
• مکلفیت ها و وجائب مردم:
حکومات وقت همیشه در وضع قوانین و تصویب لوایح و مقررات بیشتر منافع دولت را مطمح نظر قرار میدادند دوره محمد ظاهر قبل از تصویب قانون اساسی شبیه شاهی مطلقه بود آخرین قانون اساسی آن دوره نظر به شرایط زمان و تحولات جهانی مترقی گونه منحیث قانون مادر عرض اندام کرد و در آن از حکومت ملی ، دموکرسی ، انتخابات شاروالی ها ، بوجود آمدن قانون احزاب نام برده شده بود به این تفسیر حکومت ملی اینکه حکومت متعلق است بمردم اعضاء خاندان شاهی نمی توانند در تشکیل حکومت شامل شوند دموکرسی واژه خارجی است بمعنی حکومت مردم از خود مردم بالای مردم بوجود آمدن قانون احزاب برای اولین بار بمفهوم سهمگیری مردم در امور سیاسی به شکل قانون مند آن انتخابی شدن شاروالی یعنی تمثیل آزادی و احترام بر انتخاب مردم و اتکاء کردن به انسان اهل کار ، شایسته و مورد اعتماد در انجام خدمات شهری و منافع اجتماعی ، زندگی شهری اعمار ساختمانهای رهایشی که محیط زیست را سالم نگهدارد ضرورت به متخصصین دارد که باید در شاروالی ها و سکتور های شهر سازی تنظیم گردند و از طرف شخص قوی وبا کفایت مدیریت گردد ، طرح و پلان های بود که مردم همیشه در انتظار چنین ساختار تشکیلاتی و قانون سیاسی بودند با تاسف گلهای رنگارنگ بودند که صفحات قانون اساسی را ملون کرده بود الی ختم سلطنت ظاهر شاه این وعده های نغز و شیرین تحقق نیافت . در وضع قوانین مکلفیت های مردم بسیار دقیق در نظر گرفته می شد و بشدت بالای شان تطبیق میگردید مردم باید از زمین ، مواشی ، آسیاب ، تجارت وحتی مامورین از معاشات مالیه می پرداختند خدمت عسکری را تحت نام وشعار حفظ وطن ، استقلال ، تمامیت ارضی ، نوامس ملی باید همه مردم مساویانه بدون تبعیض امتیاز انجام میدادند تذکره تابعیت میگرفتند ، از قوانین پیروی می نمودند مگر بدبختانه عده از مردم افغانستان نه خدمت عسکری را انجام میدادند نه تذکره اخذ میکردند ولی از تمام حقوق و امتیازات بر خوردار بودند همچنان وعده های دیگر از قبیل تعمیم بخشیدن خدمات صحی ، معارف متوازن ، رشد اقتصادی ، فرهنگی ، مالداری ، زراعتی ، تجارتی وغیره صبغه عملی را بخود نگرفت و اینکه چرا عدالت اجتماعی تامین نمیگردید ، به مردم حق مساوی داده نمی شد تفوق طلبی قومی ، لسانی وجود داشت ، چرا مردم محروم ساخته از حقوق سیاسی و عقب نگهداشته شده در تمام عرصه ها خاموش و غیر متحرک بودند ، چرا برای احیاء حقوق حقه خود استاده گی نمیکردند جواب این چرا ها وصد ها چرای دیگر روشن است فشرده باید گفت برای تشکل مردم و سهمگیری در امور سیاسی و دولتی قانون احزاب پاس نگردید نماینده گان در پارلمان نمایندگان انتخابی مردم نبودند آنهایکه بودند مشتی بی سواد و بی تفاوت بودند که از آنها چیزی ساخته نمی شد جهت آگهی مردم کدام بنگاه خبری آنچنانی وجود نداشت انتشار چند روز نامه محدود که اغلباً پا از محدودۀ کابل بیرون نمی گذاشت به جامعه نمی رسید اگر یکمقدار می رسید جامعه 95 فیصدی بی سواد از آن استفاده نمی توانست. تمام روز نامه ها با وصف محدودیت ها و رادیو کابل تحت اداره و محدودۀ دولت قرار داشت که نمی توانستند حقایق آنچه در دستگاه حاکمه میگذشت به نشر برسانند علل پس مانی از بحر قطره و از خرمن خوشه نگارش یافت. نسبت سی سال جنگ و ویرانی وبی کفایتی های رهبران و دولت مردان فعلاً بدتر از آنوقت مردم زندگی می نمایند به جهان وحتی به کشور های همجوار خود اگر متوجه شویم رشد علم وتخنیک آنها را به طرف کهکشانها و کرات سماوی رهنمون گردیده ولی کاروان علم و تمدن افغانستان طرف قهقراء و قرون وسطی در حرکت است گرچه حاکمان ستمگار غرض فریب مردم در کشور از ترقی ، انکشاف و تمدن و دموکرسی سخن میگویند ولی مسیر زندگی را خلاف آن سازماندهی می کنند آنچه بسیار رشد کرده فساد اداری ، رشوت ستانی ، استفاده جوی ، اختلاس ، قاچاق ، قانون شکنی ، زورگوئی ، مظلوم آزاری ، حق تلفی ، استبداد و عدالت گریزی است هرگاه اصلاحات بوجود نیاید و تغییرات در اصل نظام و گرداننده گان چرخ دولت بوجود نیاید وطن قدم به قدم سوی تجزیه و نابودی نزدیک خواهد شد .
آیا نخبه گان، دانشمندان ، روشن فکران ، سران احزاب سیاسی ، نهاد های مدنی و شخصیت های با نفوذ اجتماعی و سیاسی در چشم سر نمی بینند که چه اوضاع در جو کشور حاکم است نمی بینند که جامعه در خون نشسته ظلم وستم بیداد می کند اگر جواب منفی است هیچ و اگر مثبت است چرا به فکر و چاره اساسی کار نمی شوند چرا از تضاد های گوناگون صرف نظر نمی کنند چرا به اتفاق همه گانی که حکم قرآن میباشد بر نمیگردند چرا احساس مسئولیت نمی نمایند در حالیکه همه میدانیم علم ، تاریخ ، و تجربه ثابت کرده که رسیدن به موفقیت و پیروزی در حل مسایل سیاسی ، اجتماعی و امنیتی در گرو وحدت و اتفاق است با داشتن حسن نیت و صداقت در عمل که هم اساس شرعی دارد و هم تعامل جهانی واقعاً اگر چشم با بصارت ، وجدان سالم ، درایت کامل ، درک مسئولیت داشته باشیم آنچه در کشور میگذرد قابل قبول و تحمل نیست بدقت اگر ارزیابی نمایم نه اعمال حکومت و دولت شایسته است نه حرکت های سیاسی و اجتماعی زیرا هیچ کدام نه بمنافع ونه هم بوحدت ملی فکر می کنند گروه های بهم رساندند تا به حیثیت و آبروی مردم که تمام بار سنگین وکمرشکن را بدوش می کشند بازی کنند ، فقر وبی سوادی مردم را رنج میدهد قدرت سیاسی و دولتی در انحصار چند فرد مشخص قرار دارد تشکلات سیاسی به نحویکه در جامعه رشد می کند تمام جامعه را از حقوق آن محروم می سازد حرکات طور تنظیم میگردد که نه از نگاه معنوی و نه از نگاه مادی و شکلی برای مردم منفعت آورست دولت بر آنچه به ضرر مردم افغانستان باشد به ترویج و تکثیر آن بیشتر علاقه میگیرد مانند تکثر احزاب سیاسی ، نهاد های مدنی و شورا ها و انجمن های گوناگون به هزاران اسم و مرام نامه های متضاد و متفاوت بدون در نظر داشت ضمانت اجرائی و درک نبض جامعه از پذیرائی آنها عدم موثریت این پروسه صریح و روشن است بدو دلیل اول ، علی الاصول نیرو های متضاد در نخست مانع رشد یکدیگر می شوند چرا که اساس و برنامه شان با یکدیگر در تضاد قرار دارند مجال برای پیروزی و موفقیت پیدا نمی کنند دوم تکثر احزاب سیاسی و سازمان های اجتماعی در شرایط کنونی کشور ما در حقیقت سنگ پایه های میباشد که برای تشنج و تفرقه ، بی اعتمادی و دشمنی گذاشته می شود از جانب دیگر مردم در اثرمندی احزاب در افغانستان نا باور اند چنانچه تنظیم های اسلامی همانقدر که علیه شوروی ها و دولت وقت جنگیدند به همان پیمانه علیه یکدیگر جنگیدند آن ها از منافع خود و تنظیم خویش دفاع میکردند سلاح های یکدیگر را غصب میکردند ساحه نفوذ را توسعه میدادند تبارز قوماندان های پر قدرت ناشی از همین کار بود تضاد بجای رسید که تنظیم های جهادی بعد از پیروزی بجان هم افتادند اضافه از شصت وپنج هزار انسان در شهر کابل کشته شد تمام دارائی های دولت و قسماً از مردم یغما گردید وضع موجوده کشور محصول همان سیاست های نادرست میباشد و هنوز در اعماق بدبختی فرو می رویم . مردم امیدوارند تا از مجموعه تشکلات در نظر سنجی و خرد جمعی راه نجات جستجو گردد ، توقع دارند تا بازی گران سیاسی نه بر اساس ائتلاف های شکننده نا متجانس تجربه شده و ناکام بلکه براساس وحدت کنار بیایند برای تامین بقای وحدت گامهای عملی ، سنجیده شده و موثری را بردارند نه اینکه در خانه قسم وحدت بخورند و در بیرون خانه گامهای نفاق را بردارند شما شاهد می باشید که در این کشور ائتلاف های گوناگون از طرف افراد و اشخاص مختلف حتی بین ایده های متضاد بوجود آمده و اعلان موجودیت می نمودند ، زمانیکه از طرف ژورنالستان سوال میگردید که در پایه دار ماندن آن چه تضمین وجود دارد می گفتند با در نظر داشت شرایط موجوده با استفاده از زمان گذشته این ائتلاف سر چشمه گرفته ما متعهد میباشیم بخاطر نجات مردم و بیرون راندن کشور از بم بست و بحران این ائتلاف را چون مردمک چشم مان حفظ می کنیم دیری نمی گذشت که ائتلاف به اختلاف تبدیل می شد و بازیگران طرف پیدایش ائتلاف دیگر می رفتند نمونه های آن زیاد است ضرورت به بیان نیست ، وحدت از ائتلاف بسیار فرق دارد ائتلاف ها به اصطلاح سیاست وحدت موقت است زمانیکه هدف مشترک بر آورده می شود سازمانهای ائتلاف کننده بر میگردند طرف اصول کاری ومرام خود با هویت مستقل اما وحدت میکانزم ها و مقررات دارد که سازمانهای سیاسی و اجتماعی از اصول کاری و اساس سازمانی خود گذشته چندین حزب متحد میشوند اساسنامه و اصول کاری خود را یکی سازند بعد از توافق روی مسایل تشکیلاتی مشترکاً کار می نمایند تا به هدف خویش نایل آیند وحدت موقوف بزمان و مکان نیست و سال های متمادی می تواند دوام بیاورد برای تحکیم وحدت روش های وجود دارد که تضمین کننده بقا و ثبات آن میگردد اگر فعالیت خود را مشخص سازند زود تر به نتیجه میرسند و آنچه تعین کننده است جداً رعایت گردد مانند موارد زیر :
1- ایجاد جبه وسیع وگسترده از تمام اقوام ساکن کشور.
2- شناخت دوست و دشمن بر مبنائی نفع وضرر.
3- جلوگیری اختلاس و زر اندوزی غیر شرعی و غیر قانونی جلوگیری هر عملی که خلاف منافع ملی و مصالح عمومی کشور باشد.
4- ریشه کن نمودن خود بینی ها ، تفوق طلبی های قومی لسانی ، سمتی ، مذهبی ، تنظیمی وغیره مظاهر تبعیض و امتیاز.
5- مبارزه بی امان علیه هر گونه زور گوئی ، حق تلفی ، بی عدالتی و قانون گریزی ، ظلم و استبداد .
6- دور کردن فاصله های ایجاد شده بین دولت ومردم ایجاد روحیه اعتماد و همکاری مردم با دولت در تمام سطوح.
7- برای تدریس اطفال در مساجد و با سواد ساختن اهالی برای امامان مساجد معاش معین تعین شود.
8- برای آخرین بار لویه جرگه مرکب از اعضاء جبه وسیع ملی ، از هر ولایت دو نفر طور انتخابی به شمول هیئت رهبری مجلسین پارلمان اعضاء کابینه ، هیئت رهبری استره محکمه ولوی سارنوالی دایر تا قانون اساسی جدید تدوین گردد جبه وسیع بخاطر انسجام بهتر امور دولتی ، تعین وجایب و مکلفیت های دولت و مردم با یک ضمیمه حاوی مطالب ذیل را تصویب نماید.
1- برای مدت ده سال قانون احزاب سیاسی و سازمانهای اجتماعی معطل قرار داده شود فعالیت هر دو نهاد منع گردد زیرا این ها بجز از تشتت و پراکنده گی مصدر هیچ نوع خدمت به جامعه نگردیده اند.
2- بعد از ده سال احزاب بملاحظه قانون جدید نباید از سه حزب اضافه تر اجازه فعالیت پیدا کند تعدد و تکثر احزاب که از نگاه ارمانی تفاوت چندان ندارد زمینه برای افتراق است .
3- والی ها ، شاروالی ها و ولسوال ها با قید تحصیل به سیستم انتخاباتی مقرر گردند .
4- در مورد انتخابات وکلاء هر ولسوالی یک حوزه انتخابی باشد برای سناتور ها هر ولایت حوزه انتخاباتی باشد غیر از شهر هایکه نواحی دارند ساکن یک واحد اداری نباید در واحد اداری غیر مسکونی خود را کاندید نماید مسلم است هرگاه یک شخص از ولایت ننگرهار یا ولایت بدخشان خود را بولایت هرات در یک ولسوالی آن کاندید می نماید در حالیکه هیچ شناسائی هم ندارد به چه مفهوم است همه میدانند که بمعنی زمینه سازی در جعل وتقلب وکار گشائی توسط پول میباشد که جامعه را به فساد می کشاند .
5- برای کاندیدان پارلمان شرط تحصیل درجه لیسانس و ما فوق آن در نظر گرفته شود نباید در قرن (21) پارلمانی داشته باشیم که اعضاء آن فقط خواندن و نوشتن را بدانند این شرط خواندن و نوشتن را بداند میراث شانزده دوره انتخاباتی است این شرط مضحک از دامن مردم افغانستان پاک گردد در تمام مناسبت های افغانستان تغییرات بعمل آمده جزء این شرط نامیمون ، روا ندارید قوای مقننه ما که در قانون گذاری سر نوشت ملت را تعین میکنند مشت بی سوادی باشند که خوب را از بد و نفع را از ضرر نشناسند .
6- اعضاء انتصابی مجلس سنا و مشرانو جرگه ، از بین برده شود تمام اعضاء آن انتخابی باشد زیرا اعضاء انتصابی دست خریده دولت اند هیچگاه از منافع دولت نمی گذرند .
7- لویه جرگه این مجمع بی سوادان که به هیچ وجه نماینده مردم نیستند در قانون اساسی جدید گنجانیده نشود به این عنعنه قرون وسطی خاتمه داده شود و جای آن مانند کشور های مترقی جهان به همه پرسی روی آورده شود ، تدویر لویه جرگه ها علاوه بر اینکه هزینه زیاد میبرد اثر بخش هم نیست بخصوص جرگه های مشورتی به افغانستان و جهان ثابت است که جرگه های مشورتی از هیچ نوع صلاحیتی بر خوردار نیست آقای کرزی بدون ضرورت جرگه مشورتی (2500) نفری را دایر نمود اعضای این جرگه در پنجاه کمیته تنظیم گردیدند بعد از چهار روز کار روی موافقت نامه امنیتی بین افغانستان و امریکا فیصله نمودند که : موافقت نامه امضاء گردد ، آقای کرزی در نخستین روز افتتاحیه جلسه گفت مصوبات این جرگه مورد تائید و احترام من است اما در روز چهارم روز ختم جرگه آقای کرزی گپ های چهار روز پیش خود را فراموش کرد از امضاء نمودن موافقت نامه ابا ورزید و پیش شرط های را که قطعاً ضمانت اجراء نداشت و باید پیش از فیصله جرگه مطرح می شد جزء قرار داد میگردید ارایه می نمود آقای مجددی رئیس جرگه هر قدر اصرار نمود بجای نرسید در حالیکه آقای کرزی دست های آقای صبغت الله مجددی را به عنوان احترام همیشه بوسه میزد به اصرارآن وقع نگذاشت به زحمات چهار روزه اعضاء لویه جرگه پشت پا زد که بذات خود اهانت بود بجرگه و پوزخند بود به آقای مجددی که میگفت هرگاه رئیس جمهور این پیمان را امضاء نکند من افغانستان را ترک می کنم این است اهمیت و صلاحیت جرگه ها که چون بازیچه در دست دولت ها است لذا بنام آن ها و جایگاه شان در قانون اساسی بی اثر وبی مفهوم است.
8- در ساختار تشکیلاتی دولت که بر اساس ضرورت نه بلکه برای تهیه کار به وابستگان دستگاه حاکمه بوجود آمده تجدید نظر شود ریاست های مستقل در چوکات وزارت ها تنظیم گردد ریاست های غیر ضروری حتی مضر و فاسد اند مانند ریاست عمومی اصلاحات اداری و خدمات ملکی ، ریاست مبارزه با ارتشاء و فساد و ریاست های که کار متوازن و مشابه دارند از بین برده شوند تعداد مشاورین رئیس جمهور مانند معاونینش محدود و مقید گردد.
9- نظام دولتی بر اساس نظر سنجی عمومی اعم از نظام ریاستی ، نظام پارلمانی صدارتی و نظام فدرالی و غیره تعین گردد.
10- بازار خرید و فروش تحت نظارت دولت قرار داشته باشد یک سلسله امتعه و کالا های ضروری را برای تامین هویت و رفاهیت اجتماعی و ثابت نگهداشتن قیم در انحصار خود قرار بدهد بازار آزاد بدون نظارت بمعنی باز گذاشتن دست دزد ها است که هر چه میخواهند و هرچه می توانند از جیب ملت دزدی نمایند.
11- سرمایه گذاری خصوصی ، دولتی و مختلط تقویه گردد سرمایه گذاری های خارجی در هر سطوح ممکن جذب گردد.
12- برای کارمندان کوپون توزیع گردد که تامین کننده تمام ضرورت های اولیه آن باشد اموال و اجناس ضرورت شان از طریق مغازه های دولتی به قیمت پایان تر از نرخ بازار توزیع گردد که در استقرار قیمت نهایت موثر است و هم برفاهیت کارمندان تمام می شود .
13- بدون استادان برای سایر کارمندان به هیچ وجه معاش امتیازی داده نشود.
14- بدبختانه آن شعار که حکومت خادم ملت است مفهوم واقعی ندارد شعار فریبنده است حکومت در افغانستان اسم است به مسمی هر یک از اعضاء حکومت حکمران است بالای ملت بر اساس رتبه و مقام فلهذا اگر نظام با جرئت مقتدر و عادل باشد بسیار خوب است بدون تبعیض و امتیاز در تمام کارمندان نظامی همچنان در تمام کارمندان ملکی در دو تصنیف معاش برابر توزیع گردد هرگاه جلو رشوت و اختلاس گرفته شود فرق بین والی و اجیرش از نگاه معاش نباشد به گفته داکتر داود شاه صباح والی هرات اداره امور به بانگاه معاملاتی تبدیل نمی شود و ریاست اصلاحات اداری به گفته من مرکز تجارتی قرار نمیگرفت . ده فامیل ده نفری یک کارمند پایان رتبه هر آنچه فامیل ده نفری یک وزیر ضرورت دارد آن نیز ضرورت دارد ، کدام آیت قرآنی کدام حدیث نبوی در برتریت آن حکم میکند قرآن در برادری و برابری تمام احاد مسلمان حکم می کند و برتر را از لحاظ جنس ، رتبه دارائی ، مقام مادی نه بلکه برتری را از ناحیه معنویت تقوا میداند آیه برادری آن است که خداوند میفرماید : (انماالمونین اخوت) تمام مومنین برادر یکدیگر اند و در برابری مان میفرماید : تمام شما از یک مرد و زن خلق شده ئید ، ثبوت برادری و برابری است میزان خوبی و برتری شما در تقوای شما است. این موضوع در صدر اسلام بخصوص در زمان خلافت حضرت عمر فاروق اعظم پیاده می شد یکی از روز ها تکه هایکه از طریق غنیمت بدست آمده بود بالای مستحقین بشمول خودش مساویانه تقسیم نمودند در یک جمعه ویا وقت نماز در مسجد یکی از صحابه از حضرت فاروق اعظم سوال کرد تکه را که بمایان داده بودید بسیار به مشکل نسبت کمی بما کالا جور شد شما که از ما قد بلند تر دارید کالای شما بسیار خوب وبرابر است آیا شما از مال غنیمت زیاد تر سهم گرفته ئید یا چطور حضرت فاروق به پسر خود گفت جواب صحابه را بده حضرت عبدالله ابن عمر(رض) گفت نخیر پدرم سهم زیادتر نگرفته اند من سهم خود را برای شان دادم تا کالای شان مناسب باشد حال هم ممکن است چنین عدالت تامین گردد یک انقلاب برای تحقق عدالت بکار است و نودونه فیصد کارمندان پایان رتبه از آن پشتی بانی می نمایند .
15- سیاست خارجی بر مبنائی احترام متقابل عدم تجاوز و روابط حسنه با تمام کشور ها تدوین گردد ، آنچه گفته آمدیم می تواند کشور عزیز مان را از بحران کنونی که بسیار خسته کننده است روح و روان تمام احاد وطن را جریحه دار کرده نجات بدهد با رهبری سالم و متعهد و صادق دلسوز می تواند تغییرات مثبت در زندگی سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی و بهبود تمام خوبی ها و رفاهیت و آرامش امنیت و ثبات بوجود آید. عده ای از مردم ما تا هنوز لویه جرگه ها را موثر و حلال مشکلات میدانند ولی شرایط و زمان را در نظر نمیگیرند درست است که لویه جرگه ها در تاریخ پیشینه افغانستان آنگاه که علم ودانش رشد نکرده بود پای تحصیل در افغانستان نرسیده بود که مسایل و قضایا از دیدگاه علمی ارزیابی گردد از اهمیت و جایگاه خاص بر خوردار بود مردم و دولت از فیصله های شان اطاعت میکردند و احترام می گذاشتند اما امروز در تمام عرصه ها مراکز و دانشگاه ها برای رشته های خاص وجود دارد بخصوص دانشگاه علوم حقوق سیاسی باید دیگر به فیصله های غیر علمی غیر قابل قبول خاتمه داده شود در تمام کشور های جهان قوه مقننه وجود دارد یک ضرورت اجتماعی است ایجاب می کند همزمان با رشد و انکشاف قوه مقننه ما نیز رشد علمی و منطقی داشته باشد تالار تدویر جلسات وکلاءء را خانه ملت میگویم باید این خانه افغانها با ارزش با ابهت پُرشکوه و جلال باشد این ها وقت صدق می کند که وکلاء ما دانشمند ، مدبر ، صادق و نماینده واقعی مردم باشند در این مرکز ارجمند بایست مبارزه معنویت در برابر تصویب قوانین باشد وکلاء خردمند ، مجرب سیاست آگاه ، جامعه شناس و مدبر می توانند از عهده وظیفه پرخطیر و با مسئولیت بر آیند تمام غم وهم و داشته های معنوی خود را حین قانون گذاری در جهت بهبود افغانستان بکار برند نه وکیل که از سر جمع دانش فقط خواندن و نوشتن را میدانند از قانون اساسی گرفته تا تمام قوانین افغانستان مواد بسیار مبهم چند پهلو که اغلباً نیاز به تفسیر و تحلیل پیدا می کند دست آورد و نتیجه تصمیم گیری بی سوادان است که نباید این وضع تداوم پیدا کند باید گلم شان از صحنه سیاسی وطن جمع گردد . دولت ها در وجود چنین وکیل ها ضرورت دارد و به نفع خود از آنها استفاده می کند بخاطر آرامی خود گاهی آنها را بجان یکدیگر می اندازد حکومت ها همیشه وحدت ملی را جریحه دار نموده مسایل غیر ضروری را دامن می زند به عنوان مثال زمانیکه محمد ظاهر شاه قانون اساسی را مطرح میکرد شعار آزادی و دیموکراسی را سر میداد و از حکومت ملی عدالت اجتماعی دم میزد در یکی از مواد این قانون اینطور آمده بود :
(کسانی حق دارند به حیث کارمند دولت مقرر شوند که خواندن و نوشتن را به لسان پشتو بدانند) محمد موسی شفیق در حین تسوید قانون اساسی بحیث منشی کمیسیون بوده وقتیکه این ماده در لویه جرگه تصویب قانون اساسی مطرح می شود پدر آقای موسی شفیق یکی از اعضاء لویه جرگه که شخص عالم ، منور ، دانشمند و متعهد در تحکیم وحدت ملی بوده استاد می شود و خطاب به فرزندش میگوید شما که تحصیل کرده جامع الاظهر کشور مصر در علوم دینی میباشید چرا زمانیکه این ماده خلاف آیه قرآنی درین قانون گنجانیده می شد صدای خود را نکشیدی و از حکم قرآن دفاع نکردی سپس خطاب بوکلاء لویه جرگه میگوید خداوند میفرماید : (خلق الانسان وعلم البیان) من بوجود آوردم انسان را و آموختم برایش بیان را ،نگفته خلق کردم انسان را و آموختم به او پشتو را.
زبان برای افهام و تفهیم است نه برای افتخار و تفوق در نتیجه مبارزه و پافشاری این بزرگ مرد ملی این ماده از قانون اساسی حذف گردید آن حرکات ضد وحدت ملی گاه گاه یا توسط دولت و یا عمال و دست نشانده آن دامن زده می شد بدوره سیزدهم ولسی جرگه که من وکیل بودم قانون مامورین دولت غرض تصویب به ولسی جرگه آمد باز همان شرط خواندن و نوشتن لسان پشتو در تقرری کارمندان دولت شرط گذاشته شده بود وضع در ولسی جرگه بسیار متشنج شد صف بندی ها بوجود آمد مدت دو ماه شورا از نصاب افتاد این شرط به این معنی ارزیابی میگردید کسی که صاحب دکتورا هم باشد باید نزد کسی که پشتو را خوانده و نوشته می تواند امتحان بدهد بدون در نظر داشت سویه تحصیلی ممتحن واقعاً جفای بود در حق یک دکتورا که در صورت ناکامی حق تقرر را از دست میداد سند دوکتورائی آن بی فائیده وبی محصول در جیب آن قرار میگرفت بالآخره مرحوم سید شمس الدین مجروح وزیر عدلیه شاه مترقی را قناعت داد تا این ماده را از قانون حذف نماید .
مسایل تفرقه افگنی حرکات ضد وحدت ملی را در ولسی جرگه موجوده نیز مشاهده می نمائیم بدون در نظر داشت عواقب آن مانند دامن زدن در کلمه پوهنتون، دانشگاه یکی کلمه پشتو و یکی واژه فارسی است و هر دو لسان پشتو و فارسی زبانهای رسمی افغانستان هستند هیچ کس حق ندارد بکار بُرد واژه های دو لسان رسمی انتقاد نماید رسمی بودن یک لسان بمعنی مشروعیت کاربرد واژه های آنست نه به مفهوم تفوق و برتری.
ذکر کردن قومیت و ملیت در تذکره های تابعیت الکترونیکی که هیچ نفع وضرری در آن متصور نیست پارلمان را به شور آورده است.
امیدوارم زبان تفرقه افگنان در آتش وحدت ملی بسوزد دست های نفاق افروزان با تامین وحدت و اتفاق از شانه قطع گردد باشد تا افغانها همه باهم چون برادر و مساوی الحقوق زندگی نمایند همه باهم طرف ترقی و شکوفائی کشور قدم بردارند در تامین زندگی انسانی مرفه دور از رنج و محنت قرار گیرند برای تمام افراد کشور زمینه زندگی آبرومندانه را مساعد سازند و زمینه عودت مهاجرین را مهیا گردانند .افراد و اشخاص در جامعه از نقش بخصوصی برخوردار می باشند.
طرح ایجاد جبه وسیع ملی بدان معنی نیست که نقش فرد نادیده گرفته میشود و امر مسلم است که هر فرد از افراد جامعه بخصوص اهل فن و تخصص جای خود را دارد مردم با دانش ما گفته اند بدون اهلیت و شایسته گی در انسانیکه توامندی جسمی و فکری وجود نداشته باشد نمی تواند امور محوله اش را بوجه احسن و طبق مرام به پیش ببرد همه مردم افغانستان میدانند تمام بدبختی ها وعقب مانی های موجوده ما ناشی از همین امر است که وظیفه به اهلش سپرده نمی شود جبه وسیع ملی که مرکب از اشخاص خییر و آگاه دانشمند میباشد به اساس خرد جمعی می توانند تمام مشکلات را حل نماید انجام هر گونه وظیفه چه جسمی باشد چه فکری مستلزم اهلیت است توجه نماید اگر شما نجار را مامور نمائید که از طلا و هر چیز دیگر بشما چیزهای مورد ضرورت شما را مطابق طرح شما بسازد چه خواهد ساخت الزاماً نخواهد توانست چیزی را بسازد اگر مقدور شد چیزی را بسازد و شاید گردن بند را چون کتاره و انگشتر را چون چارخانه بسازد و تحویل شما بدهد که غیر قابل استفاده باشد وضایع کردن طلا ونقره تان فرق اهل و نا اهل از انجام کار معلوم میشود انسانها از نگاه ساختار فیزیکی یکسان اند ولی از نگاه تفکر و اندیشه بسیار متفاوت اند تفویض کار به غیر اهل آن مانند سپردن تداوی فیل میباشد ، میگویند شخصی بکس چرمی و چند قلم وسایل داکتری را در آن داشت نزد امیرعبدالرحمن خان آمد و گفت من داکتر فیل میباشم اگر برایم معاش کافی بدهید هر نوع مرض فیل را تداوی می کنم امیر مذکور را در بدل معاش کافی چون مشاورین داخلی و خارجی امروز استخدام نمود از مقدرات فیل مریض شد داکتر را به تداوی آن احضار نمودند بکس خود را گرفت آمد چند مرتبه به اطراف فیل دور خورد فیل بان گفت داکتر صاحب چه میکنی زود شو فیل از بین میرود داکتر گفت اگر راست بگویم نمی دانم سر فیل کدام است و دم آن موظفین خدمات اجتماعی هم مثل داکتر فیل نا اهلان میباشند که معاش گرفتن را میدانند نه کار کردن را وطن و مردم در گرو جمعیت از تبه کاران و مفسدان قرار دارد در فهم و دانش کاردانی و کار روای مانند آن کس اند که گفته اند
(هرکس که نداند خر بستن خویش *** گه گردن خر بندد گه گردن خویش)
هر جامعه اسلامی زمان موفق است که مطابق شریعت اسلام و هدایات و احادیث نبوی(ص) عمل کند یکهزار و چهار صد سال قبل در تفویض کار به اهلش میفرماید : (منکه خداوند و پروردگار شما میباشم امر می کنم که امانات را به اهل آن به سپارید.) همه مسلمانان معتقد اند که کلام خداوند لایزال مملو از حکمت و فلسفه است ثابت گردیده که موظفین غیر اهل به هیچ وجه کار درست را انجام داده نمی تواند وجیبه مردم است تا در انتخابات و مسئولین دولتی وظیفه را به اهل آن بدهند در صورتیکه تغییر و تحول اصلاحی مطابق هدایت خداوندی در دستگاه دولت بوجود نیاید وطن طرف بدبختی بیشتر سوق داده خواهد شد در چنین حالت وظیفه و مکلفیت مردم است تا در انتظام و انسجام امور سیاسی سهم فعال بگیرند تحت تاثیرات مادی ونفوذ نا اهلان قرار نگرفته تحت رهبری دانشمندان سالم در سر نوشت وطن خود تصمیم بگیرند هرگاه جامعه متحدانه، شعوری و آگاهانه در تغییر سرنوشت خود سهم نگیرند زاویه نشین و بی تفاوت بمانند از امور اجتماعی وسیاسی کناره گیری اختیار کنند تغییرات خود بخودی بوجود نمی آید زیرا خداوند کریم به عنوان اخطاریه و هم رهنمود دهنده به این ترجمه میفرماید: (من تغییر نمی دهم آنچه بر بالای یک قوم و ملت میگذرد تا آنکه خودشان بر خود تغییر وارد نکنند.) پروردگار با صراحت کامل انسانها را صاحب صلاحیت میداند و آوردن زندگی خوب و بد را در امور سیاسی ، اجتماعی مربوط به خودشان میسازد و آن ها را گرداننده پان چرخ زندگی مادی و معنوی میداند.
یگانه طریقی که وطن را به رفاه و سعادت و نجات از چنگال هیولای جنگ میرساند همانا تطبیق حکم الهی ،حرکت مردمی و تطبیق مواد متذکره فوق است نه ائتلاف های شکننده ، تکثر احزاب ، موضع گیری تنظیمی و تفوق طلبی های قومی و گرفتن قدرت دولتی از طریق تقلب و جعل به شکل انحصاری که هر کدام اهداف معینی را تعقیب می کنند . در حقیقت به نحوی از انحا شعوری در ازدیاد نهادها تهداب گذاران نفاق و تفرقه اند قوت و نیروی ملت را تجزیه می نمایند و به حلقه های خورد و کوچک آنها را تقسیم می کنند از رسانه های صوتی ، تصویری و چاپی هم دیدیم وهم شنیدیم که ائتلافات چگونه نقض می شود و چگونه بار دیگر تحت نام دیگر با گروه دیگر ائتلاف صورت میگیرد. وجیبه هر فرد است تا مهر سکوت برلب نزده خمود وجمود بی تحرک و بی احساس نباشیم ویا بگوئیم که در برابر حوادث صابریم و آنچه از انعام الهی بما میرسد قانع میباشیم سال های متمادی از طرف مبلغین نا آگاه و غیر مسئول بدون اینکه تشریح نمایند که در چه موارد باید صابر باشیم و در برابر چه عطیه های قانع باشیم علی الاطلاق بدون تحلیل به هرگونه مصایب و مظالم و به هر عطیه بدون در نظر داشت استحقاق به صبر و قناعت تاکید ورزیده اند جامعه را از رزم و مبارزه علیه پیش آمد های ناگوار ظالمانه و جابرانه باز داشته اند آیا درست می دانید اگر شما علیه اشخاص حکمی و حقیقی حقوق مسلم دارید جانب مقابل یک فیصد حق شما را تادیه کند و از دادن متباقی حق تان ابا ورزد بگوئید خیر است آنچه برایم داده شده قناعت دارم و بدست خویش حقت را تلف می نمائی ویا اینکه یک نفر ظالم مال وجنس شما را غصب می کند شما را لت و کوب می نماید بر حقوق شما تجاوز میکند مصئونیت وحرمت شما را زیر پا میکند و صد ها آسیب دیگر بشما می رساند بدون اینکه علیه اینگونه مفاسد به اندازه قدرت مبارزه نمائید درست است که بگوشه ذلت و مایوسی خزیده بگوئید هر آنچه بر من گذشت خیر است من در برابر این همه صابرم در بدل ظلم وتعدی که به من صورت گرفته اجر و ثواب داده میشود ولی در نظام زندگی اجتماعی اینگونه سکوت ها جامعه را به بدبختی سوق میدهد شما حق دارید که از مظالم بگذرید داد خواهی نکنید باید بدانید این مکلفیت شرعی را هم دارید تا از خود و از حقوق خود دفاع نمائید این وجیبه است به این استدلال که حضرت محمد (ص) به منظور تامین پایه های نظام اجتماعی و حفظ وحراست حقوق فردی و اجتماعی میفرماید :(لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام.) این اصل است که نه در اسلام ضرر رساندن مجاز است و نه قبول ضرر بمعنی اینکه بائیست در مقابل پدیده ضرر مبارزه نمود و آن را نابود ساخت تاریخ در ادوار مختلف زندگی جوامعشاهد یک سلسله رویداد ها از قبیل پیشرفت وترقی ، جنگ و صلح ، نفاق و اتفاق ، رفاهیت و مشقت میباشد صرف نظر از حادثات وواقعیت های گذشته مدت اضافه از سی سال است که افغانستان در آتش جنگ تحمیلی می سوزد همه داشته ها وثروت های ظاهری و زیر زمینی آن به یغما برده میشود . شخصیت های دانشمند ، عالم پرمعرفت و قابل قدر افغانستان قسماً کشته وقسماً مهاجر وطن بیگانگان شدند از صحنه سیاسی و امور دولتی عقب رفتند دوازده سال از حکومت آقای کرزی گذشت نسبت انحصار دولت در دست کرزی و تیم کاری اش تا اکنون جلب وجذب متخصصین ، دانشمندان ، صاحبان عقل و درایت ، متعهدین ، صادقین در امر وطن ومردم صورت نگرفته اگر شیوه دولت داری زیرنام دموکرسی ولی برتر از عمل استبدادی دوام پیدا می کند عواقب بدتر از امروز را در قبال خواهد داشت و مردم شاهد رنج بیشتر ، واقعات دلخراش و ناگوار تر خواهد بود اگر قوای لایزالی و خدا دادی مردم بکار گرفته نشود و بدهان سیاست بازان غلط و حکومت مردان خود کامه لگام زده نشود جلوی طغیان این سرکشان ضد منافع ملی ومصالح همگانی گرفته نشود چون سیل های خروشان و مدهش بهر طرف که رفتند در مسیرشان همه چیز را تخریب و ویران می کنند اگر جامعه خود عامل و سبب تغییر وتحول نمی گردد ابداً این انتظار را نداشته باشند که تصادف بر آنها سر نوشت تعین خواهد کرد ویا دستی از غیب خواهد آمد سر زمین مخروبه و سوخته شانرا مدینه فاضله خواهد ساخت هرگاه از ما کار عملی و موثر در ایجاد تغییر وتحول ساخته نیست بیایم صادقانه خسته گی ناپذیر و دل سوزانه برای بیداری و آگهی دهی مردم کار نمایم تا از خاب غفلت بیدار شوند اعتماد به نفس پیدا کنند خود عمل نمایند چشم طمع را از در بیگانه گان ببندند اگر مردم میخواهند به وکلاء شان اتکاء نمایند و از آنها امید کار داشته باشند این یک وهم و تصور است از این نیرو های محافظه کار دالر ستان و معامله گر ،حقوق خواهان غیر مشروع و امتیاز جویان غیر معمول چیزی ساخته نخواهد شد که تا کنون نشده اگر جریان شوراء را به دقت تعقیب کرده باشید از اتهامات که خود شان علیه یکدیگر وارد می نمایند ویکدیگر را به عنوان خصم بوطل باران می نمایند و خانم ها از بوتهای کوری بلند شان استفاده میکنند نتیجه ضعف منطق شان میباشد نخبه گان بی سواد خانمهای نو آزاد حق دارند زبان بفاش گویی بگشایند و دست به بوت و بوطل ببرند و قدرت فزیکی خود را به نمایش بگذارند فکر نمی کنم دنیا چنین پارلمان را با شیوه های غیر منطقی دیده باشد مطلقاً جهان در گونه بر خورد پارلمان با یکدیگر خرد سنجی می نماید و به حال افغانستان تاسف میخورد.
میخواهم در حالیکه ما از تمدن و پیشرفت حرف می زنیم غرض شناس بهتر طور مقایسوی توجه شما را در مورد وکلاء امروز و وکلاء دوره محمد ظاهر شاه و حکومت آن زمان و حکومت امروز جلب نمایم:
من بخاطر دارم در دوره سیزدهم ولسی جرگه آقای محمود حبیبی وزیر اطلاعات و فرهنگ را ولسی جرگه بعد از استیضاح سلب اعتماد نمود اولین اقدام بود که ولسی جرگه در تاریخ افغانستان اعمال قدرت و ظهور صلاحیت نمود وکسی از آن دفاع هم نکرد و از هیچ مرجع به حیث سر پرست تعین نشد اخطار بود برای تمام وزراء مبنی بر اینکه هرگاه یک وزیر کار درست را انجام ندهد و از خود لیاقت و شایسته گی نشان ندهد به سلب اعتماد مواجه میشود در این دوره از وکالت روزی در خبر های ساعت شش تلویزیون طلوع رسانه غیر دولتی اعلان گردید معلومات ارایه شده وزیر مالیه وزیر داخله از استیضاح که بعمل آمد طرف قناعت وکلاء قرار نگرفت و به اکثریت اراء فیصله گردید در فلان روز هفته آینده به استجواب حاضر گردند نتیجه استجواب این است اگر معلومات ارایه شده وزیر در جلسه طرف قناعت مجدد وکلاء قرار نگرفت سلب اعتماد آن به جلسه پیشنهاد میگردد و به رای گیری سری یا علنی قرار داده میشود هرگاه اکثریت وکلاء به سلب اعتماد آن رای داد وزیر سلب اعتماد میگردد قانوناً باید از وظیفه منفصل گردد یک هفته را با بی صبری سپری نمودم تا اینکه میعاد بسر رسید و شب در صفحه تلویزیون دیدم که وزراء داخل تالار شوراء شدند تمام هوش وگوشم را به صفحه تلویزیون متمرکز نمودم و با چشم های عاینک زده ام بدقت مشاهده میکردم وزراء گزارش کاری خود را بالنوبه به خوانش گرفتند بعد از ختم رئیس ولسی جرگه عبدالروف ابراهیمی از تبار ازبک بدون اینکه به وکلاء حق صحبت و اظهار نظر را بدهد بلا وقفه اعلان نمود گزارش وزراء مورد تائید قرار گرفت شور و هیجان بپا شد عده از وکلاء بپا استادند کارتهای سرخ رنگ دست داشته خود را به عنوان اعتراض تکان میدادند و به صراحت و وضاحت می گفتند ازین وزراء موتر های ضد مرمی و دالر های امریکای گرفته شده هیئت رهبری مجلس استعفاء نمایند، سوال این جاست چرا برای برطرفی رئیس مجلس در قانون انتخابات وطرزالعمل اصول وظایف داخلی ولسی جرگه چیزی در نظر گرفته نشده تا عنان خود کامه رئیس نظارت گردد جواب روشن است آن اینکه رئیس با مصئونیت در دست دولت قرار داشته باشد در جریان جر و بحث رئیس سرکش اعلان نمود جلسه ختم است این اعلان آب بود که بالای آتش فروزان احساسات وکلاء ریخته شد تمام سرکشی های آتش طغیان گرشان را اطفاء نمود بدی نظام ریاستی هم در این جا نهفته است منتظر ماندم که عکسالعمل وکلاء در این مورد که سراپا دروغ و خلاف واقعیت از طرف رئیس ولسی جرگه اعلان گردید و سبب برائت وزراء گردید چه خواهد بود واقعاً دیدیم که آتش وکلاء اطفاء شده بود صرف از جمله یک نفر وکیل چنین عکس العمل داشت . متوجه شدم یکنفر سیاه پوش ، دهان پلستر شده دست ها دستبند زده ، زنجیری آهنین بزرگ دور گردن و تمام وجودش مارپیچ شده و در پاهایش ذولانه انداخته شده بود در صفحه تلویزیون طلوع ظاهر گردید دهانش را با دست های الچک زده اش باز کرد سخن های گفت ولی فهمیده نشد که چه میگوید به اغلب گمان لالی یکی از وکلاء ولایت قندهار بود که روز استجواب رئیس مجلس به آن حق صحبت کردن را نداد زمانیکه به انظار ظاهر شد متوجه شدم که وکلاء و بیننده گان در تالار مثل من متعجب شدند که شخصی با چنین اوضاع قد علم کرد گویا گفتنی های را در قبال اینکار ارایه میکرد بر داشت و درک من این چنین شد : پوشش لباس سیاه مبین عزاداری و اظهار مصیبت و الم بود از وضع پارلمان و مرگ حکمی ملت ، دهان پلستر شده اش به این معنی بود که من از حق آزادی بیان محرومم که حق هر تبعه افغانستان است بدون در نظر داشت موقف و مسئولیت های که در قبال ملت دارم رئیس مستبد و دکتاتور مجلس دهانم را بسته تا حق را اظهار نکنم بدانید در خانه ملت آزادی بیان وجود ندارد ، دست های الچک زده پاهای ذولانه دارم شاهدان ثبوت جرم من است که در راه عدالت و منافع مردم میخواهم سخن بگویم مجرم را باید در بند کشید تا مردم از آن عبرت بگیرند و فرار ننماید ، از زنجیر گردنش فهمیده می شد و زبان گویای بود که من انسان بی اختیارم در قید ظالمی در بدل جرمی اسیرم من آزادی جسمی خود ارادیت فکری ندارم اگر زبان به بیان حقوق سیاسی و اجتماعی باز کنم که باز هم نکردم جزائم چنین است بمردم افغانستان بخصوص برای موکلین خود می فهماند که شما از چنین وکیلی چه توقع دارید اگر من مصدر خدمتی نگردیدم و درد های شمارا به بیان نگرفته باشم مرا معذور پندارید که من با چنین حال دست و پنجه نرم می کنم و مستوجب جزاء شده ام اگر از حق نگذریم این وکیل با وجدان ، با درک ، وظیفه شناس ، با جرئت قهرمانانه در برابر استبداد رئیس بهترین عکس العمل را به تماشا گذاشت گویا با ضرب چوب های ادبی تادیبش نمود ، همردیف آن وکلاء که صدیق ، خدمتگذار ، وطن دوست و مردم خواه بودند همان روز قبل چیغ می زدند هیئت رئیسه استعفا نماید وکلاء که دست به معامله زدند موتر و دالر گرفتند معرفی شوند ولی گوش شنوای نبود که در مقابل لبیک بگوید آیا نباید چشم فلک بر مردم رنج دیده و ستم کشیده ما خون بگیرید آیا توده های ملیونی در زمانه های بعدی بازهم در وکلاء که یا در خواب بودند ویا غیر حاضر رای خواهند داد آیا در انتخابات آینده اعم از انتخابات ریاست جمهوری ، شوراهای ولایتی ، و پارلمانی دست های مغرضانه داخلی و خارجی قطع خواهد گردید زمان انتخابات به اثبات خواهد رساند زیرا ملت مظلوم افغانستان شاهد است که حلقات نامرئی از مهارت های شیطانی که داشتند در انتخابات گذشته چگونه فریبنده وماهرانه عمل کردند بمنظور اغوا مردم اشک تمساح ریختند و حقایق انتخابات را کتمان نمودند مبرهن است تا مداخله های خفی وجلی دشمنان دوست نما چهره های نقاب زده جعلی کنار زده نشود و مردم حقیقت را ندانند و در واقعیت ها باور پیدا نکنند بدبختی ها دوام خواهد داشت تا زمانیکه هستی معنوی در پدیده مادی غلبه نکند تا زمانیکه شایسته سالاری رشد داده نشود تا وقتیکه چهره دوست از دشمن تفکیک نگردد ما در همان گام اول خواهیم بود ویک خطوه پیشرفت نخواهیم کرد یکی از نواده گان حضرت قاضی سید شمس الدین حیران بنام سید محمد نبی عندلیب (علوی) فرزند سید شجاع الدین (علوی) از ولسوالی تولک ولایت غور با برداشت آنچه در افغانستان میگذرد و از جو حاکم سخت ناراضی و متاثر است و می داند که نمی تواند به جامعه محروم و ستمدیده اش خدمتی را انجام دهد و از درد و رنج شان ذره ای را بکاهد فقط به عنوان اینکه خود را تسلی نماید و یک اندازه در برابر قضایا رفع مسئولیت کرده باشد شعری را سروده که بسیار پُر محتوا ، آموزنده ، قابل قدر و مطابق واقعیت ها است و با تمکین زبان آرمان دشمن را به بیان گرفته قبل از تذکر شعرش باید گفت بر همه گان معلوم است که جامعه ما در چه حالت قرار دارد چگونه امرار حیات می نماید چگونه قضایا تلخ و جانسوز را تجربه می کند و در اوضاع که جامعه ما قرار دارد و بخاطر بیرون رفت از بحرانهای کنونی و معضله های سیاسی و اجتماعی این شعر بسیار نوجوان ما مطابقت کلی دارد و می توان بمنزله نسخه شفابخش ارزیابی کرد این سراینده نوجوان و ارجمند غنچه نو شکفته از گلستان جد پدری اش حضرت قاضی صاحب سید شمس الدین (حیران) و جد مادری اش حضرت میر سید عبدالخالق (آثم) مشهور به صاحبی صاحب قد بر افراشته از دو جد عالم وعارف شاعر و ادیب ، دانشور و دانشمند میراث شعر سرای برده زبان را به زیبائی کلام وشیرینی بیان گشوده دشمن را معرفی میدارد با شیرین زبانی و مهربانی هموطنان خود را از غدر وحیله دشمن هوشیار باش میدهد با شور واحساس بلند این نو رسته که هنوز چند بهار از عمرش نگذشته با کم ترین سن پیرانه گوی مینماید واقعاً هر مصرع شعرش مملو از محبت و عذوبت انباشته از وعظ و نصیحت است حرف حرفش هر جمله و کلمه اش مفاهیم خاص را به تصویر می کشد که سروده اش چنین قالب بندی گردیده :
دشمن لباس دوست ببر می کند هنوز
ماهی به آب می رود و بی خبر زخویش
آن ملت که نیست خبرش زحُقه عدو
ایدل فریب حیله هر اهر من مخور
هوشیار زی که خصم وطن حیله گر بود
در سر خیال فتنه و فن می کند هنوز
صیاد فکر آب لجن می کند هنوز
خود را بدست خویش کفن می کند هنوز
دشمن شکار مرغ چمن می کند هنوز
صد تیغ جور زیر چپن می کند هنوز
یک لحظه عندلیب اسـیر قفس مباد
از دل هوای عطر وطن می کند هنوز
عندلیب این جوان پُر استعداد کم درس خوانده ولی عاشق مطالعه ، شعر خوانی شعر سرائی که آینده روشن را در پیش روی دارد اگر همچنان پر علاقه بماند و دل سرد نگردد انشاءالله بمدارج عالی و بخوبی های بهتر شعر وادب نایل خواهد آمد عندلیب گلزار شعر وادب در نثر نویسی نیز ید طولائی دارد لازم دیدم تا جهت مقایسه در زمان آینده که تا چگونه در حوزه شعر سرائی و مضمون نویسی انکشاف می نماید نمونه مضمون و یک شعری دیگری آنرا نیز بر سبیل فن تحریر لُف نشر غیر مرتب تذکر دهم عندلیب می نویسد : گویا تقدیر این بوده است که در تاریخ 6/7/1368 هجری خورشیدی یک مسافر در کاروان سفر زندگی اضافه شود و بنام سید محمد نبی مسمی گردد ، محل تولد ولسوالی پسابند ولایت غور سکونت اصلی ولسوالی تولک ولایت غور ، نام پدر سید شجاع الدین ، نام فامیلی علوی ، لقب عندلیب ، نسب عرب :
بنده عشق شدی ترک نسب کن جامی
یا به قول سعدی:
گیرم که پدرت بود فاضل
که درین راه فلان بن فلان چیزی نیست
از فضل پدر ترا چه حاصل
باهم از پدر سید حسنی ، و از مادر سید حسینی هستم ، بنا بمشکلاتی فراوانی که بر زندگی ما سایه افگنده بود از همان آوان طفولیت تا سن پانزده سالگی از درس و تعلیم بطور کُل محروم بودم تا اینکه بعد از رژیم ظلمت مدار وظلمت گستر طالبان با اینکه سن بالای داشتم در مکتب سلطان مودود چشتی علیه الرحمه واقع در ولسوالی اوبه ولایت هرات به صفت شاگرد صنف پنجم آن لیسه به درس وتعلیم پرداختم تا صنف هشتم را در آن مکتب خواندم بعد از وفات مادرم بنا به گرفتاری های مزید زندگی1/3/1384 به کشور همسایه جمهوری اسلامی ایران هجرت نمودم و تاالحال سال 1391 در ایران تنها زندگی می نمایم اینکه چه شد من به شعر وشاعری روی آوردم دقیقاً نمی دانم آیا ژنیتیکی است ، علاقه وافر من بخواندن اشعارست یا شاید اثرات هجرت باشد به هر حال نمی دانم هر چه هست ویا نیست شعر زندگی من است از کلمه ژن یا ژنیتیکی اگر سخن رانده شد به این دلیل بود که پدر بزرگ پدری من قاضی سید شمس الدین (حیران) تولکی و پدر بزرگ مادری من سید عبدالخالق (آثم) مشهور به صاحبی صاحب شاعران نامدار خطۀ علم پرور غور باستان بوده مردم شریف ولایت غور و بعضی از ولایات دیگر بنام این دو شخصیت و دو مشعل شعر وعرفان و ادب آشنائی دارند ، بیشتر به سبک کلاسیک شعر میسرایم شعر سپید را هم دوست دارم کتاب خوانی عادت همیشه گی من است ، تنها رفیق زندگی من کتاب بوده هست و خواهد بود.
آری عندلیب زندگی نامه اش را در سال 1391 خلاصه ساخته متاثر است از گردش گردون دوران که برایش مجال تحصیل را نداده است راز های نهفته ما فی الضمیرش را بیان نموده ارتباط عمیقش را با کتاب تذکر داده است که همیشه رفیق تنهایش بوده این رفیق مهربان خواهی نخواهی بالای روح و روانش اثر گذاشته بود امیدوارم تا دم حیات طوریکه خودش تاکید کرده این رفیق مهربانش با او باشد و از او بهره بیشتر بگیرد و اندوخته های از آن را ملاک عمل خود قرار دهد . این قطعه شعرش که بیشتر جنبه عشقی و عرفانی دارد وتصورات معنویت آنرا تبارز داده و گویا این تصور نه بلکه حضور فیزکی خود را در عالم معنویت به بیان میگذارد عبارتش اینطور آغاز میشود:
گلی دیشب بدامان بود شب جایکه من بودم
برنگ شب دو زلف یار می رقصید از عطرش
به کوی عشق می رفتم ببوسم تاکف پایش
ز برق چشم جادویش دل افگار می لرزید
به عشق یار میرفتم بکوی آرزومندی
ز آغوش محبت نغمه های عشق می آمد
به جام باده سوگند میخورم ای یار میدانی
دلم افتان وخیزان بود شب جایکه من بودم
تمام درد درمان بود شب جایکه من بودم
نگارم مست پنهان بود شب جایکه من بودم
نگاهش آفت جان بود شب جایکه من بودم
خرد را چشم حیران بود شب جایکه من بودم
بساط غصه ویران بود شب جایکه من بودم
که گردون هم بگردان بودشب جایکه من بودم
عجب مستانه می رقصید دیشب عندلیب آنجا
طوافش گرد مهمان بود شب جائیکه من بودم




.png)