top of page

دو کلمه با زیرک

سه / چهار سالی می شود که زیرک را می شناسم. مدتی در مجلۀ بین المللی جام همکار بودیم. دقیق تربگویم همکاری ما، در مجلۀ جام ، فقط در یک شماره بود. قبل ازآن وهمین طور بعد ازآن ، نوشته های زیرک را از طریق ماهنامۀ « پیام شهروند» پیوسته می خوانم. زیرک علاوه براین که نویسندۀ توانا و زیرکی هست ، طراح و دیزاینر موفقی هم می باشد. نوشته های او در رسانه ها خوانندگان بسیاری دارد. عکس های هنرمندانه و جالب زیرک که در رسانه ها نشرمی شود ، همیشه باعث تحسین و تقدیر بینندگان، قرار گرفته است.

او گاهی اوقات، اشعاری نیز می سراید که از پختگی و استواری مناسبی برخوردار است. کار اصلی زیرک اما، داستان نویسی است. او پایان نامۀ تحصیلی خویش را نیز درهمین عرصه و نقد داستان کوتاه به نگارش در آورده است. واقعیت را عرض کنم ، من در مورد داستان و داستان نویسی چندان چیزی نمی دانم و لذا در مورد داستانهای زیرک ، داوری کردن برای من کار آسانی نیست.

« گلی از شاخۀ آفتاب» هرچند نام شاعرانه و زیبای است؛ اما وقتی داستانهای آن را می خوانیم حتا با یک مرور سریع به عناوین داستانها، متوجه می شویم که علی رغم این نام شادمان وخوشبینانه ، فضای داستانها از غم واندوه و درد ومحنت و یاس و ناامیدی سرشاری آگنده است.

گلی از شاخۀ آفتاب، یازده داستان کوتاه دارد به نام های : لاشخورها، کفش هایم، حقیقت پنهانی، لیمه، یک شاخه از آفتاب، مرد تنها، در انزوای مرگ ، شیار شیشه، چرخ فلک ، مرز، و خلاب.

وقتی داستانهای این مجموعه را می خوانیم از تمام آنها یک نوع بدبینی و یک نوع بوی درد ومرگ به سادگی حس می شود و آدم به یاد نوشته ها و داستانهای کسانی مثل صادق هدایت ، کافکا و ویرجینیاولف و امثال ایشان می افتد. « آسیابی که دیگر نمی چرخید... تارهای گردگرفته وطویلی از عنکبوت ها ، شکاف دروازۀ آسیاب را بسته بود.»، « سنگها روی قبرها بازهم ایستاده اند» ، « از وجود خود سیرشده بودم و از زمان متنفربودم.» ، « لاشه ها را یکی بعد ازدیگری بررسی کرد... این کبوترها چه گونه به قتل رسیده بودند؟» ، « اسم شماچیست؟ ... من اسم ندارم»، « از شدت سرما می لرزید، موهای بدنش سیخ شده بودند...»

توصیف های داستان ها غالبا همین حال وهوا را دارند و در سرتاپای آنها ، سایۀ درد و رنج و نابسامانی ویأس به چشم می خورد.
همانطوری که گفتم من از فوت وفن های داستان نویسی چیزی بلد نیستم؛ اما این داستانها به نظرمن خیلی جالب وخواندنی آمدند و فکر می کنم که اگر زیرک به این کار خود ادامه بدهد ما به زودی شاهد کارهای مهم تری از وی خواهیم بود. این نکته را هم می خواهم علاوه کنم که به نظر من از لحاظ زبانی ومنطق درونی نوشته ها گاهی ضعف های کوچکی در کار زیرک حس می شود که با اندکی توجه و دقت می شد آنها را برطرف کرد« ساری بالای درخت چنار پیر تمام کوشش خود را می کرد تا ازچنگال هایش خود را به شاخه بچسباند.» درحالی که، اولاً: نشستن بالای چنار پیر شاید به « تمام کوشش» نیاز نداشته باشد و برای سار یک کار بسیار معمول وساده باشد. ازطرف دیگر « از چنگالهایش خود را به شاخه چسباندن » کمی اضافی به نظر می رسد، چون معلوم است که سار با چنگال یا همان پا، روی شاخه می نشیند نه با نوک یا بال یا عضو دیگر.

هرچند به خاطراینکه رگه های از سبک به اصطلاح پست مدرنستی در نوشته های زیرک مشاهده می شود ممکن است گفته شود که این کار در پست مدرنیسم عادی ومعمولی است و آنجا هرچه آن خسرو کند شیرین کند؛ اما اگر از زاویۀ همان شیوه های نگارشی ساده ومعمولی نگاه کنیم بعید نیست که حشو و اضافات دیگری نیز در گلی از شاخۀ آفتاب دیده شود.
رویهمرفته ، گلی از شاخۀ آفتاب یک مجموعۀ زیبا وخواندنی است و ما ، در غور تا حال چنین کارهای نداشته ایم ونوشته ها وداستانهای زیرک بدون شک غنیمت بزرگی برای ادبیات داستانی ما خواهد بود.

با احترام
نبی ساقی

bottom of page