top of page

اوبه یکی از کهن ترین قصبات هرات است
هرات از کلیمه آریانا مشتق گردیده است و بمرور زمان آریانا به آرین ، اری ، هری تلفظ شده و بعداً اعراب (هری) را بیان مجهول تلفظ نموده و بعد ها حرف (هر) را بر آن افزوده و هراة میخواندند تا آنکه هر را به (ت) تبدیل نموده وبدین صورت به هرات مبدل گشت.
بنیان گذاری هرات را به اسکندر مقدونی نسبت می دهند که هرات یکی از جمله چند شهر اسکندریه میباشد که اسکندر کبیر ساخته است تاریخ آنرا قرن هفتم نسبت میدهند .
اسکندر مقدونی در 330 ق م وبنای اوبه را گذاشته تا کنون از آن 1670 سال می گذرد .
مورخین می نویسند : بناءً شهر هرات در عهد طمهورست بن هوشنگ بن فرست بن کیومرث بود عمر زیاد کرد و ادعای بزرگواری نمود و شیطان او را اغور نمود مردم از کثرت جلای وطن را اختیار نمودند مردم بهر طرف رو آوردند صحرا نشینان قندهاری تقریباً پنجاه هزار نفر طرف کابل رفتند چون به علت عدم آب و هوا و تنگی جاها به ولایت غور آمدند بازهم به عدم تنگی جای وغذا بطرف اوبه آمدند چون اوبه آب و هوای گوارا داشت از نعمت های آن چندین سال استفاده نمودند و آبادی های زیاد بنا کردند و همه متحول شدند و آخر الامر در بین شان منازعه بواسطه از بین رفتن بکارت یک دختر که از طرف اشرافیان از بین رفته بود و بعد از جنگ و جدال زیاد یک قوم از اوبه خارج و قوم دیگر در آنجا باقی ماندند و آن قوم به گواشان هرات سکنا پذیر شدند.
و بعضی از مورخین چنین می نویسند : زمانیکه قبیله از آریایی ها هندوکُش تبار در سر زمین اوبه امروزه جایگزین شدند سران این قبیله دو برادر بودند که هر کدام شان فرزندان اعم از دختر و پسر و تزویج ایشان با یکدیگر راه زندگی بادیه نشینی را در پیش گرفتند دیری نگذشت که یکی از فرزندان بزرگ این قبیله در ایام جوانی وفات یافت و همسر او که بانوی فهمیده و اندیشمند بود (هراته) نام داشت زیبائی و دانائی این بیوه جوان نسبت بدیگران برادران جوان شوهر او را بر آن داشت تا هر کدام از ایشان به طمع تسخیر قلب دختر پرداخته و به نوبه از او خواستند که با ایشان ازدواج نماید اما هراته زیبا و اندیشمند هیچ کدام از برادران شوهر را به همسری نپذیرفت و دست رد به سینه هر یک شان زد در اثر این عملکرد دیری نگذشت نزاع بزرگی میان قبیله بوجود آمد و سر انجام هراته با برادران و شماری از طرفداران خویش از قبیله پدری خود جدا شد و به سمت غرب اوبه کوچ کردند تا به منطقه امروزی شهر هرات رسیدند و در دامنه کوه گازرگاه جایگزین شدند وبعد از منازعات جنگ وجدال های زیاد هراته مجبور شد تا برای خود قلعه مستحکم بنا کند و این قلعه را بنام رئیس خود هراته مسمی نمودند اینک شهری را که هرات یاد می کنیم بانی اصلی آن گویا همان هراته زیبا و اندیشمند دخت آریائی بود قلعه هراته دیروز را مورخین تاریخ ادوار گذشته این سر زمین بنام کهندژ و بعد هم هرات گفته اند اکنون جایگاه ابدی و زیارتگاه اهل دل و مشتاقان خاندان نبوت می باشد این کهندژ افتخار تولد حضرت خواجه عبدالله انصاری رحمه الله علیه مرقد امام فخرالدین رازی ، خواجه ابوالولید ، مولانا عبدالرحمن جامی و .... را در خود دارد وهم اکنون نشانه ای از خانه متبرک حضرت ابو ایوب انصاری رحمه الله علیه در قلب این قلعه موجود است ودر کتب قدیمه و بعضی ماخذ اوبه و شافلان ومار آباد بنام هراة الرود یاد شده مانند مروالرود و ظاهراً کلیمه هریوا اوستائی نام همین هراة الرود است که عبارة ا اوبه شافلان مارآباد وظاهراً اینکه هریوا را به هری رود ترجمه نموده اند اشتباه است هریوا همان هراة الرود است که از زیر کوهسار چشت تا سوار شهری هری به آن نام یاد میشود.
یاقوت اوبه را چنین تعریف نموده است : از هراة الرود بحثی ندارد اوبه : بالفتح ثم السکون قریه من اعمال هراة قربیته منها ینسب الیها الفقیه عبدالعزیز اوبهی مات سنه 428 و ابو منصور اوبهی مات سنه 403 و ابوعطا اسمعیل بن محمد بن احمد الهروی الاوبهی.
و بعضی از مورخین می گویند دیگر از قصبات هراة شهر اوبه است که در شرق هرات بفاصله تخمین هشت ویا ده فرسنگ واقع است وجه تسمیه اوبه نیز مانند کروخ و فوشنج و کالیوین و چندین موضوع دیگر واضح نیست و آنچه مورخین اسلامی درین باره نوشته اند که بانی هرات هری نامست . فوشنج را هوشنگ پیشدادی یا پشنگ بن افراسیاب بنا نهاد افسانه بیش نیست بازهم جمع آوری این سخنان از حیث مجموعه داستانهای محلی وملی بی ارزش نیست نگارنده آنچه از کتب تاریخ و قول اهالی بومی نوشته و جمع آوری نموده ام محض برای حفظ داستانهای محلی ایست به نشاندادن ماخذ ومدرک صحیح تاریخ که تحقیق در باره ریشه اصلی و وجه تسمیه این اسماء باستان محتاج تتبع بیشتریست که معلومات ناقص من از عهده آن بر آمده نمیتواند.
وبعضی از مورخین چنین میگویند : مورخین هرات یعنی خوارز شاه و سیف بن یعقوب هروی از عبدالرحمن بن عبدالجبار فامی هروی نقل می نمایند اول قصر که در هرات آباد شد شهر پوشنگ است و نیز از قول همان مورخ می نویسند که گروهی از رعایای طمهوریست از ظلم و تعدی او فرار و به ولایت غور جایگزین و از آنجا به محل اوبه منزل کردند و شهر عالی وعماراتی دلپذیر و بناهای بلند وبا شکوه ساختند و بعداً بواسطه نزاعی که در بین قوم پیدا شد عده از اوبه فرار و به محل گواشان هرات جای گرفتند و در نتیجه شهر هرات آباد شد.
نزد عوام حکایتی معروف است که اسکندر کبیر به فکر آبادی شهر هری شد وقتی که بنای هردو شهر تمام شد اسکندر از وزیر خود پرسان کرد این (به) ویا آن (به) یعنی شهری که اسکندر ساخته بود پس نام شهر هرات را (هری) ونام شهر اسکندر را (اوبه) گذاشتند .
هرات شهر باستانی است و هزاران سال قبل از اسکندر پرنفوس بوده اسکندر نه آنرا بنا نهاده و نه اوبه را اساس گذاشته هرات مخفف آریانه است و اوبه نه ریشه دیگر دارد که فعلاً مرا به آن دسترس نیست.
معین الدین اسفزاری در کتاب نفیس روضات الجناب اوبه را چنین می ستاید: دیگر از ولایات آنچه بدین بلده جنت آیات (یعنی هرات) قرب جوار بلکه اتصال دیار دارد ولایت هرات از دیگر به است ... و آن ولایتی است در غایت عذوبت آب و رقت هوا و قسمت ساحت و نزاهت قضا و کثرت ضمائم و توابع و سمت مزارع و مواضع و مرابع واز بدابع منازل آن ولایت چشمه آب گرم است که در دامن کوه که به چشمه کویان اشتهار یافته آب آن در تابستان و زمستان حرارت تمام دارد چنانچه اگر کسی خواهد که در آن آب در آید به یک بار غوطه نمی توان زد و در جنب همین چشمه جوی آبیست در عین عذوبت و سردی ... وبسیاری مردم از هرجا و دیار بدان چشمه رفت و آمد می کنند و از بعضی امراض و اسقام و اوجاع و آلات خفت وصحت می یابند.
سلطان شهید ، سلطان ابو سعید بر سر آن چشمه عمارتی بنا فرموده مختصراً اما اعلی حضرت پادشاه دین پناه یعنی (سلطان حسین بایقرا) بقصر عالی و عمارتی متعالی باغها و ریاحین و اشجار وبساطین ابداع نموده و بتاثیر توجه حضرت اش یمن وبرکت آن موضوع اضعافاً مصاعقه شده و بعد از تعمیر مرحوم سلطان حسین بایقرا به اثر حوادث طبیعی تخریب وبعداً مرحوم سپهسالار فراموز خان دوباره آنرا ترمیم و احیاء نموده باغات و ریاحین و اشجار از خود بیادگار گذاشت . ومرحله سوم بعد از حوادث طبیعی سیلاب ها و حوادث ناگوار در زمان نائب الحکومه عبدالرحیم خان وبه سر پرستی مرحوم الحاج محمد حسن خان که بانی معارف و شاروالی آنوقت بود تعمیر آن به شکل عصری و مدرن وبا تفریحگاه های خیلی زیبا بنا یافت .
متاسفانه در مرحله چهارم بازهم به اثر حوادث ناگوار طبیعی و جنگ های خانمان سوز تمام آبادی های آن به ویرانه مبدل گشت خوشبختانه در طی سالهای 1381 تعمیرات آن مجدداً احیاء گردیده وفعلاً تفریحگاه عمومی برای تمام مردم کشور بوده و مردم از هر گوشه وکنار با فامیل ها جهت تفریح به این جا می آیند و بالای سر این چشمه مزاریست که آنرا بنام خواجه قلاور رحمه الله علیه میگویند و هیچ لوح وکتبه به مزارش موجود نیست و مزارش زیارتگاه عام وخاص است و تقریباً به فاصله سه کیلو متر بلند تر از این چشمه آب گرم و جوشان هم موجود است که مردم آنرا چشمه بالا میگویند ضرب المثل مردمی است یعنی چشمه بالا شفا و چشمه پائین صفا است . ودر یک حد آن کوه است معدن سنگهای سفید به تکلف که قرینه مرمر است و از آن سنگ سفید ازاره های سنگی می سازند و ستونها و کرسی ها والواح و صندوقهای مقابر می پردازند و منابع آن سنگ بسیار است .
و عجائب آلات آن در هرات بی شمار از جمله لوح و میلی متصل یکدیگر تراشیده و در سر مرقد پاک و مدفون عطرناک سرور اهل عرفان سالک مسالک شهور و ایقان مقرب حضرت باری ابو اسماعیل خواجه عبدالله انصاری رحمه الله علیه است که در هیچ جا مثل آن نشان نمیدهد.
شهر تاریخی اوبه در از منه قدیم قلعه محکم و حصار بندی سخت و دارای یک فصیل و بروج متعدد و دو دروازه آهنین داشته که یکی بجانب شمال که آنرا دروازه قندوران ویا دروازه عیدگاه می گفتند ودیگر بجانب جنوب گشوده میشد که آنرا دروازه هریرود می نامیدند تا نیم قرن پیش برج و بار وفصیل ودروازه های آن آباد و ارگ آن نیز بجانب شمالی شهر واقع و آباد و تا چند سال قبل آثار با روی شهر هنوز دیده میشد و اکنون از آن آثار برجسته بنظر نمی رسد تنها بین باغهای جنوب اوبه آثار خاکریز قلعه قدیم اوبه دیده میشد و در قسمت شمالی شهر بقایای ارگ اوبه بنظر میرسید.
در اوبه اکنون بنای قدیمه بنظر نمیرسد زیرا شهر کوچک اوبه همیشه مورد حملات تاخت وتاز واقع بوده چنانچه سلطان علاوالدین در 550 هـ بالای سلطان سنجر سلجوقی حمله نمود و در قریه ناب اوبه هریوال رود باهم روبرو شدند و سلطان علاوالدین شکست خورد و شش هزار عسکر آن که غلجی ها وترک ها بودند به سلطان سنجر تسلیم شدند .
در از منه قدیم بواسطه حدوث حوادث تمام ابنیه تاریخی ازمیان رفته و چیزی باقی نمانده مسجد جامع آن که میگویند از قدیم است بازهم قدیمی بنظر نمی خورد و معلوم است که چندین بار تخریب و ترمیم شده و اکنون توسط مرد خیرخواه این ولسوالی بنام سید عبدالطیف تعمیر گردیده است اما محلی مقدس است و از قدیم مسجد جامع بوده و درین مسجد جامع یک قطعه سنگ سیاه موجود بوده و اکنون متاسفانه از بین رفته و این عبارت بر روی آن سنگ به خط محقق نقش شده :
وفق بتوفیق هذا لبیت الشریفه والصفة المنیفه الاخوان العالمان الزایران لبیت الله حافظان نصرالله فی ربیح الاول سنه 823 کاتبه.
در قسمت غربی مرکز اوبه قلعه قدیمی بنظر میخورد که اکنون آنرا بنام قلعه سرکاری یاد می کنند در زمان قدیم دولت خزائن و امورات دولتی را توسط حیوانات از یک شهر به شهر دیگری انتقال می دادند وقتی که قافله و کاروان دولت از کابل از راه هزاره جات غورات و بامیان طرف هرات حرکت میکردند قرارگاه ها و منزلگاه شان همین قلعه ها بوده از اوبه الی هرات چهار قلعه بوده که هر قلعه از قلعه دیگر شش فرسنگ فاصله دارد (هر فرسنگ 25 کیلومتر مسافه دارد.) ویک میل مساوی به 1664 متر است .
ولسوالی اوبه در شرق هری بفاصله 96 کیلو متر از مرکز شهر هرات قرار دارد ارتفاع مرکز ولسوالی از سطح بحر 1275 متر است اوبه عرض البلد 342230 و طول البلد 631100 قرار دارد و مساحت آن در حدود 2283 کیلومتر مربع ونفوس آن بیش از یکصدوسی هزار تخمین شده است و تعداد قریه جات آن به یکصدوپنجاه قریه میرسد که دریای هریرود این ولسوالی را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم نموده است و تراکم نفوس در فی کیلومتر تقریباً بیست نفر تخمین شده است حدود اربعه آن : - ازطرف غرب بولسوالی پشتون زرغون ، و از طرف شرق بولسوالی چشت شریف ،‌و از طرف شمال بولایت بادغیس وقسمتی از ولسوالی کرخ و از طرف جنوب بولسوالی تولک ولایت غور هم سرحد است و قسمت شمال وجنوب این ولسوالی سلسله کوهای سفید کوه وسیاه کوه و کوه بابا قرار دارد و کوه های بافیض و با برکت آن مملو از میوه های کوهی مانند انجیر ، شیر خشت ، خنجک ، سماغ وسیب کوهی وغیره میباشد ، صخره ها و لاخ های سر بفلک کشیده آن محل بود و باش آهو ها و کبک ها و صدها حیوان وحشی بوده و دره های متعدد و آبشار ها و اشجار گوناگون صخره ها و غار های عجیب وغریب که صانع همه آن حضرت خداوند , بوده انسان را بخود جلب می سازد قابل دید وبازدید است .
بازار قدیمه این ولسوالی در قسمت غربی بازار فعلی بوده که در آن اهلی هنود و یهودیها اقوام و مذاهب مختلف مشغول تجارت و دوکانداری بودند و در زمان حکومت محمد زمان خان که بحیث حاکم اوبه بوده وبازار کهنه را به بازار جدید تبدیل نموده وبازار موجوده است ونشان یادگار محمد زمان خان است.
شغل و پیشه این مردم زراعت ، مالداری ، باغداری ، قالین بافی ، وصنعت دستی شان عبارت از کرباس ، تافته ، مله که از آن چپن های مرغوب و خوب ساخته میشود در فصل بهار یک قسمت از مردم با رمه گاو و گوسفند های خود در چمن زارها و علف چر که در کوه ها دارند می روند اکثر اراضی این سر زمین آبی بوده که در آن جو ، جواری ، گندم ، ماش لوبی ، وشالی زرع می کنند و قسمت کمی آن للمی است .
انگور و کشمش قریه کرشک این ولسوالی شهرت بسزای دارد که در داخل و خارج کشور صادر می گردد.
و از پخته و محصول دست داشته خود که عبارت از کرباس و کشمیره باشد تکه های مرغوب می سازند.
از جمله نهر های مشهور و قدیمی نهر قندوران است که از شرق اوبه یعنی از دریای هریرود سرچشمه گرفته تا چند سال پیش الی شهر هرات آبیاری می کرد و این نهر چهار صد مرد داشته که ازان سرپرستی می نمودند و نهر شیر غان که در جنوب دریا اراضی چهار اطراف خود را آبیاری میکنند هم نهر قدیم است .
و از آن جمله نهر های کوچک و بزرگ هم جریان دارد که از برکت این انهار تمام منطقه را سر سبز و شاداب میدارند .
ناگفته نماندکه تربیه کرم ابریشم رواج زیاد داشته و مردم قسمت اعظم احتیاجات خود را از این ناحیه مرفوع می ساختند متاسفانه صنایع خارجی جای صنایع وطنی مارا گرفته و صنعت قدیمی خود را متروک قرار داده اند . در این سر زمین مزارات زیادی دیده میشود که هر کدام شان قدامت تاریخی داشته و بعضی شان آثار و کتبه دارند و بعضی شان از آن آثار و کتبه دیده نمیشود مانند : مزار فیض آثار حضرت خواجه محمد کامل رحمه الله علیه و مزار حضرت امام فخر لاله رحمه الله علیه ‌ومزار میر محمد حسن رحمه الله علیه و مزار خواجه محمد صنعان سیروانی و غیره ومیباشند و همچنین شعرای نامدار این ولسوالی که در بخش شعر وادب از خود یادگار های معنوی گذاشته اند مانند منشی ابوبکر (فانی) ، مرحوم فیضی شاعر بی سواد ، ومرحوم ملا مومن رحمه الله علیه و مرحوم مفتی عبدالغیاث (غیاثی)‌و مرحوم فیض محمد مسکین ، و شاعران جوان با استعداد ما استاد محمد شفیق اوبه تبار و مرحوم بهاءالدین جان (قاصد) وغیره میباشند ، صادرات عمده این ولسوالی عبارت از :‌پشم ، پخته ، پوست ، چارمغز ، خسته ، کشمش ، زیره ، گندم ، جو ، جواری ، برنج نیلوفر ، ماش ، لوبی ، نخود ، و قالین بوده و واردات آن تمام اشیای مورد ضرورت را تشکیل میدهد دراین ولسوالی بتعداد 54 باب مکاتب رسمی بشمول ذکور و اناث که مجموعه شاگردان در سال جاری 1388 بتعداد 23150 شاگرد میرسد که توسط 980 معلم تدریس میگردد لیسه سلطان مودود چشتی (رح)‌که در ساحه این ولسوالی قرار دارد قدامت تاریخی هم تا اندازه دارد که در سال 1294 هـ ش و در زمان امیر امان الله خان تاسیس گردیده است و همچنین بتعداد 18 مدرسه علمی که از آن جمله تنها یک مدرسه بنام سعد بن ابی وقاص رحمه الله علیه ‌رسمی بوده و مدارس شکل خصوصی را داشته و بطور خصوصی از طرف مردم متدین اکمال می شود ادامه دارد .
بقیه تاریخ ولسوالی اوبه نقل از فرهنگ تحفه الاحباب تالیف حافظ سلطان علی اوبهی هروی تحفه الاحباب از قدیمی ترین فرهنگ های مدرن فارسی دری است که در سال 936 هـ تالیف شده و مولف آن حافظ سلطان علی اوبهی هروی از کبار اوبه است معاصر خواجه کریم الدین حبیب الله ساوجی میباشد که زادگاه او خواستگاه علمای زیادی چون عبدالعزیز اوبهی متوفی 428 ابو منصور اوبهی متوفی 403 ابو عطا اسماعیل ابن محمد ابن احمد هروی اوبهی عبدالمجید ابن اسماعیل ابن ابو سعید فیض هروی قاضی بلاد روم و مولانا جلال الدین اوبهی استاد مولانا جامی و شاگرد علامه سعدالدین تفتازانی بوده است و مولف تحفه الاحباب در وصف زادگاه خود میگوید :
تا نگویم باغ جنت (اوبه) است
نیست چون اوبه سمرقند از لطف
زانکه از صد باغ جنت او ، به است
بهترین میوه های او ، به است

مولفین فرهنگ های جهانگیری ،‌مجمع الفرس ، انندراج ، علامه دهخدا ، وسایرین از تحفت الاحباب اوبهی هروی استفاده ها برده اند که نشانه اعتبار این فرهنگ قدیمی زبان دری است و بنا به گفته فریدون تقی زاده و تصرف الزمان ریاض هروی که فرهنگ تحفت الاحباب اوبهی هروی را تصحیح و تحثیه نموده اند از مزایای این فرهنگ نسبت به مجمع الفرس این است که مولف وی (حافظ اوبهی هروی) در حوزه زبان فارسی دری بوده است و حال آنکه مجمع الفرس اهل کاشان ایران می باشد استفاده و تلخیص از فرهنگ تحفت الاحباب تالیف حافظ سلطانعلی اوبهی هروی کرده است .
دیگر از قصبات هرات شهر اوبه است که در شرق هرات به فاصله تخمین هشت یا ده فرسنگ واقع است وجه تسمیه اوبه نیز مانند کرخ و فوشنج و کالیوین و چندین موضع دیگر واضح نیست و آنچه مورخین اسلامی درین باره نوشته اند که بانی هرات هری نامی است ؟ فوشنج را هوشنگ پیشدادی پا پشنگ بن افراسیاب بنا نهاد افسانه بیش نیست بازهم جمع آوری این سخنان از حیث مجموعه داستان های محلی و ملی بی ارزش نیست و نگارنده آنچه از کتب تاریخ و قول اهالی بومی نوشته و جمع آوری نموده ام محض برای حفظ داستان های محلی است نه نشان دادن ماخذ و مدرک صحیح تاریخی که تحقیق در باره ریشه اصلی ووجه تسمیه این اسماء باستانی محتاج تبع بیش تری است که معلومات ناقص من از عهده آن بر آمده نمی تواند.
مورخین هرات یعنی خوارزم شاه وسیف بن یعقوب هروی از عبدالرحمن بن عبدالجبار فامی هروی نقل می نماید که اول قصبه ی که در هرات آباد شده شهر پوشنگ است و نیز از قول همان مورخ می نویسند که گروهی از رعایای طمهورث از ظلم وتعدی او فرار وبه غور جای گزین و از آنجا به محل اوبه منزل کردند و شهر عالی و عماراتی دلپذیر و بنا های بلند شکوه ساختند و بعد به واسطه نزاعی که بین قوم پیدا شد و عده ی از اوبه فرار وبه محل گواشان هرات جای گرفتند و در نتیجه شهر هرات آباد شد نزد عوام حکایتی معروف است که اسکندر به فکر آبادی شهر هرات شد وزیر خویش هری نام را به بنای هرات مامور و خود به ساختن شهر اوبه مشغول شد وقتی که کار بنای هر دو شهر به انجام رسید از وزیر پرسید که این به یا آن وزیر گفت اوبه یعنی شهریکه اسکندر ساخته پس نام شهر هرات را هری و نام شهر اسکندر را اوبه گذاشتند.
هرات شهر باستانی است وهزاران سال قبل از اسکندر آباد و پر نفوس بوده اسکندر نه آنرا بنا نهاده و نه اوبه را اساس گذاشته هرات مخفف آریانا است و اوبه نیز ریشه دیگر دارد که فعلاً مرا به آن دسترس نیست.
معین الدین اسفزاری که در کتاب نفیس روضات الجنات او را چنین می ستاید:
دیگر از ولایات آنچه بدین بلده جنت آیات (یعنی هرات) قرب جوار بلکه اتصال دیار دارد ولایت هرات روز و اوبه است که از صفوت میاه کوثر اشتباح و انواع فواکه هر یک از دیگری به است و آن ولایتی است که در غایت عذوبت آب ورقت هوا و فسحت ساحت و نزاهت فضا وکثرت ضمایم و توابع وسعت مزارع و مواضع و مرابع و ازبدابع منازل آن ولایت چشمه ی آب گرم است که در دامنه کوه که به چشمه کویان اشتهار یافته آب آن در زمستان و تابستان حرارت نما دارد چنان که اگر کسی خواهد که در آن در آید به یک بار غوص کردن معتذر است و در جنب همین چشمه جوی آبی است که در عین عذوبت و سردی و مردم بسیار از هر ناحیت و دیار به آن چشمه آمده و شد میکنند و از بعضی امراض و استعام واوجاع و آلام خفت وصحت می یابند و سلطان شهید سلطان ابو سعید برسری آن چشمه عمارتی فرموده مختصر اما حضرت اعلی این پادشاه دین پناه (یعنی سلطان حسین بایقرا) بقعه عالی و عمارتی متعال باغات و ریاحین و اشجار وبساطین ابداع نموده اند وبه تاثیر توجه حضرت اش یمن برکت آن موضع اضعافاً مضاعفه شده در یک حد آن کوهی است معدن سنگ های سفید به تکلف که قرینه مرمراست و از آن سنگ سفید از اره های سنگین می سازند و ستون ها وکرسی ها والواح و صندوق های مقابر می پردازند و منابع آ ن سنگ بسیار است و عجائب آلات آن در هرات بی شمار از جمله لوح و میلی متصل یگدیگر تراشیده در سر مرقد پاک و مدفن عطرناک سرور اهل عرفان سالک مسالک شهور و ایقان مقرب حضرت بار ی ابو اسماعیل خواجه عبدالله انصاری رحمه الله علیه است که در هیچ جاه مثال آن نشان نمی دهند و اکثر میوه های هرات رود به هرات می آید ودر بیش تر سال می ماند خصوصاً سیب آن جا که به رسیدن سیب دیگر می پاید و در اطراف آن چندین قری و مواضع و انهار و مزارع است چون ریاض بهشت و لطافت آب وهوایش تسنیم ونسیم اردبهشت شهر اوبه در جنوب کرخ واقع و کوه (دیواندر) کروخ و اوبه را از هم جدا می نماید یعنی کرخ در شمال و اوبه در جنوب کوه دیواندر واقع است.
شهر تاریخی اوبه در ازمنه قدیم قلعه محکم و حصار بندی سخت ودارای یک فصیل وبروج متعدد ودو در آوازه آهنین داشته یکی به جانب شمال که آن را در آوازه قندوران یا دروازه عیدگاه می گفتند و دیگری بجانب جنوب گشوده می شده که آنرا دروازه هری رود می نامیدند تا نیم قرن بیش برج وبار و فصیل و دروازه های آن آباد و ارگ آن نیز بجانب شمالی شهر واقع و آباد و تا چند سال قبل آثار باروی شهر دیده می شد و اکنون از آن آثار برجسته چیزی به نظر نمی رسد تنها بین باغهای جنوب شهر اوبه آثار خاک ریز قلعه قدیم اوبه دیده میشود و در قسمت شمالی شهر بقایای ارگ اوبه به نظر میرسد.

bottom of page