top of page


تفنگ های اصیل و پخته عبارت بودند از:
1- تفنگ شش تکه یعنی (6) تیر ساخت بلژیم
2- تفنگ شش تکه یعنی (6) تیر برنئو ساخت جرمنی در دو نوع میل کوتاه و میل بلند
3- تفنگ شش تکه یعنی (6) تیر ساخت اطریش
4- تفنگ یازده تکه نگین دار ساخت انگلیس
5- تفنگ یازده تکه کره بین ساخت انگلیس ، که به طیاره شکن شهرت داشت
6- تفنگ پنج تکه بلند ساخت شوروی
تفنگ های معمولی از قبیل ناوه گی ، بغل پُر ، پنج تکه کوتاه روسی ، یازده تکه تیرایی پاکستانی بسیار بود مگر قابل اعتماد نبودند از آنها تفنگ های دهن پُر دو بست و سه بست انگلیسی بهتر بود.
آری ! آقای شاخ دار واقعاً عاشق اسپ و تفنگش بود زیاد به نگهداشت آن ها بذل همت و توجه احسن میکرد برای پاک کاری تفنگش نخست او را پُرزه می نمود قُنداق را جدا پُرزه های خورد کوچک را جدا با داخل و خارج میل به روغن زنگ نایل چرب می نمود لحظه چند به آفتاب می گذاشت تا مواد چرکین باز می شد بعداً توسط تکه آنها را پاک و تمیز می نمود همچنان داخل میل را بطریقه مخصوص و وسیله مخصوص پاک می نمود سپس بسته بندی میکرد و در یک پوش بسیار خوب منقش دوخته شده جابجا می نمود تا از نفوذ گرد و خاک جلوگیری نماید هیچ گاه دیده نمی شد که تفنگ شاخ دار زنگ زده ناپاک و یا موریانه خورده باشد.
کهر که اسپ معمولی نبود بمراقبت زیاد ضرورت داشت خلاف تعامل مردم به او رسیدگی می نمود خرج و خوراک ، جای بود و باش و پاک کردن آن بطریقه خاص بود روزانه دو سه مرتبه مواد فاضله آن پاک میگردید و آب پاشی می شد در فصل و بهار و تابستان در جای سرد نگهداری می شد کاه ها وغیره خوراکه باب آن از گرد و خاک پاک می شد به تناسب فصل سال برایش خوراکه تهیه میگردید در فصل بهار خوراکه اش سبزیجات از نوع شفدر ، رشقه وغیره بود در خزان و زمستان سبزی خشک شده با کاه افزوده می شد تا اشتها آور و خوشخوار باشد ساعت هشت بجه صبح یکمقدار جو ترکرده یا خشک گاه گاه چند دانه تخم مرغ نیز بر جو افزود کرده میداد، در نزدیک های شام این عمل تکرار میگردید در فصل بهار و تابستان که هوا گرم و معتدل می بود شاخ دار کهر را روز سه مرتبه از آب روان آب میداد در فصل خزان و زمستان که هوا سرد می شد و روز هاکوتاه می بود روز دو مرتبه از کاریز و چشمه آب میداد در زمستان توسط سطل در طویله آبش را می برد ،در یک وقت مناسب نوار کمر پیچ 12 متره را از کمر آن باز می نمود جُل هایش را پس می کرد موی های یال ، پیشانی و دم آنرا توسط شانه مخصوص آهنی بنام قشو شانه می زد بعداً پشت و پهلوی آنرا سپس توسط تیمار تکه برکی آنها را پاک می نمود تا جلوه خاص پیدا میکردند برای کهر جل های خاص بافته شده قالین و گلم مخلوط ساخت محیط را که بسیار ذی قیمت بود تهیه میکرد که نادر و کم یاب بود از سر تا ختم سقرین های کهر را می پوشاند فراخ و کلان می بود در قسمت نهای جای خروج گوشهای اسپ سوراخ های معین داشت و تمام یالهای اسپ پوشانده می شد این جل ها توسط زنهای قالین باف به اساس فرمایش طور گل برجسته ساخته و بافته می شد و هرکس نمی توانست از چنین جلها استفاده نمایند.
من گاه گاه بر اساس کدام ضرورت بجای آن می رفتم آنرا در کنار کهر می یافتم فکر می کردم که چون عاشق دل باخته یک لحظه تحمل دور شدن را از کهر نداشت اگر شب را می ماندم همه قصه ها و حرف های آن پیرامون اسپ و تفنگ می بود نمیخواست لحظه حرفی دیگری داشته باشد مسلسل با دهان پر از خنده از پیروزی اسپ هایش در مسابقه یرغه و دوش سخن می راند و می گفت در فلان تاریخ فلان اسپ من اسپ فلانی را شکست داد در جشن فلان سال ویا فلان محفل در مسابقه نشان زنی من مقام اول را داشتم و برنده جائزه بودم من هم که بنوبه خود در تفنگ و اسپ خوب علاقه داشتم با تمام گوش و هوش با دقت کامل به حرفهایش متوجه بودم گاهی در بین گپ های آن داخل می شدم وبعضی سوالات توضیحی می نمودم بسیار به خوشی و لب خنده جواب مفصل میداد گاه از شکست خود هم چیزی می گفت و با دلایلی آنرا توجیه میکرد آنقدر متاثر می شد که آه می کشید انسان فکر میکرد الآن داخل صحنه است گویا نمی تواند خود را تسلی نماید زیرا بسیار به ندرت به ناکامی مواجه می شد اسپ بازی و اسپ تازی عشق و علاقه مفرط آن در اکثر ولسوالی های ولایت غور مشهور بود گاهی که هم در اسپ دوانی و هم در نشان زنی در یک زمان موفقیت نصیبش میگردید بسیار خوش وقت می شد کلاهش را کچ کرده به نیم سر می گذاشت مفتخرانه و مغرورانه میگفت الحمدالله شاخ من را تا کنون کمتر کسی توانسته کج نماید پروردگارم همیشه یارو یاورم بوده در آینده هم خواهد بود گونه های گندم گونش رنگ سرخی پیدا میکرد سرش را آرام آرام تکان میداد تبسم در لبانش ظاهر می شد و در زیر لب چیز های را می گفت من هم اسپ کهر را بسیار خوش داشتم هنر دوندگی اندام زیبایی او را چنین یافتم:

کهر در پشت و پهلو چاق می بود
بوقت کان دویدی در میادین
همی گفتی کهر را بال و پر بود
نبود اندر زمین در آسمان بود
جلو رو از همه اسپان کهر بود
کهر از جمله اسپان بود پرخیز
کهر را دُم و یالی بود براق
جهیدی آتش از سم دوانش
کهر سر مست بود و سر سری داشت
چنین گفتند اصحاب روایت
به مرد مانند هر اهل تنفس
سرش را در کفن پیچید حسین خان
بمرگ او شکست شاخ بلندش
چو آهو دست و پایش قاق می بود
پریدی در هوا چون باز و شاهین
هوا پیما به نزدش کم سیر بود
چو تند بادان طوفان او روان بود
برای جمله اسپان درد سر بود
قشنگ و خوب رفتارش چو برق تیز
نعال زیر سمش بود چقماق
بلرزیدی زمین در زیر پایش
ز سرخان رقیبش برتری داشت
کهر را عمر آمد در نهایت
ز بیتاران نشد سودی تجسس
بخاکش کرد اندر سوز و افغان
دیگر میل نداشت اندر کمندش
حسین خان در کهر می بود خادم
در آورد قـصـه اش در شعــر نادم

bottom of page