top of page

• چگونگی ساختار تشکیلاتی وتقسیم ارضی:

قبل ازینکه به اصل مطلب بپردازم لازم به تذکر است اینکه ولایت غور قبل از ارتقا به ولایت به ساختار کنونی نبوده مجموع ولسوالی های آنرا غورات می گفتند هرات در آن زمان ومرحله نسبت سر زمین وسیعی که در نظارت داشت ایالت بود مقتدر با صلاحیت لذا به آن نام نائب الحکومتی داده شده بود به این معنی که نائب الحکومه در هرات نماینده خاص حکومت است با داشتن صلاحیت ها وافر بمرور زمان رشد نفوس از یکطرف و عدم دسترسی لازم به امور اجتماعی و دولتی از طرف دیگر موجب شد تا جهت رسیدگی بهتر وایجاد سهولت برای مردم در ساختار تشکیلاتی هرات تجدید نظر شود و تغییرات بعمل آید در نتیجه غور ، بادغیس و ولسوالی غوریان موجوده هرات به حکومت های کلان عرض موجودیت کردند به کمترین وقت حکومت کلان غوریان لغو شد و غور وبادغیس بنام حکومت های کلان باقی ماندند و اینکه فعالیت آنها مفید و مثبت واقع شد و برای مردم رفاهیت وسهولت ایجاد گردید طرف تائید دولت قرار گرفت ، حکومت های کلان از لحاظ داشتن صلاحیت و کار گشائی در نخست از ولسوالی چندان فرق وتمایز نداشت حل اکثر امور در هرات صورت میگرفت فقط منحیث تشکیل جدید چند ولسوالی به آنها مربوط شده بود ومشکلات مردم آنچنانکه ضرور بود رفع نگردید لذا این حکومات کلان به حکومت های اعلا ارتقا درجه نموده ویکمقدار صلاحیت کسب کردند و مسایل اجتماعی و امور اداری خویش را خودشان حل می کردند ولی ادارات ذیل شامل تشکیل آنها نشده بود.
1- ریاست محکمه مرافعه
2- کمیساری نظامی
3- نماینده گی بانک
که نبود هر کدام از این ادارات یکعالم مشکل را در قبال داشت وبرای مردم این تشکیل جدید حل المشکلات نشده بود هنوز درد سر آفرین بود از این ناحیه سخت پریشانی وسرگردانی می کشیدند مشکل عدم ریاست محکمه مرافعه این بود زمانیکه قضیه حقوقی به محاکم ابتدائی ولسوالی ها فیصله میگردید ویکی از مدعی ویا مدعی علیه به فیصله قناعت نمی کرد بائیست موضوع غرض فیصله بریاست محکمه مرافعه هرات محول می شد کاری بود مشکلزا پرهزینه و ضیاع وقت ومصرف پولهای گزاف بمنظور اعاشه
و اباته در مسیر راه و خوف وهراس بی شمار از دزدان وقطاع الطریقان ، کمیساری علی الاصول وظیفه جلب واعزام عساکر نوبتی را به عهده داشت و تقسیم وتعین بست عساکر مربوط به آن بود ناگزیر نسبت عدم اداره کمیسار در غور سر بازان تمام ولسوالی های حکومت اعلی غور به هرات اعزام می شدند آنهم به مصرف شخصی خودشان بهر وسیله ممکنه حتی پای پیاده عساکر به هرات می آمدند تا از طریق کمیساری ولایت هرات تعین بست شوند مدت ها در مرکز تجمع محل بنام گدام می ماندند . عساکر غور در آن وقت به تمام ولایات افغانستان تقسیم می شدند و انجام خدمت میکردند ولی گروه های از بعضی ولایات بودند که خدمت عسکری را انجام نمی دادند و حتی تذکره تابعیت نداشتند مگر از امتیازات گوناگون بر خوردار می شدند . مشکل عدم نمایندگی بانک این بود که تمام پول عواید دولت غیر از اندازه معاشات مامورین به هرات انتقال داده می شد بسیار بزحمت فراوان بخصوص در آن زمان که موتر برای حمل ونقل هنوز طیرش را بسر زمین غور نگذاشته بود رفت و آمد در هرات اغلباً یا پای پیاده بود ویا بوسیله اسپ برای هر فرد غوری مخصوصاً برای افراد ولسوالی های که تا هرات بسیار فاصله داشتند کار بود خسته کن پرمشقت ورنج آور مسافرین شبها را در مسیر راه طی می نمودند تا به هرات می رسیدند در بین راه ها کدام سماوار و هوتل وجود نداشت تا شب را سپری می نمودند لاجرم شبها را به مساجد می بودند و از خانه های قریه طور دسته جمعی به آنها نان تهیه میکردند ویا به اتاقها وخانه های مردم تقسیم می شدند که هم برای صاحب خانه وهم برای مهمانان نا خوانده شب های سخت وتاریخی می بود ولی در میان از اربابان وموی سفیدان متنفذ که استراحت طلب می بودند و تحمل زحمات شاقه سفر را نداشتند در قراء و قصبات بین راه به خودها دوستان تهیه میکردند در توزیع تحایف و سوغات چون قروت ، روغن زرد ، عسل ، برک ، گلم وچپک وغیره چیزها روابط دوستی ومحبت را محکم و استوار نگاه میداشتند زمینه سازی بود برای شب گذرانی این تامین روابط از مجبوریت های عظیم بود که ناشی می شد از رفت وآمد های مردم غور به هرات در این رابطه حکایت شنیدم قرار ذیل:
گفتند یکی از کلانهای قوم به هرات آمده بود از جمله تهیه مواد ضروریه آن یکدانه دیک چودنی روسی بود بین راه متوجه شد که بارهای محموله آن زیاد است ناگزیر دیک را بخانه دوستی هراتی اش به یکی از ولسوالی هرات طور عاریت گذاشت وگفت نسبت بار های زیادی که دارم فعلاً این دیک را برده نمی توانم بار دوم که آمدم آنرا میبرم بخانه خود رفت اقوامش جمع شده در ضمن دیدن از نرخ ونوا پرسیدند وچگونگی سفر را جویا شدند و او توضیح میداد چند دانه پیاله چای خوری چینی ویکمقدار چای با خود آورده بود آب را ذریعه آفتابه چودنی به جوش آوردند و چای را به آن افزود کردند باز دید کننده گانرا بنوشیدن چای استقبال نمود وقصه میکرد وقت اقوام آن رخصت شدند گفت هرکس از شما اقوام به هرات سفر می نمود من را اطلاع بدهد زمانیکه از اقوام و دوستانش عازم هرات می شدند برای آنها می گفت در فلان قریه که رسیدید شب را بخانه فلانی که از دوستان من میباشد بروید و بگوئید ما از اقوام فلانی میباشیم که دیکش بخانه شما است چند مرتبه چند تن که آمد به پاس دوستی و آشنائی که به صاحب دیک داشت به آنها خدمت نمود از قضا یکروز تعداد زیادی آمدند دروازه سرای آنرا کوبیدند میزبان از این وضع بسیار خسته شده بود بدروازه آمد که چند تن استاده اند متاثر شد پرسان نمود خیریت است گفتند ما از اقوام فلانی میباشیم که دیک آن نزد شما است با عصبانیت دروازه را بست وگفت همینجا باشید بخانه رفت دیک را گرفت از بام دروازه سرا آن را پیش روی مهمانان انداخت که چندین پارچه گشت وگفت وقتیکه بخانه های خود رفتید به قوم خود بگوئید دیک شکست رابطه قطع شد دیگر نه دیکی است نه رابطه ونه دوستی برایش بگوئید که بعداً بمن مزاحمت نکند از فرستادن اقوام خود من را اذیت نسازد.
آری رفت و آمد ها همه پرخاطره و مملو از مشقت بود خوشبختانه برای رفع این همه مشکلات حکومت اعلی غور را به ولایت ارتقا دادند این ارتقا بهمه معضله ها وپرابلمها مردم غور خط پایان گذاشت و صفحه نوین بروی آنها باز شد در تشکیلات آن ریاست محکمه مرافعه ، کمیساری نظامی و نمایندگی بانک گنجانیده شد و در کارهای خویش مستقل گردید تمام روابط تشکیلاتی آن با هرات قطع گردید؛ خزانه دارها دیگر مجبور نبودند پول عواید غور را به هرات انتقال دهند ، دعاوی اهالی بعد از فیصله محاکم ابتدائیه ولسوالی ها به محکمه مرافعه ولایت غور محول و فیصله میگردید بهمین ترتیب عساکر از خود غور تعین بست می شد و اعزام محل عسکری میگردیدند رفاهیت بزرگ شامل حال مردم گردید. قابل ذکر است که در گذشته هم مردم از حکومت و دولت چندان راضی نبودند ولی قانون پذیر شده بودند روابط حسنه و همکاری مردم با حکومت بوجه خوبی تعامل یافته بود نمونه مثال در جلب عسکری : زمانیکه یک جوان به سن (22) ساله گی میرسید که معیار بود برای خدمت عسکری آماده گی های لازم را میگرفت نحوه و پروسه این کار اینطور بود اشخاص سن (22) ساله هر ولایت از ملاحظه دفتر ثبت احوال نفوس مرکز (کابل) از طریق وزارت امور داخله بیرون نویس میگردید و به وزارت دفاع ملی ارسال می شد وزارت دفاع سهمیه اردو و سهمیه پولیس را مطابق تشکیل قبول شده با در نظر داشت هر ولایت تثبیت وغرض تطبیق به کمیساری های ولایات ارسال میگردید در حقیقت تعین بست از وزارت دفاع صورت میگرفت کمیساری های ولایات لست عساکر هر ولسوالی را جداگانه ترتیب و به ولسوالی ها ارسال میداشت کارمند ولسوالی ها قریه داران را احضار و لست قراء مربوطه شان را به آنها تسلیم می نمود و اعلان میکرد که در برج سنبله عساکر مربوط شما به ولسوالی حاضر شوند اربابان لست های مرتبه را به قراء مربوط خود برده توسط سر دستک ها که معاونین قریه دار و ارباب می بودند موضوع را به سمع جوانان مجلوب و اولیا شان میرساند جوانان غرض انجام خدمت عسکری در ولسوالی ها بدون تکلف حاضر می شدند و بمرکز ولسوالی های خود مراجعه میکردند مردم خدمت زیر بیرق را وجیبه ملی ودینی خود میدانستند بدون جبر واکراه به رضائیت کامل و عشق وافر بخاطر دفاع از تمامیت ارضی حفظ استقلال و نوامیس ملی بدون معاش و امتیاز بوظیفه مقدس عسکری اعزام می شدند و در سال های اخیر که تعداد نفوس زیاد شده بود و به تشکیلات نظامی کدام تغییرات مشاهده نمی شد تعداد مجلوبین از ضرورت قطعات نظامی اضافه میگردید تعداد مازاد را تحت نام ذخیره ای دیپوی پرسونل معطل قرار میدادند به اساس نوبت وطبق ضرورت بعد از سپری شدن یک و دو سال به وزارت فوائد عامه به پروژه های سرک سازی وحفظ ومراقبت سرکهای پخته شده فرستاده می شدند بنده از همین کتگوری بودم در حفظ و مراقبت سرک هرات کابل که تازه از طرف اتحاد شوروی بدولت افغانستان تسلیم داده شده بود خدمت عسکری را یکجا با غلام فاروق جان غوری از ولسوالی تیوره و میرزا محمد رحیم خان از قریه تگاب اشنان ولسوالی تولک انجام نمودم و ترخیص گرفتم.
به حکم قانون مکلفیت عسکری یک تعداد از انجام دادن خدمت عسکری به کتگوری های ذیل معاف میشدند:
1- عساکر که پدر و برادر نداشتند در محکمه وثیقه مجلائی بیکسی ترتیب می نمودند .
2- عساکر که برادر نداشتند پدر داشتند ولی سن آن (70) سال می بود تامین نفقه عایله خود را نمی توانست بنامش وثیقه شیخ فانی ترتیب می شد.
3- عساکریکه عالم بودند و علوم دینی را تدریس می نمودند وثیقه مجلائی مدرسی ترتیب می دادند نخست به محکمه ابتدائیه ولسوالی ها وبعد بریاست محکمه مرافعه مرکز ولایت امتحان میدادند هرگاه کامیاب می شدند از مدیریت مکلفیت سند معافیت میگرفتند .
4- عساکریکه مفرور ولادرک می بودند برای شان وثیقه لادرکی ترتیب می شد اگر تا سن (35) ساله گی پیدا می شد به عسکری سوق میگردیدند در غیرآن معاف بودند .
ولایت غور به اساس معلومات منابع آگاه دارای مساحت (38666)کیلومتر می باشد از نظر مساحت هفتمین ولایت است و دارای تعداد (900000)نهصد هزار نفوس میباشد مجموع قراء آن تعداد (1916) محاسبه شده.
در زمانیکه غور بولایت ارتقا نمود واحد های اداری آن عبارت بودند از:
1- ولسوالی تولک .2- ولسوالی تیوره .3- ولسوالی شهرک. 4- ولسوالی چغچران. 5- ولسوالی پُرچمن.6- علاقه داری فرسی . 7- علاقه داری ساغر در زمان محمد حنیف خان والی که مرکز ولایت غور از تیوره کنونی به چغچران انتقال داده شد یک سلسله تغییرات تشکیلاتی نیز بعمل آمده به این ترتیب که ولسوالی پرچمن و علاقه داری فرسی از نژاد غوری ها از پیکر غور جدا مربوط ولایت فراه گردیدند عوض آنها ولسوالی لعل وسرجنگل که ملیت هزاره اند از ولایت بامیان منفک ومربوط شد به ولایت غور علاقه داری فرسی بعداً از ولایت فراه منفک ومربوط ولایت هرات گردید به یک مرحله تمام علاقه داری ها بولسوالی ارتقا داده شد وبر اساس لزوم دید ولسوالی های جدید در تشکیلات واحد های اداری افزوده شد ولایت غور در حال حاضر سال 1392 دارای ولسوالی های ذیل میباشد:

1- ولسوالی تولک از جمله ولسوالی های سابق
2- ولسوالی شهرک از جمله ولسوالی های سابق
3- ولسوالی تیوره از جمله ولسوالی های سابق
4- ولسوالی پسابند از جمله ولسوالی های سابق
5- ولسوالی لعل و سرجنگل از جمله ولسوالی های سابق
6- ولسوالی ساغر از جمله ولسوالی جدید ارتقا یافته
7- ولسوالی دولینه از جمله ولسوالی جدیدالتشکیل
8- ولسوالی چهارسده از جمله ولسوالی جدید التشکیل
9- ولسوالی دولتیار از جمله ولسوالی جدیدالتشکیل
ولایت غور سرزمین است گسترده و پهناور نظارت و وارثی امور اداری ، امنیتی و سایر مسایل دولتی کاری است مشکل بخصوص در شرایط کنونی که اوضاع امنیتی سخت بیمار است وتامین ارتباطات ضعیف میباشد وکم رنگ همجوارست به ولایات هرات ، فراه ، هلمند ، دای کندی ، بامیان ، فاریاب ، جوزجان ، و بادغیس بمنظور تامین امنیت طبق پلان های اقتصادی و تعلیمی خوب است که ولایت غور بدو ولایت تقسیم گردد هم مشکل مردم مرفوع می گردد و هم برای تامین امنیت تسهیلات بعمل می آمد و هم زمینه می شود برای کاریابی.

bottom of page