top of page

نجیب آگاه

Sep 27, 2023
1 min read

Updated: Sep 30, 2023

|نجیب آگاه|

من همان گنگی که یک خوابِ پریشان دیده‌است

نیمه‌شب ناگاه خود را در خیابان دیده‌است


کوچه را گم کرده از تعجیل، خود را ناگهان-

-در میانِ جنگلِ انبوه، لرزان دیده‌است


شاخه‌ها لرزیده از آشوبِِ تندِ بادها

خویش را در پرتگاه وهم عریان دیده‌است


سایه‌ی خود را پس از دنبال کردن هرطرف

در خفای ترس‌های خفته، پنهان دیده است


در گمان افتاده از فرضِ حضورِ عابران

جلوه‌ی اشباحِ حاضر را دو چندان دیده‌است


در سکوتِ نیمه‌ی ‌شب، اخترانِ صاف را

برقِ دندان‌های یک عفریتِ خندان دیده‌است


در کمین طعمه‌های باب دندان چارسو‌

گرگ‌های هار را در شکل انسان دیده‌است


دسته‌های زامبی را رو به‌سمتِ روستا

در کنار جاده‌ها افتان و خیزان دیده‌است


خلق را مانند خود از شهر در حال فرار

هر گیاه و رستنی را هم گریزان دیده‌است



 
 
 

Comments


bottom of page