top of page

الحاج شهید مولوی عبدالقدوس تولکی رحمه الله علیه

آن خزانه علم وحکمت آن یگانه حلم وعصمت آن حامل شریعت و آن رهنمای طریقت و عالم ربانی مرشد وسرحلقه سالکان طریقه عالیه نقشبندیه امانیه شریف الحاج مولانا عبدالقدوس رحمه الله علیه قوم زی افغان ساکن قریه کبوتر خان ولسوالی تولک ولایت غور که بعد از تعلیم علوم مروجه کسب وسلوک از محضر حضرات والا مقام اعنی حضرت شاه بهاءالدین جان ابن غوث الثقلین حضرت شاه غوث محمد جان نقشبندیه مشهور به حضرت مولوی صاحب پرچمن و حضرت شاه معین الدین صاحب رحمه الله علیه نموده اند وعمر گرانمایه خود را در راه اشاعه شریعت وطریقت سپری وبر حسب امریه حضرات والاگرام جهت رهنمائی وارشاد شریعت وطریقت بطرف ولسوالی اوبه منصوب شدند و بعد از رهنمایی ها وارشادات بتاریخ 19 رجب المرجب 1420 ق بعمر 55 سالگی در حالت نماز به درجه رفیع شهادت نائل شدند انالله واناالیه راجعون.
مزار شان در شهر نو اوبه کنار شاه راه عمومی سمت شمال قرار دارد.
هرگل که بیشتر به چمن میدهد صفا
گلـــچـین روزگار امــانـش نمی دهد
مرشد طریقه عالیه نقشبندیه امانیه که عمر گرانبهای خود را در راه ارشاد دین وتصوف گذرانیده همچون شمع تابناکی در طریق هدایت بود ارادتمندان و مخلصین را به ماتم نشانده است .
بلبل ز گریه خاک بسر کن که بهار رفت
سیری گلی که داشتی باز کنون نمی شود
و در سمت جنوبی و زیر پای مزار حضرت حاجی مولوی صاحب یکی از خلفای ارشد شان حضرت مولوی صاحب ، مزار حضرت مولوی جمال الدین شهید جوان ومظلوم ورنجیده متولد سال 1347 در ولسوالی فارسی قریه چشمه گاز واقع بوده که در دولت ایران شهید و به افغانستان انتقال داده شده است ، قطعه شعر در وصف مرشد که یکی از مخلصان سروده است .

چتر عظیم سایه فگند در هوای ما
وا حسرتا که برچیده شد از فضای ما
وارث انبیاء وزائر بدو حرم
نوشید ز جام دهر شهادت صفای ما
استاد و مرشد که بوده در چهار طریق
سوی بقا شتافت آن مقتدای ما
طالب شرع وصوفی که جمله بکاء داشت
نالان ز هجر حضرت پیر هدای ما
آواز نرم و خلق نیکو داشت آن جناب
ای دیده اشک بار تو این ندای ما
در خاطر است محافل شیرین چه گویمش
بیمار غم شدیم کجاست آن دوای ما
شوری بپا شده چو اندر هری زمین
در زیر پرده شد او شمع سرای ما
یارب به فضل خویش به بخشا زما همه
اموات سلف زما و همه زنده های ما
محمود پر گناه که به فضلت امیدوار
این التماس اوبـه درت ای خـــــدای ما


نمونه دیگر در وصف ایشان :

ناله ها کم بود که اینجا شعله ها مرا هم زدی
رفتی چنین ای با خرد گل های دل ها می مُرد
رفتی و از دنبال خود صد گلستان شبنم زدی
با خداوند هر شبی بودی به رازو با نیاز
این چه شوری ای خدا در جان یک آدم زدی
زخم های سینه های این مریدان تو بود
که بهرجا می رسیدی زخم ها مرهم زدی
صبح سعادت بر دمید رنگ شهادت شد پدید
خون که از قلبت چکید بر گنبد اعظم زدی
سوزد و داند این شفیق در آخرین درس عمیق
ای پیرما در این طریق یکدم تـــو با همدم زدی

لاشی ما پیرما آتش درین عالم زدی
درجان مشتاقان خود آخرچرا تو غم زدی
از فیض تو نقشی که بود الله الله می نمود
بر قلب های مخلصان هر جا زدی محکم زدی
بانک بلندت در زمین می پیچد اندر گوش دین
ای نازنین ای نازنین اندر زمین پرچم زدی
سوز و گداز و ناله بود در بزم تو دنباله بود
خودمیرمجلس میشدی خود ناله های هم زدی
جویم ترا با چشم تر لیکن نبینم در نظر
آخر کجا کردی سفر کانجا بخود ماتم زدی
دارای علم ومعرفت بودی تو سر شار کمال
از عشق خود هم مدرسه هم خانقه خرم زدی
ما مریدان کوی تو بسته بتار موی تو
خو کرده اندر خوی تو مارا چرا برهم زدی
تو شمع مجلس بوده الی پروانه ها اطراف تو
نور و ضائت هر طرف بر قلب ها توام زدی
ای پیرما ای پیرما ما ناله های شبگیرما
سرحلقه زنجیر ما شوری بهر آدم زدی
شاه امان الله و حضرت غوث محمد جان
در طریقت استاد بود که این هم پرچم زدی
اندر طریقت بوده ای نقشبند دلهای بجوش

رفتی نقشت بند شد کاندر دلان یم زدی
من مانده ام در سوز تو در عشق جان افروز تو
چونمرغ دست آموز تو رفتی ومنرا دام زدی
گشتی شهید راه دوست بودی تودرشیدایدوست
خوردی پس ازحلوایدوست پای برینعالم زدی
دانش که درزهدت فروزفرزانه گشتی برزمان
با بایزید اندوی شدی هم ناله های ادهم زدی
از فیوضاتت بسی در این مریدان شعله زد

bottom of page