
الف- پخت صحرائی:
آن زمانیکه جنگ و وحشت ، ترور و انفجار ، آتش سوزی و ویران گری ، خصومت دوشمنی ، بر هر کله خام و تهی مغز خیال پادشاهی و ریاست جمهوری ، زور اندوزی و چپاول گری ، تجاوز و غارت گری ، اعمال نفوذ و توسعه طلبی ، هر بیخرد را تصور سرداری و سروری نبود ، هیچ فرد و هیچ فامیلی در خطر قرار نداشت ، آنگاه که در کشور چندین حکمروائی و مرکز فرماندهی وجود نداشت ، آن وقت که مردم قبل از ثبوت جرم به محاکمه صحرائی بر حسب لزوم دید قدرت اهریمنی به قتل نمیرسیدند گاه گاه جوانان به فکر تفریح ، تفرج و صحراگردی می بودند پلان سنجی نموده به تحقق این کار گوسفندی را تهیه نموده با چند قرص نان و دیگر مواد لازمه راهی صحرا می شدند تا خود شان دست پخت صحرائی خود را نوش جان کنند و لحظه چند از تشویش و دغدغه فارغ باشند با دل صاف مملو از مهر و محبت می رفتند در مسیر راه فکاهی می گفتند خنده میکردند و می کوشیدند در قلب صحرا چشمه آب پیدا کنند که اطراف آن سبز باشد گلهای خود روی لاله زمین را فرش کرده باشند تا در آنجا قرارگاه بگیرند بالآخره جای مطلوب را می یافتند نخست گوسفند را ذبح می کردند عملیه ازین قرار انجام می شد گوسفند را طور مشکی پوست میکردند یعنی لاشه را از طریق گردن خارج می نمودند تمام سوراخهای پوست را به سیم نرم می دوختند پاچک های پوست را نیز محکم می بستند گوشت ها را قطعه قطعه نموده با نمک و مرچ و مصالحه مخلوط می نمودند اگر دُمبه می بود قدر از آن با گوشت ها اضافه میکردند گوشت ها را از مجرائی که خارج کرده بودند داخل پوست می نمودند یک نل آهنی ، یا مسی ویا نی میانخالی را داخل پوست میکردند تا بخار خارج شود اطراف نل و گردن را نیز می بستند و به اطراف آن آتش میکردند پشم گوسفند و موی بز به آتش می سوخت ولی به پوست آسیبی نمی رسید آرام آرام آتش می کردند تا گوشت پخته می شد سپس لاشه را از آتش بیرون می نمودند پوست را خوب پاک کرده پاره می نمودند و گوشت ها را در بین ظرف خالی کرده نوش جان می نمودند که غذا بسیار لذیذ و پُرمزه بود و اگر ظرف نمی بود خود پوست بهترین ظرف و دسترخوان غذا خوردن بود.




.png)