
• نحوه زندگی کارمندان دولت:
در گذشته های نه چندان دور یعنی قبل از سال 1340 نسبت بی تفاوتی های دولت برای مامورین ولسوالی تولک و بیشترین ولسوالی های غور کدام تعمیر مخصوص و معین وجود نداشت که هم کار های دولتی را انجام میدادند و هم اباته میگردیدند بین قریه های مسکونی همراه مردم طور مختلط زندگی می نمودند بدتر اینکه کارمندان ولسوالی تولک مانند مالداران کوچی مکان زمستانی و جای تابستانی جدا جدا داشتند در شش ماه اول سال در مرکز موجوده تولک می بودند وقتیکه هوا سرد می شد قبل از فرا رسیدن برف و باران از محل تابستانی کوچیده به محل زمستانی که نسبتاً گرم تر می بود می رفتند گاه به قریه تگاب اشنان و گاهی به قریه رزقا قرا شمال مرکز ولسوالی متمرکز و جاگزین می شدند بعد از رفع سرمای زمستان و حلول بهار که فضا رو به اعتدال و بهبودی می رفت دوباره بمرکز تابستانی خود مراجعت می کردند جالب تر اینکه در مرکز ولسوالی یک دکانی خاربار فروشی بود این دکاندار نیز همردیف مامورین رفت وآمد می نمود در حقیقت تامین کننده مواد ضروری مامورین بود این نقل و انتقالات و رفت وآمد ها برای اهالی و برای کارمندان دولت یک عالم سرگردانی را در قبال داشت زیرا انتقال وسایل کار و مامورین به عهده اهالی بود آنهم بدون اجر و مزد مردم بی نهایت آزار و ازیت می شدند ، والی وقت هرات عبدالله خان ملک یار برای اعمار مرکز ولسوالی های تولک ، شهرک و چغچران زمین خریداری نموده بودند تعمیر شهرک را یک منزله تعمیر چغچران را دو منزله هم چنان پل چغچران و تعمیر مکتب دولتیار را از خشت پخته اعمار نمود ولی از تولک باقی مانده بود تا اینکه محمد حنیف خان والی غور گردید وی برای علاقه داری فرسی ، علاقه داری ساغر ، ولسوالی پسابند و ولسوالی تولک تعمیر های کاری را آباد نمود ، مرکز تولک ساحه ده جریب زمین را احتوا میکرد که از طرف دولت خریداری شده بود زمین های مراکز دیگر را اهالی مساعدت کرده بودند تمام این تعمیر ها که تامین کننده اکثر ضرورت ها بود توسط اهالی بدون اجر و مزد طور جبر و اکراه به عنوان بیگار اعمار گردید مرکز تولک نسبت به تعمیرات دیگر خوبتر و منظم تر بود اطراف تعمیر و ساحه مرکز دیوار شد صحن آن جدول کشی و هموار گردید بخاطر هموار کاری عبدالمجید خان ولسوال تولک برای آهنگران فرمایش ساخت گاو پلگی را داد آنها نتوانستند آنرا بسازند خود ولسوال عقب کوره آهنگری نشست طوریکه میخواست آنرا ساخت یکمقدار زمین که هموار نبود بمثل پله زینه ها در عرض ده متر هموار کاری شد مرحوم آقای سید عبدالرزاق خان از سادات تولک که در آن وقت خزانه دار بود از طرف والی محمد خان مامور به نهال شانی وگل کاری گردید گویا والی میدانست که این بزرگ مرد عاشق اینکار است و علاقه مفرط دارد آقای موصوف انواع مختلف از درخت های مثمر و زینتی را از ولایت هرات به تولک آورد غرس نمود اکثراً نتیجه مثبت داد از درخت های مثمر قریه کمنج ولسوالی شهرک که بهترین میوه دارد نوده های سیب ، بیهی ، ناک ، زرد آلو ، شفتالو را می آورد و درخت های تولک را پیوند میزد اطراف مرکز را کلاً درخت چنار و سفیدال شانده بود دیگر زمین را نهال مثمر و کورت های زیبا برای گل کاری تخصیص داده بود در ظرف چند سال درخت های غیر مثمر رشد نمود درخت های مثمر به ثمر نشست گلها به زینت آرایی وعطر افشانی پرداخت تمام ساحه ولسوالی سبز وخرم بود زمانیکه درخت ها در بهاران شکوفه می نمود بوته های گل گلاب غنچه گل بار می آورد گل های چندین رنگ زمین را ملون فضا را سبز معطر و پر طراوت میکرد بلبلان را شراب سرمست می نوشاند نوائی بلبلان فضاء سبز و مملو از گلستان انسان را بوجد می آورد چنین تفرجگاه در ولایت غور بدون از ولسوالی ساغر و قریه کمنج شهرک دیگر پیدا نمی شد تا زمانیکه آقای مضطر حیات داشت این باغ بستان بوجه احسن محافظت و مراقبت میگردید سال به سال جلوه گری رشد و نمویش بیشتر میگردید آقای مضطر به اساس خواهش محمد حنیف خان والی مذکور به کابل رفت بعد از مدتی داعی اجل را لبیک گفت وجانرا به جان آفرین سپرد حسب وصیت خودشان که چنین فرموده اند :
بیا زهره توکل با خدا کن
شهداء صالحین دفنم نمایند
بیا پیش از اجل جانم فدا کن
به قبرم میرسی روزی دعا کن
شهدا صالحین دفن گردیدند خداوند رحیم و غفور بر روح پاکش مرحمت ومغفرت ارزانی نماید تا درختی و اثری در تولک باقیست برای این بزرگ مرد خیریه جاریست.
باغ مرکز تولک و ولسوالی ساغر نتیجه فعالیت های والی مذکور میباشد گرچه برای مردم خسارات مالی وجسمی تحمیل گردید ولی اکنون جای سر سبز و آبرومند است.
بر خورد بعضی از مامورین آنوقت با اهالی اغلباً طور بود که شروع از حاکم (ولسوال) الی آخرین قدمه بدون اخذ پول کار مراجعین را انجام نمی دادند رشوت ستانی آن روز تا حدود یک امر معمول بحساب می آمد اما در زمان حاضر جزء وظیفه کارمندان گردیده اگر آنوقت کارمندان یک اندازه پول میگرفتند امروز مردم را چور و چپاول می کنند رشوت ، اختلاس ، و فساد اداری از نگاه درجه بندی نظر بمعلومات منابع بین المللی افغانستان مقام اول را کسب کرده که برای حکومت اسلامی زیر لوای اسلام شرم است در گذشته ها در افغانستان رشوه گرفته می شد ولی پادشاه و رئیس جمهور محمد داوود رشوت نمی گرفتند فعلا در رشوت گیری و اختلاس غیر از کرزی تمام کارمندان دولت آلوده اند و هیچ شک و تردید وجود ندارد، ولی آقای کرزی از راه های دیگر تمویل می شود از جمله اعطاء دو ملیون دالر از طرف کشور اسلامی ایران به کرزی که خودش در تلویزیون ها و رسانه های خبری اعتراف نمود با تاکید و اصرار میگویم در افغانستان خیانت کاری ، رشوت ستانی ، اختلاس در رژیم های گذشته به حد انصاف بود دو چیز قبلاً وجود نداشت غصب جایداد های شخصی و دولتی زرع مواد مخدر و قاچاق آن در زمان دموکرسی کنونی این دو پدیده جزء دست آورد های افتخار آفرین نظام کنونی است هیئت ارزیابی زمین های غصب شده بزرگترین غاصبین را بصورت محدود نسبت عدم همکاری دولت معرفی نمود که از آن جمله محمود کرزی برادر حامد کرزی بود در اختلاس ویا چپاول گیری دارائی های کابل بانک باز هم محمود کرزی بمقام سوم معرفی گردید هیچ ارگان دولتی حتی آقای کرزی در این زمینه اقدامات جدی نکرد این است نمونه حکومت انتخابی مردم این است عدالت نظام ریاست جمهوری اسلامی اگر کارمند دولت های سابق رشوت میگرفتند قطعاً محدود بود در عین حال مامورین پاک نفس صادق وطن پرست و مردمان وطن دوست هم زیاد بود که علیه تمام پدیده های منکر صادقانه مبارزه میکردند در این زمینه میخواهم رویداد بسیار جالب و تاریخی را طور فشرده به بیان گیرم که هم چشم دید من است و هم خودم عامل وفاعل آن بودم.
داود خان را مردم اقتصاد دان می دانستند جهت تقویه بنیه مالیش دست به اصلاح اداری زد به اینگونه که تمام زمین داری یک شخص سروی میگردید زمین های آبی بدرجه اول ، دوم و سوم درجه بندی میشدند مطابق مالیه دهی که بدفاتر دولت ثبت است از مجموع زمین ها برایش داده می شد هرگاه زمین های فاضل را مالک زمین به دادن مالیه وضع شده موافقه میکرد زمین آن بود و الا بدولت واگذار می شد این پروسه آغاز گردید در هر ولایت گروپ سی نفری اعزام گردید این گروپ سی نفری یکجا کار می نمودند ولسوالی ها را پی هم تصفیه میکردند تا اینکه نوبت بولسوالی تولک رسید قبل از وصول هیئت بتولک آوازه ها پخش شد که هیئت در بدل اخذ رشوت بدرجه بندی زمین ها برای مردم کمک می کنند در غیر آن چنان درجه بندی می نمایند که مالک زمین بسیار متضرر میگردید حالت اجبار طور تنظیم شده بود که یا رشوت بدهد ویا ضرر را بپذیرد هر دو کار بود سخت ودشوار قبل از وصول هیئت بتولک تمام اربابان و موی سفیدان در طی یک گرد همائی وسیع به اتفاق فیصله نمودند که به هیچ وجه برای هیچکس به هیچ عنوان اجازه رشوت نمی دهند زمانیکه هیئت مجرب و کهنه کار ماهر به تولک رسیدند به کار خویش آغاز نمودند از تصمیم جمعی موی سفیدان مطلع شدند و در کار تفرقه افکنی شروع کردند به کمترین فرصت بین متعهدین نفوذ کردند من هم (چهل) ورق فورمه های اقوامم را از هیئت غرض خانه پوری اخذ کردم متوجه اوضاع بودم که متحدین چه می کنند بدبختانه همراه هیئت از در سازش در آمدند حتی دوستان خودم. من هم ناگزیر به فکر جستجوی راه دیگر شدم همراه استاد عبدالحمید خان از قریه کاه درو و استاد عبدالواحد خان از قریه سردره که هر دو هنوز حیات دارند مشوره نمودم دیدم روحیه موافق دارند در این هنگام شخصی بنام ملا فضل الدین برادر استاد شمس الدین خان مجروح از قریه زرگی که این دو برادر هم حیات دارند پیدا شد برایش گفتم ملا می توانی همراه هیئت جنگ فیزیکی نمائی گفت چرا گفتم هدفی دارم گفت آنها زیاد اند من را زیاد لت وکوب خواهند کرد گفتم نمی مانیم رفتیم در صحن کار هیئت چند نفر را فهماندم زمانیکه آن نفر جنگ نمود عاجل آنرا از میدان خارج کنید ملای ما رفت کنار رئیس هیئت استاده شد گفت رئیس صاحب چرا خلاف قانون کار می نمائید گفت قانون چیست ملائی ما گفت قانون شمشیری است هرکس خلاف آن کار نماید گردنش را می بُرد و جوانمردانه یک سیلی محکم بروی رئیس زد از چوکی افتاد و چند مشت و لگد جانانه دیگر نثارجانش کرد سایر هیئت هجوم آوردند ولی نفر موظف ما بعد از وصول دسته جمعی آنها ملا فضل الدین را از صحنه جنگ خارج نمودند آنهم در صورتی که اثرات لت وکوب بخوبی بصورتش ظاهر بود جنگ خاموش شد رفتیم طرف بازار ولسوالی داخل یک دکان شدیم من و هر دو استاد گفتیم ملا خوب جنگ نمودی آیا غرض عرض و شکایه بولایت هم میروی یا نه گفت می روم عاجل عریضه را بنماینده گی از اهالی تحریر نمودیم بعد از امضاء برایش تسلیم کرده عاجل او را به ولایت اعزام نمودیم وی رفت دو سه روز گذشت خبری از وی نشد نمی توانستم نسبت افشا شدن موضوع ذریعه تلیفون با او تماس بگیریم کمی احساس پریشانی میکردم نه زیاد تا اینکه یکروز بعد از نماز شام در حالیکه در اتاق مهمان داشتم دروازه سرا زده شد وقتیکه دروازه را باز نمودم دیدم دو نفر عسکر دست های ملا فضل الدین را محکم گرفته دارند پرسان نمودم خیریت است گفت از ولایت هیئت آوردم گفتم کجا هستند گفت عقب زیارت خواجه صاحب سید عبدالله علوی گفتم هیئت در چه سطح است گفت سارنوال ولایت قوماندان عمومی امنیه و مستوفی ولایت ، بسیار خوش شدم بخصوص از ترکیب هیئت ، مهمانانی که در اتاق داشتم بجای دیگر انتقال دادم همراه عساکر رفتیم نزد هیئت باهم معرفی شدیم آمدیم طرف اتاق برادرم سید محمد شفیق را گفتم موتر را ببر بجای ارباب احمد خان دهن کبوتر خان تا آمدن دوباره همان جا معطل باش در جریان صرف چای و غذا ملا قصه میکرد که والی صاحب چنان گفت و من چنین گفتم والی صاحب از اعزام هیئت تشویش داشت اگر هویت شان فاش شود نتیجه درست بدست نخواهد آمد برایم گفت میتوانی موتر و هیئت را تا رسیدن به کدام نتیجه مخفی کنید گفتم بلی گفت چطور اظهار نمودم این امضاء از سید محمد رفیق نادم وکیل دوره سیزدهم است کنار مرکز دو سه سرا دارد این کار بنزد او آسان است وقتیکه والی صاحب مطمئن شد هیئت را تعین نمود بعد از صرف غذا ملا وچهار نفر عسکر را به اتاق دیگر روان کردیم تا با هیئت پلان کار را طرح نمایم فیصله چنین شد که برای دستگیری بالفعل شان باید چند چیز رعایت شود اول آواز شان ثبت شود که رشوت مطالبه می نماید دوم حینیکه پول را میگیرند داخل اتاق نباشد بیرون از اتاق باشد سوم اینکار در محضر مردم نباشد محرم تر صورت گیرد ضبط الصوت جیبی را بمن دادند روشن شدن و گٌل شدن آنرا بمن نشان دادند مهمان ها استراحت نمیکردند با وصفیکه بسیار خسته بودند طریق دوم این بود که والی یک نفر را جهت نظارت و راپور دهی طور مخفی بتولک روان کرده بود آن را به مستوفی معرفی کرده بود باید از این استفاده می شد مستوفی آنرا بمن معرفی کرد بنام میرزا محمد رسول از ولسوالی تیوره که فعلاً حیات دارد و حاجی هم گردیده است . شب بسیار فکر کردم که چه کنم از کجا کار را آغاز نمایم به این نتیجه رسیدم که به هیچکس مشوره نکنم از هیچکس استمداد نخواهم توکلت علی الله به تنهایی کار را به پیش ببرم فردا بعد از صرف چای من طرف مرکز ولسوالی که صحنی آن محل کار هیئت بود رفتم در نزدیک مرکز با ارباب احمد خان مواجه شدم برایش گفتم فورمه های اقوامم را خانه پوری کردم هیئت از من آزرده است تسلیم نخواهد شد گفت این طور نیست من همین اکنون از اتاق رئیس میآیم گفت ما با وکیل صاحب نادم کدام مشکل نداریم او از ما دور میگردد حاضریم با او به مصالحه بنشینیم گفتم عاجل برگرد و زمینه نشستن را مساعد کن، از و که گذشتم حاجی سید محمود یکی از اقوام من با من مواجه شد برایش گفتم برو نزد هیئت از دستم شکایه نما برای شان بگو از هر فورمه یکهزار افغانی از ما اخذ نموده فورمه ها را تا حال به شما تسلیم نداده میخواهد به کابل برود خواهشمندم فورمه های مارا از نزد آن بگیرید هر چه گفتند بیا بمن گذارش بده داخل ولسوالی رفتم با میرزا رسول خان ملاقی شدم بدست آن کاغذ نوشته بود از من خواهش کرد تا آنرا مخصوص بخوانم و اظهار نظر کنم وقتی آنرا خواندم در گذارش آن که عنوان والی غور نوشته شده بود هشتاد فیصد مطابق متن عریضه ارسالی ما در ولایت بود گفتم چیز های واقعی است ، گفت میخواهم الیوم ذریعه پسته آنرا به ولایت ارسال کنم، گفتم نه معطل کن ، گفت ناوقت میشود تا یکهفته دیگر پسته راه براه نمی شود گفتم اگر ضرورت شد آنرا توسط نفری شخصی میفرستم هوش کن بدون مشوره من تصمیم نگیری به تعقیب این کار ارباب احمد پیدا شد خنده کنان گفت هیئت حاضر است هر وقت و بهرجای که بخواهید با شما ملاقات و صحبت می نمایند رئیس و معاونش هر دو همنظر بودند سپس آقای سید محمود که تا الحال در قید حیات است آمد و گفت هیئت برایم گفتند بروید عریضه به این مضمون که گفتید نوشته کرده چند تن از اقوام آنرا امضاء کرده یکجا بیائید تا روی یک سند اجراآت نمائیم گفتم کار شما ختم شد بروید بخانه خود دیگر به بازار نیائید . رفتم به محل کار ارباب احمد را گفتم معاون را بخواه تا همرایش مذاکره نمایم معاون آمد ضبط الصوت یا تیپ را روشن کردم موضوع را طرح نمودم از آن پرسیدم رئیس صاحب پول تحفه را قبول خواهد کرد گفت بلی بعداً زمینه صحبت را با رئیس مساعد کردم صریحاً از پذیرفتن پول اعتراف نکرد رفتم بخانه همراه هیئت ولایت گفت و شنید هایکه بین ما صورت گرفته بود شنیدیم سارنوال گفت اصلاً هیئت پول نمیگیرد شما آنرا وادار می سازید و او انکار می کند هرگاه ما به نتیجه نرسیدیم شما بموجب این سند قابل محاکمه میباشید قوماندان امنیه گفت اینها رشوت خواران مطلق اند تمام غور را چور کردند در ولسوالی شهرک نسبت حجم پول های شان دو نوت پنجاه افغانی را نمیگرفتند و میگفتند نوت صد افغانی بیاورید از اینکه ماهر و زرنگ اند سند بدست نمی دهند این نتیجه پاکی شان نیست فیته را از کست کشید و آنرا از بین برد بعد از صرف نان با کست سفید دیگر طرف هیئت رفتم برای شان گفتم من عازم کابل ام نمی شود شب شما را مهمان کنم ساعت چهار بعد از ختم کار همراه ارباب احمد خان بیائید اتاقم چای دیگری صرف نمائیم ، گفتند بسیار خوب آمدم هیئت ولایت را بجریان گذاشتم تا آماده گی بگیرند هیئت شماره های نوت ها را به اندازه مبلغ (15000) پانزده هزار افغانی گرفتند ده هزار افغانی را به پاکت رئیس و پنجهزار افغانی را به پاکت عنوانی معاونش جابجا نمودند بین قلعه من و زمین های مزروعی شمال آن کوچه ای قرار داشت در انتهای غرب کوچه مسجد و اتاق آن وجود داشت که جای دیدن را در اتاق مسجد تعین نمودیم نه در اتاقهای مهمانخانه در شرق کوچه دروازه سرای مهمانخانه در عرض دونیم متره بود دروازه سرای دو پله ئی بود از وسط باز میگردید قرار چنین شد هرگاه هیئت اصلاحات پولها را اخذ نمودند حین برگشت در وسط کوچه که رسیدیم من دستم را بسرم می کشم و اگر نگرفتند هیچ همان بود هیئت آمد چهار نفر سرباز و هیئت ولایت لباس رسمی پوشیده بحالت آماده باش در آمدند ،هیئت را پذیرائی نمودم به اتاق مسجد بردم این اتاق مربوط امام بود. امام الحاج مولوی عبدالله از قریه تنگی نبات را گفتم بجای بنشینید از دور تماشا کنید شاید کدام واقعه رخ دهد تا همین لحظه و پایان کار هیچکس در جریان قرار نداشت بعد از پرسانی هیئت رفتم تا چای بیاورم هیئت ولایت پشت دروازه سرا استاد شدن به اندازه پنج سانتی دروازه را غرض دید گشاده گذاشتند در حین صرف چای گلایه گذاری شد فورمه ها را برایشان تسلیم دادم آنها را به ارباب احمد دادند پاکت ها را پیشکش نمودم گرفتند معاون پاکت را به جیب خود گذاشت و رئیس بدست خود گرفته بود از اتاق بیرون شدیم برای رئیس گفتم پاکت را به جیب خود گذارید خنده کرد و گفت من از کسی هراس ندارم حتی از سردار محمد داود خان ترسی ندارم حرکت نمودیم هنوز پاکت بدستش بود به وسط کوچه من خود را عقب کشیدم تا از فرارشان جلوگیری نمایم دست خود را بسرم کشیدم بدو متری دروازه که رسیدیم دروازه ناگهان بشدت باز شد عساکر مانند برق رسیدند رئیس توانست پاکت را بدور اندازد سپس معاونش این کار را کرد ولی هر دو سود نداشت زیرا قوماندان ، مستوفی ، سارنوال در یکمتری ناظر صحنه بودند پاکت ها را گرفته دست های شان را بسته کرده طرف مرکز ولسوالی رفتم مردم از این حرکت متعجب بودند ولی نمی دانستند چه واقعه صورت گرفته وقتیکه بمرکز رسیدیم هیئت تصمیم گرفتند تا خیمه های تمام اعضای هیئت را تلاشی نمایند هرچند نفر داخل یک خیمه بودند تا زمانیکه پروسیجر تلاشی تکمیل گردید نا وقت شد سایر هیئت از جریان خبر شد موفق شدند پولهای خود را از رئیس و معاون را با استفاده از تاریکی شب این طرف و آن طرف مخفی نمایند عده از دکاندار ها که شب را در بازار می بودند طرف معامله شان بودند با جمعی از هوتل داران که نان شب و روز سی نفر هیئت را تهیه میکردند با آنها همکاری کرده در نگهداشت پول های هیئت خائن کمک کردند نتیجه بدست نیامد آنقدر ضرور هم نبود زیرا رئیس و معاون این گروه جنایت کار برویت اسناد قاطع و انکار ناپذیر دست گیر شده بودند همچنان میرزا محمد رسول خان نیز گزارش را تسلیم هیئت نمود که نیاز دیگری در کنجکاوی و پیدایش دلیل نبود هیئت و متهمین طرف چغچران رفتند از جمله هیئت سارنوال ولایت در جریان روحیه موافق نداشت و بسیار بهانه جوی میکرد بعد از چند روز از آدرس سارنوالی ولایت غور مکتوب تلگرامی بولسوالی رسید که ملا فضل الدین را به اداره سارنوالی اعزام دارید ملا فضل الدین را بمرکز فرستادیم به تعقیب آن مکتوب دیگری رسید که نادم ، استاد عبدالحمید و استاد عبدالواحد خان را بمرکز ارسال دارید ناگزیر ذریعه تلیفون همراه عبدالمحمد شیرزی والی غور تماس گرفتم و جریان را برایش گفتم این والی بعد از حاجی محمد آصف خان دومین والی بود که پاک نفس با وجدان طرفدار حق وعدالت ، از زمان ظاهر شاه تا همین لحظه که مصروف تحریراین تاریخ میباشم و (29) والی را یاد میدهم مثل آنرا ندیدم والی غور هیئت را جمع آوری نموده از جریان دوسیه می پرسد سوال می نماید در نظر شما متهمین مسئول اند یا نه اوراق چند فیصد تکمیل گردیده هیئت به اتفاق از ثبوت جرم و مسئولیت متهمین سخن می رانند از سارنوال پرسان می کند ملا فضل الدین کجاست چرا سه نفر دیگر را از تولک مطالبه کرده ئید سارنوال میگوید غرض اکمال نهایی دوسیه به آن ها ضرورت بود والی گپش را رد کرده کرایه رفت وآمد و دیگر مصارف ملا فضل الدین را از سارنوال اخذ نموده برایش تسلیم و آن را رخصت می نماید برای سارنوال میگوید عاجل به تعقیب مکاتب قبلی خود بتولک خبر بده که به احضار چهار نفر مذکور ضرورت نیست از مزاحمت و اعزامیت شان صرف نظر نمایند و برای هیئت تحقیق توصیه می نماید تا در ظرف سه روز دوسیه را تکمیل بعد از ابراز نظر بملاحظه من برسانید این بود فشرده جریان که برای ثبوت این امر که اشخاص و افراد از کارمندان دولت و مردم بودند و علیه فساد مبارزه میکردند حکومت با تطبیق قانون علاقه داشت مردم به قانون احترام داشتند و هم از خداوند می ترسیدند مضاف بر این ها مردم از پدیده های منفی دوری میکردند به اخلاق حمیده رعایت حقوق و حرکت های اسلامی پابندی پیدا کرده بودندکه در اصلاح جامعه موثر و ممد بود کارمندان دولت بخصوص در سطح ولسوالی ولسوال های بودند خیلی دانشمند مجرب با اداره و نصیحت گر خوب، با وجدان و صادق که در بهبود امور اجتماعی بسیار موثر و مفید بود من در سال 1340 هجری شمسی پنجا دو سال قبل از امروز برتبه (13) سیزدهم در زمان محمد حنیف خان والی به حیث محرر محکمه شهرک نسبت داشتن تحصیلات خصوصی علوم دینی مقرر گردیدم در آنجا ولسوال بود بنام محمد آصف خان که والی آن را لقب شیخ الحکام داده بود واقعاً انسان بود فهمیده ، مدبر ، حوصله مند ، اداره گر لایق و ماهر و بسیار صاحب تجربه که در بین کل ولسوال های غور بی نظیر و ممتاز بود فصیح صحبت میکرد با استدلال قوی حرف می زد وقتاً فوقتاً مامورین را جمع میکرد آنها را نصیحت می نمود درس اخلاق میداد برخورد های اجتماعی را تشریح میکرد شیوه های کاری حرکت های رفتاری را توضیح میداد یکی از روز ها گفت قلم و کاغذ بگیرید آنچه را میگویم یاد داشت نمائید گفت اول اینکه رشوت نگیرید بمعاش حلال خود قناعت نمائید خداوند برکت میدهد اگر میگرفتید و میخواستید جگرخون نشوید روشش این است زمانیکه یک موضوع بشما محول شد وشما مکلف به انجام آن شدید مثلاً یک قضیه جهت تحقیق بشما ارتباط داده شد نخست در دفترچه عایدات و واردات خود اندازه مبلغ را تثبیت شده درج نکنید زیرا اگر یک افغانی از محاسبه شما کم شود رنج می برید در عوض تحریر نمائید که از این موضوع یک افغانی نمی گیرم آرام می باشید به کم وبیش آن متاثر نمی شوید شما می دانید که بر حسب تعامل و رسم که وجود دارد مراجعین در ختم موضوع چند افغانی به شما میدهند در صورتیکه شما قصد پول گرفتن را طور محاسبه شده نداشتید هر قدرکه باشد خوش می شوید مانند این است که شما در راه میروید هیچ توقعی ندارید دفعتاً پیش روی شما نوت پنجصد افغانی را باد می آورد چقدر به خوشی آنرا میگیرید اگر میخواهید مراجعین شما از شما خوش شوند از اندازه پولیکه گرفته ئید چند افغانی را برای شان پس بدهید بسیار خوش میشوند فکر می کنند که اصلاً بشما پول نداده اند . کوشش نمائید وحدت و اتفاق داشته باشید برای هیچکس موقع ندهید که بین شما نفاق و کدورت خلق نماید ، با مامورین خود خوش برخورد دلسوز بوده از حق مشروع شان دفاع میکرد.
مامورین صادق و متعهد را زیاد دوست میداشت نمیخواست به هیچ عنوان مامورینش متضرر گردند بخاطر دارم در ماه مبارک رمضان والی محمد حنیف خان بولسوالی شهرک آمد با رئیس صحت عامه بنام داکتر محمد آصف احمدی مخالفت داشت میخواست برای آن دوسیه جنائی ترتیب دهد از ولسوال خواهش نمود تا مامورین را بگوید از دست رئیس شفاخانه کتباً شکایه نمایند که دواهای رایگانی را بالای ما بفروش توزیع نموده ولسوال مامورین را فراخواند و موضوع را در میان گذاشت از جمله مامورین منشی ولسوالی بنام بستان خان از مردم ولایت پکتیا گفت ولسوال صاحب ما درماه روزه قرار داریم به امر خداوند عزوجل روزه گرفته ایم نه به امر والی یا دیگر کس نمی خواهیم در حالیکه روزه هم داریم دروغ بگوئیم غیر حق وبی سبب بالای یک مسلمان تُهمت ببندیم و او را بدنام و متضرر سازیم طوریکه شما هم میدانید نه کسی بما دوا داده و نه کسی از ما پول گرفته سایر مامورین هم قول آن را تائید نمودند و حاضر به شکایه نگردیدند ولسوال هم اصرار نکرد ولی بستان خان را اخطار داد و گفت آنرا به والی معرفی و از وی شکایت می برد تا به جزائی سخت مواجه شود و طرف اقامت گاه والی رفت من را نیز با خود برد نسبت دوستی که با پدرم داشت من را نیز دوست میداشت برای والی از کل مامورین خود توصیف و تمجید نموده اظهار رضائیت نمود و گفت همه مامورین من مردم خوب زحمت کش ، و با مراجعین برخورد خوب دارند کسی از آنها شاکی نیست بخصوص منشی من بستان خان آن قدر وی را توصیف حسنه نمود والی گفت در صورتیکه آنقدر خوب است برایش تقدیر نامه پیشنهاد نمائید ولسوال کاغذ طلب کرد عاجل به خط وکتابت خود پیشنهاد تقدیر نامه را ترتیب و به والی تقدیم کرد والی پیشنهاد تقدیر نامه بستان خان را منظور نمود ، فردای آنروز والی طرف ولسوالی های تولک و ساغر رفت ولسوال مامورین را بدفتر ولسوالی خواست و برای بستان خان گفت مکتوب برطرفی تو را که اینک بدست من است امضاء شده علم وخبرت را ترتیب نما که بزودی مرخص می شوی خوب است که تا مامورین از محتوای مکتوب برطرفی شما نیز اطلاع یابند و برای شان موجب عبرت گردد نخست پیشنهاد را قرائت نموده سپس تقدیر نامه را برایش توزیع وتبریک گفت . نمونه دیگری از کسانیکه اهل صالح نصیحت گر برای کارمندان دولت مرحوم ارباب محمد عمر خان فرزند وکیل دولت از قوم گذر بود در حالیکه من حاضر بودم یکی از روز ها به اتاق ولسوال آمد و گفت ولسوال صاحب اگر آزرده نمی شوید شما را یک و دو نصیحت میکنم ولسوال با خنده روی گفت بفرمائید گفت زمانیکه شخصی برای کدام موضوع مجبور به شکایت میشود و بخدمت شما می آید معروض را جلب می کنید و در جریان از آن پول اخذ می کنید خوب می کنید چرا باعث گردیده تا کسی از دست آن عارض گردد از عارض که پول میگیرید هم خوب می کنید زیرا در عرض آن رسیده گی کرده باالآخره موضوع آنرا به شکل از اشکال حل میکنید اما از نفر ثالث باالخیر که غرض تامین صلح بین عارض و معروض کار میکند و هیچ گناه هم ندارد از این بیچاره چرا پول میگیرید عاید هم بدست نمی آرد که مالیات بر عایدات بگیرید خواهشمندم این گونه اشخاص را مورد عفو قرار دهید دوم اینکه حالت اقتصادی و توانمندی مالی مراجعین خویشرا در نظر بگیرید هرکس را به تناسب حالش جریمه نمائید شما این ملاحظه را نکرده سوزن را به (مقعد) فیل و عصای در دست داشت بالا کرد و گفت این را به (مقعد) مگس می نمائید که بسیار بی عدالتی است مگس در چنین کار می مُرد وفیل خبر نمی شود که چه میگذرد امیدوارم نصایحم را در آینده در نظر بگیرید، مرحوم ارباب محمد عمر خان شخص عاقل ، رعیت دوست ، خیرخواه ، مقتدر ترین خان و ارباب ، شجاع و با جرئت بود ،در زمان سردار محمد داود بعد از کودتا میزان رشوه گیری و قانون شکنی نسبت به نظام شاهی بسیار بلند رفته بود و تا امروز سیر ارتقای را بخود گرفته که جهان شاهد است ، از جرئت و شهامت موی سفیدان گذشته تولک خوشم می آید بخاطر دارم که محمد اسلم خلیق والی زمان محمد داود خان بخاطر تعین وکیل لوی جرگه بمنظور تصویب قانون اساسی مطروحه محمد داود خان بتولک آمد دفتر کار ولسوال بالای کوه بچه نسبت به دیگر ساحات مرتفع تر قرار دارد پیش روی این تعمیر تخت وجود داشت چند زینه میخورد تا به تخت می رسید والی وکارمندان ولسوالی در آن تخت قرار داشتند و اهالی در مقابل تخت والی به سخن رانی پرداخت موضوع تعین لویه جرگه را مطرح کرد و از نظام ریاست جمهوری ستایش نمود قبلاً موی سفیدان جلسه کردند قرار به این شد والی اجازه بدهد تا به اراده خود وکیل لوی جرگه را تعین کنیم و اگر نشد همین قدر حق بدهد تا ما چند نفر را نامزد نمائیم والی از جمله آنها یکی را تعین نماید و در ضمن از ظلم و رشوت ستانی مامورین شکایه شود والی تاکید می نمود که اگر مامورین بشما ظلم کرده باشند سخت ترین جزاء به آنها داده میشود از شما بزرگان قوم می پرسم نظام شاهی بهتر بود یا نظام ریاست جمهوری بهتر است بزرگ مرد تولک از بین مردم دو قدم پیش تر رفت و خود را معرفی کرد و گفت من را ارباب محمد عمر میگویند فرزند وکیل میر دولت هشتاد سال عمرم به کلانی قوم گذشت نشیب و فراز را زیاد دیده ام حکومت های خوب وبد را تجربه کرده ام در جواب سوال شما باید بگویم در زمان پادشاهی ظاهر شاه می آمدیم تا حاکم را ببینیم طبعاً کار داشتیم زمانیکه زینه ها را بالا میرفتیم عسکر حاضر باش حاکم طرف ما میدید اگر زیر بغل مان قالین و قالینچه می بود خوب ومارا اجازه میداد نزد ولسوال برویم اگر زیر بغل (غُل) مان چپک و نمد و برک می بود آنرا می گرفت به لگد در سینه ما میزد که غلط خورده از همین زینه ها پایان می افتادیم اما حال که خوش آنها از ما نمی آید هر چهار دست و پاهای مان را بسته می کنند از سر این کوه که پنجصد متر ارتفاع دارد مارا بطرف پایان پرتاب میکنند ما نه شما بگوئید که کدام بهتر است والی گفت مطمئن باشید من بازخواست میکنم بیائید در مورد تعین وکیل لوی جرگه سخن بزنیم ولسوالی های تیوره ، پسابند و شهرک بمن اختیار دادند تا وکیل شانرا تعین کنم شما چه میگوئید موی سفیدان گفتند والی صاحب اجازه بدهید تا بین خود مشوره کنیم در ظرف ده دقیقه کسی را معرفی میکنیم والی قناعت نکرد گفتند اجازه بدهید تا ما چند نفر محدود را معرفی نمائیم شما از بین آنها یکی را انتخاب کنید من که جوان بودم یک دوره وکالت را سپری کرده بودم زیاد علاقه مند بودم تا به نحوه آزاد مردم در چنین موارد و غیره مسایل سرنوشت خود را خود شان تعین کنند والی بازهم قناعت نکرد قبل از این به رهنمائی من قوماندان امنیه تولک بسیار به فضاحت و فشار مردم توسط همین والی تبدیل گردیده بود از انتخاب شدنم می هراسید همچنین بود ده نفر را که ما معرفی میکردیم والی عامه مردم را رخصت کرد سران موی سفیدان را نزد خود خواست قاضی محکمه را احضار کرد و گفت وثیقۀ وکالت را تحریر نمائید جای نام را سفید بگذارید والی گفت من تشناب میروم تا آمدنم مجلس برهم نخورد بعد از رفتنش من جلسه را ترک گفتم رئیس اداری میخواست ممانعت کند بجای نرسید موضوع را در تشناب به والی انتقال دادند چند نفر از دوستانم عقبم آمدند و من را بمجلس دعوت کردند در اصرار زیاد شان قبول کردم و شرط گذاشتم وثیقه وکالت بنام هر کسی تحریر شده باشد حتی بنام خودم آنرا نه امضاء می کنم نه قبول دارم با هر عمل والی عکس العمل نشان میدهم آنگاه مسئولیت بدوش شما است قبول نمودند رفتیم که تا هنوز والی از تشناب بیرون نشده لحظه بعد آمد و اینکه اراده اش را تحمیل میکرد هم مغرور بود و هم مسرور از من پرسید گفتند شما درد سر شدید بخانه رفتید گفتم نه درد سر نیستم و از ترس بخانه هم نرفتم بار دوم از من پرسید در باره مامورین چه نظر دارید گفتم اگر جدی باشید خصوصی بشما میگویم گفت مردها علنی حرف میزنند گفتم بلی مردها علنی باز خواست میکنند در مقابل تعمیر ولسوالی تقریباً پنجاه راس گوسفند در حال چریدن و علف خوردن قرار داشتند گفتم اینها از یک کاتب است بفرمائید هیئت تعین کنید اتاقش را تلاشی کنند که چند تخته قالین و چپک ، چندانه تیپ و ساعت وجود دارد و علاوتاً این مامور فعال ده سال است بتولک کار میکند آب اگر ده سال به یک جای ماند فاسد میشود والی امر کرد عاجل مکتوب بر طرفی آنرا بنویسید با تاسف هر جامعه دارای انسان های خراب میباشد مرتجعین استاد شدند والی صاحب زمستان فراه میرسد از جانب شاید وکیل صاحب هدف شخصی داشته باشد گفتم والی صاحب من حرف خود را پس گرفتم هدایت دهید تا کارمند شما ده سال دیگر بتولک باقی بماند والی گفت نه شما و نه من حرفم را پس میگیریم به عذر مردم از بر طرفی آن صرف نظر می نمایم آنرا تبدیل میکنم برئیس اداری خود گفت مکتوب تبدیلی آنرا بنویس باز همان گروه اوباش و فاسد که همیشه سر جوال را با دزدان رسمی گرفته داشتند بار دیگر زبان به عذر گذاشتند باز والی گفت تا بهار معطل باشد بسیار متاثر شدم گفتم والی صاحب ما وشما دو گپ داشتیم شما گفتید مردان علنی سخن میزنند من گفتم آری مردها علنی بازرسی می کنند من علنی گفتم و شما علنی عقب نشینی کردید برای آمر آن کارمند گفت با وکیل صاحب گذاره کنید گفتم والی صاحب در حصه من توصیه نکنید هیچکس هیچ چیزی برایم کرده نمی تواند در حصه مردم بیچاره توصیه کن تا آنها را در حد انصاف چور نمایند و مردم را از این بیشتر پریشان و سرگردان نکنند تا مردم خوبی جمهوریت را لمس کنند و زبان را بدعا و ثنا بگشایند .
موضوع بر خورد ناسالم دیگر کارمندان دولت که دامن گیر هر خانه بود سال یک مرتبه شیوع میکرد حواله سوروسات و بیگار بود به این گونه هر سال تعمیرات دولتی به ترمیم و کاه گل کاری بام ها نیاز مند بود ، مامورین در زمستانها به مواد سوخت ضرورت داشتند دولت برای انجام این کار ها کدام پول را تخصیص نمی داد ناگزیر کاه ومواد سوخت را جبراً از اهالی می گرفتند به این طریق که ولسوالی در ماه میزان هر سال بالای هر خانه یک غنج کاه ویکبار هیزم سوخت بنام سوروسات حواله می نمود و جهت انجام کاه گلکاری و ترمیم سرک بیگار میخواست بیگار یعنی انجام کار بالای اهالی بدون مزد سروسات گرفتن جنس از مردم بدون قیمت به جبر و اکراه هر بار هیزم سوخت وهر غنج کاه اضافه از ضرورت را به پول تعدیل می نمودند پولها را جمع آوری کرده به ولسوالی می سپردند ولسوال پول را طوریکه میخواست بالای مامورین تقسیم می نمود همچنان سال یک مرتبه سرک موتر رو ترمیم میگردید نه برای سهولت به عبور موتر ها چون آنوقت موتر وجود نداشت بلکه بخاطر بدست آوردن یک مشت پول صورت میگرفت سرک تولک از حد بخشی علاقه فرسی الی حدبخشی ولسوالی شهرک بالای نفوس هر قریه تقسیم بود هر قریه مکلف بود سرک مربوطه خود را ترمیم نماید اربابان نفری مربوط خود را با تادیه یک اندازه پول مجبور میساختند و پول را جمع میکردند از سر جمع پول چند نفر را استخدام نموده سرک را به پول اندک ترمیم نموده متباقی را مورد استفاده شخصی قرار می دادند این وضع نه تنها در تولک بلکه در تمام ولسوالی های غور وجود داشت مباهات و افتخارات من این است زمانیکه ازطرف ولسوالی تولک در دوره سیزدهم وکیل بودم امر الغای آنرا رسماً از مقام صدارت عنوانی مراجع مربوطه و ولایت غور حاصل و به اطلاع رساندم که تا کنون نافذ است .




.png)