنات فی اوصاف مدینةالهرات:
معینالدین محمد زمچی اسفزاری هنگام محاصرۀ هرات توسط بوجای از سرلشکران مغول در روضاتالجنات مینگارد
« جمال الدین محمد سام و اختیارالدین و جمعی اتفاق کردند که تا بوجای خبر شود خود را در قلاع غرجستان اندازند. باز از عارِ فرار اندیشیده از آن قرار برگشتند» (اسفزاری،۱۳۸۸: ۸۲). معنای سخن آن است که قلاع غرجستان حتا از غور هم که زادگاه جمالالدین سام بود، به هرات نزدیکتر بوده است چرا که جمالالدین سام و همراهانش وقتی میخواستند از هرات فرار کنند، تصمیم گرفتند خود را به غرجستان برسانند. اگر غرجستان دورتر میبود، منطقاً اول باید به غور میآمدند و آنجا پناه میگرفتند.
همین گونه اسفزاری در صفحۀ ۷۳ کتاب خود میآورد:
« چون جواب به بوجای رسید، در خشم شد و قاصد به اسفزار و فراه وسجستان و شاقلان و تولک و غرجستان دوانید و ملوک و کلانتران را طلب کرد». میبینیم که اینجا هم تولک وغرجستان را در یک سیاق میآورد که در نزدیکیهای هرات واقع بودند.
همچنان از زبان ملک غیاثالدین کرت یاد آوری میکند که « منصب قضای بلدۀ هرات با تمامی ولایات چون فوشنج و... آزاب[اَزَو] و تولک و هراترود و فیروزکوه و غرجستان و جرزوان [گرزوان] ... به مولانا صدرالدین مفوض فرمودیم» ( همان: ۴۶۲). که بازهم تولک و فیروزکوه و غرجستان و گرزوان را در یک منطقه ذکر کرده است.
مسالک و ممالک
ابواسحاق ابراهیم بن محمد اصطخری مشهور به کرخی( وفات: ۳۴۰ یا ۳۴۶ ق) در کتاب مسالک و ممالک خویش در مورد غرجستان چنین شرح میدهد:
« و غرجالشار دو شهرند. یکی از آن را نشین میخوانند و دیگری را سورمین... و از شهرنشین برنج بسیار مرتفع شود... و از نشین تا ذرۀ مرودرود یک منزل بر یک راه است از طرف شرقی آن و از نشین تا سورمین از طرف جنوب یک منزل و آن در کوه موضوع است» (اصطخری،۱۳۵۸: ۲۸۶). از سیاق کلام اصطخری نیز بر میآید که شهر مشهورغرجستان یعنی «نشین» با مرورود فقط یک منزل فاصله داشته است. از اینکه برنج را از محصولات کشاورزی آن ثبت کرده بدین معنا است که باید در مناطق گرمسیر بوده باشد. نشین و سورمین در کتب تاریخ و جغرافیا به املاهای متفاوت ثبت شدهاند.
معجم البلدان:
در کتاب مشهور دیگر حوزۀ جغرافیا، یعنی معجمالبلدان تالیف یاقوت حموی (۵۷۴- ۶۲۶ ق) نیز موقعیت و حدود اربعۀ غرجستان چنین ذکر شده است:
«غرجستان هی ولایة، هرات فی غربیها، والغور فی شرقیها و مرودالروذ عن شمالی ها» (جلد ۳: ۷۸۵ ، به نقل از حبیبی، ۱۳۸۹: ۱۳۵). یعنی غرجستان ولایتی است که هرات در غرب آن و غور در شرق آن و مروالرود در شمال آن موقعیت دارد.
تاریخ احمدشاهی: (حوادث سال ۱۱۸۵ق)
تاریخ احمدشاهی که وقایع دوران احمدشاه ابدالی و فرزندان او را شامل می شود و به وسیلۀ محمودالحسینی جامی تحریر شده است، حوادث غرجستان را در سال ۱۱۸۵ قمری این گونه آورده است:
« در حین عزیمت خراسان، درویش علی خان هزاره را... به طریق نظربند برده ... اسلام خان و انزله خان پسرهای او که در میان طایفۀ هزاره و اویماق، خودسر و همواره در صدد نفاق و شور و شر می بودند- به مجرد دریافت احوال پدر... با نیاز خان جمشیدی ... رایت مخالفت و نفاق در سمت غرجستان بر افراختند. آن شیربیشۀ خلافت... حاجی کریم دادخان عرضبیگی را مامور استیصال آن خون گرفتههای مقهور کرده، از راه بادغیس روانۀ غرجستان فرمودند... پادشاه والاگهر... حسن خان عمله باشی و محمدخان تایمنی و هفیرخان و درمان خان مغول و فرض علی خان هزاره و الف خان غوری را با چندی از بهادران طایفۀ قبچاق و زوری... روانۀ آن سمت فرمودند. مشارالیهم... علم عزیمت افراخته و از طرف بالا، به سرکوهستان غرجستان ... بر سر آنها رفته و در درۀ شویج به مخالفان دچار گشته آغاز رزم و پیکار نمودند» ( حسینی جامی،۱۳۸۶: ۵۷۹- ۵۸۰). درۀ شویج منطقهای است در شمال غربی فیروزکوه مرکز ولایت غور. آب شویج به رود مرغاب میریزد و ولسوالی چهارسده در شمال شرقی آن موقعیت دارد.
مورخان و جغرفیهنگاران معاصر
عبدالحی حبیبی
در میان مورخان معاصر استاد عبدالحی حبیبی در «تاریخ افغانستان بعد از اسلام» میآورد که :« غرج معرب غرجستان... است در شمال غربی غور» (حبیبی،۱۳۸۹: ۱۳۵).
اصغر فروغی ابری:
دکتر اصغر فروغی ابری در «تاریخ غوریان» خویش در صفحۀ ۷ نقشه ای برای غور قدیم ترسیم کرده و در آن غرجستان و گوزگانان را به شمال و غرب غور و بامیان را در شرق غور تعیین موقعیت کرده است.
استاد شاه محمود محمود نویسندۀ تاریخ دولت مستقل غوریان:
به نقل از لسترنج انگلیسی می نویسد: «غور ناحیۀ بزرگ و کوهستانی در شرق و جنوبِ غرجستان معروف بود» (محمود،۱۳۸۶: ۴۵). همچنان از قول بارتولد مینگارد: « ناحیه کوهستانی که در شرق و جنوب شرقی هرات و جنوب غرجستان و گوزگانان قرار داشته، غور نامیده میشود».(همان).
لسترنج/ جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی
پژوهشگر و شرقشناس شهیر لسترنج( ۱۸۵۸-۱۹۳۳م) در کتاب خود با استناد به منابع دست اول تاریخی و جغرافیایی مینگارد:
«... در شرق بادغیس جایی که رود مرغاب سرچشمه میگیرد ناحیۀ کوهستانی است که جغرافینویسان قدیم عرب آن را «غرجالشار» نامیدهاند. پادشاه آن ناحیه موسوم بود به «شار» و به قول مقدسی کلمۀ غرج در زبان اهالی آن ناحیه به معنی کوهستان و بنابراین غرجالشار به معنی کوهستانِ پادشاه است. اما در اواخر قرون وسطا آن ناحیه را غرجستان میگفتند و در شرح جنگهای مغول نیز به همین اسم ذکر گردیده است. یاقوت گوید غرجستان غالباً به صورت غرشستان و غرستان نوشته میشود و اغلب با غورستان که ناحیهای است در شرقِ غرجستان اشتباه میگردد.
«شار» پادشاه غرجستان نزد اعراب معروف بود به «ملک الغرجه». در قرن چهارم غرجستان، ولایت غنی بود و ده مسجدجامع در شهرهای مختلف آن وجود داشت. دو شهر عمدۀ غرجستان «آبشین» و «شورمین» نام داشت که محل صحیح آنها معلوم نیست. آبشین(افشین/ باشین) به فاصلۀ یک تیررس در ساحل شرقی مرغابعلیا و به مسافت چهارمنزل بالای مروالرود واقع بود. اطراف آن را باغهای قشنگ فرا گرفته بود و برنج فراوان از آنجا به بلخ صادر میگردید... شُرمین(سرمین) در کوهستانی به فاصلۀ چهارفرسخ از جنوب آبشین و به همین فاصله نسبت به کروخ در شمال شرقی هرات قرار داشت. از این شهر مویز بسیار به تمام نقاط مجاور صادر میگردید. امیر آن سرزمین که گفتیم موسوم به «شار» بود در هیچ یک از این نقاط اقامت نداشت بلکه اقامتگاه وی دهکدهای بزرگ بود در کوهستانی موسوم به بلیکان(یا بلکیان) یاقوت از دو شهر دیگر غرجستان به نام سنجد و فیوار نیز نام برده به نقل از یکی از اهالی محل گوید که این دو شهر در کوهستان واقعاند.
ناحیۀ بزرگ کوهستانی در سمت شرق و جنوب غرجستان معروف بود به غور و غورستان و از هرات تا بامیان و حدود کابل و غزنه امتداد داشت که عبارت از منطقۀ جنوب روخانۀ هرات باشد... از حدود غرجستان نیز رود مرغاب بر میخیزد...» ( لسترنج، ۱۳۶۴: ۴۴۲-۴۴۴).
چنانچه مشاهده میشود، لسترانج بر مبنای منابع دورۀ اسلامی غور را در شرق و جنوب شرق غرجستان ذکر میکند و یاد آورد میشود که رود مرغاب با غرجستان رابطه داشته است.
ترکستاننامه/ بارتولد
واسیلی ولادیمیرویچ بارتولد (۱۸۶۹-۱۹۳۱م) شرقشناس مشهور اتحاد شوری که تحقیقات مهمی در تاریخ و جغرافیای منطقه دارد در مورد غرجستان و موقعیت آن در ترکستاننامه چنین ابراز نظر میکند:
«گذشته ازدودمان داودیه در بلخ... سلالههای ویژهای در سجستان(صفاریان)، گوزگانان( فریغونیان) و غزنه (امیران محلی که بعدها به دست آلپتگین و دیگر خدام درگاه برکنار شدند) و غرجستان( محلی در بخش علیای مرغاب) و خوارزم و اسفیجاب و نواحی کوهستانی بخش شرقی خاننشین کنونی بخارا ( چغانیان ختل و راشت ) وجود داشته اند» (بارتولد، ۱۳۸۷: ۵۰۰- ۵۰۱). میبینم که بارتولد نیز غرجستان را در بخش علیای رود مرغاب ذکر میکند و شواهد قبلی را تایید میکند.
غوریان/عتیقالله پژواک:
عتیق الله پژواک نویسندۀ کتاب «غوریان» که از سوی انجمن تاریخ افغانستان چاپ شده است در مورد غرجستان مفصلتر معلومات میدهد:
«غرجستان از طرف شمال محدود است به بندسیاهتوب و بند سردرخت تا بالامرغاب، به طرف جنوب آن گنبد افتاده، شرق آن را رود مرغاب محدود ساخته و به طرف غرب آن دهن کوچه مربوط ثاوس[قادس] حکومت درجه سوم قلعۀنو واقع است.
غرجستان از درههای ذیل تشکیل شدهاست.
۱- درۀ فیاق [وشویج]
۲- درۀ لفرا( آب این دره به اشپار یکجا شده و به رودخانه مرغاب میریزد.)
۳- درۀ سرتور ( که آب آن در دهانۀ دهتور به رودخانۀ مرغاب یکجا میشود.)
۴- درۀ کودیان آب آن با آب جوند ملحق شده مجموع آن در نقطۀ موسوم به چارچاق به رودخانه مرغاب میریزد.
۵- درۀ اولنتاق( یا اولنتا) آب آن به دهنکوی به رودخانۀ مرغاب یکجا میشود.
چارصده، نُه صده:
اهالی غرجستان صده، درۀ میوه دار را میگویند. ۱) صدۀ مرغاب، ۲) صدۀ ملمنج و کنداخ،۳) صدۀ فلاخر،۴) صدۀ خفک. که از چار آن علاقۀ چارصده تشکیل و معروف گردیده است. پنج صدۀ دیگر عبارت است از: فیاق، سرتور، کوریان، جوند ولفرا و یولنتاغ... ناگفته نماند که غرجستان تاریخی مجموع چهارصده و پنج صده هردو را در برگرفته و از نُه صده تشکیل شده ولی امروز چارصدۀ آن به نام یک علاقه مهم شهرت دارد. اهالی غرجستان تاجیک و فیروزکوهی میباشند» ( پژواک، ۱۳۴۵: ۴۴-۴۵).
تاریخ افغانستان/ احمد علی کهزاد:
علی احمد کهزاد مورخ نامدار کشور در مورد غرجستان نظری شبیه نظر پژواک ارایه کرده است. از نظر کهزاد: « غرجستان در جغرافیای تاریخی افغانستان مفهوم عام و خاص دارد که اولی معین و محدود و دومی عمومی و مبهم و غیرمحدود است. غرجستانِ خاص در بین شمال غور و شرق هرات وغرب اندخوی مشتمل بر دو دسته درهها بوده که یک دسته را «پنجصده» و دستۀ دیگر را «چهارصده» و مجموع آن را «نُهصده» گویند. پنجصده مرکب از درههای قیاق(فیاق)، لغرا(لفرا)، کودیان، و یولنتاغ میباشد. چهارصده: مرغاب، ملمنج، فلاخر و خفک را در برمیگیرد. مجموع این نُه دره ، نُهصدۀ حالیه و غرجستان خاص تاریخی را تشکیل م دهد. شرح کلمۀ «غرج» به مفهوم اسم خاص قوم وقبیله، امری است مشکل که تحقیقات فقهاللغه و مردمشناسی دقیق میخواهد» (کهزاد،۱۳۹۵: ۴۴۱).
با مرور متون و منابع تاریخی و جغرافیایی قدیمی وهمین طور منابعی که در دوران بعدی توسط مستشرقین و مورخان داخلی نگارش یافتهاند، به سادگی میتوان نتیجه گرفت که غرجستان در شمال و شمال مغرب ولایت کنونی غور موقعیت داشته است.
منابع
۱. اصطخری، ابواسحاق ابراهیم(۱۳۷۲). ممالک و مسالک، ترجمه اسعد بن عبدالله تستری، به کوشش ایرج افشار، چاپخانۀ بهمن، تهران.
۲. بارتولد، واسیلی ولادیمیر(1387). ترکستان نامه، ترجمۀ کریم کشاورز، انتشارات آگاه، تهران.
۳. بیهقی، ابوالفضل (۱۳۸۰). تاریخ بیهقی، جلد اول، چاپ دوم، انتشارات هیرمند، تهران.
۴. بیهقی، ابوالفضل (۱۳۸۹). تاریخ بیقهی، چاپ دوم، انتشارات فردوس، تهران.
۵. پژواک، عتیق الله(۱۳۴۵). غوریان، انجمن تاریخ افغانستان، مطبعۀ دولتی، کابل.
۶. پنجشیری، عزیزاحمد(1391). جغرافیای تاریخی غور، چاپ دوم، بنیادجهانداران غوری، کابل.
۷. جامی محمودالحسینی(۱۳۸۶). تاریخ احمدشاهی، انتشارات عرفان، تهران.
۸. جوزجانی، منهاجالسراج (۱۳۸۹). طبقات ناصری، جلد اول، انتشارات اساطیر، تهران.
۹. حافظ ابرو(۱۳۷۵). جغرافیای حافظ ابرو، به تصحیح صادق سجادی، جلد اول، انتشارات بنیان، تهران.
۱۰. حافظ ابرو(۱۳۴۹). جغرافیای حافظ ابرو، ربع خراسان، به کوشش مایل هروی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، تهران.
۱۱. حبیبی، عبدالحی( ۱۳۸۹). تاریخ افغانستان بعد از اسلام، انتشارات دنیای کتاب، تهران.
۱۲. زمچی اسفزاری (۱۳۳۸). روضاتالجنات فی اوضاف مدینةالهرات، انتشارات دانشگاه، تهران.
۱۳. سیفی هروی (۱۳۸۵). تاریخنامۀ هرات، انتشارات اساطیر، تهران.
۱۴. فروغی ابری(۱۳۸۱). تاریخ غوریان، انتشارات سمت، تهران.
۱۵. کهزاد، احمد علی(۱۳۹۵). تاریخ افغانستان، جلد دوم، انشتارات امیری، کابل.
۱۶. لسترانج( ۱۳۶۴). جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.
۱۷. محمود، شاه محمود( ۱۳۸۶). تاریخ دولت مستقل غوریان، موسسه انتشارات خاور، کابل.
تحقیقی از : نبی ساقی


.png)



Comments