top of page

مرحوم مفتی میر عبدالغیاث اوبهی رحمه الله علیه

آن رهنمای اهل ایمان و مقتدای اهل عرفان و جامع العلوم والادب میر عبدالغیاث ابن مرحوم میر گل محمد ابن مرحوم میر فتیح محمد ابن مرحوم میر محمد شریف ابن مرحوم میرعبدالرزاق ابن مرحوم قاضی میر عبدالوهاب میباشد.
مرحوم بپاس که در خانه از چندین پشت هر کدام در عصر و زمان خود به لباس علم و تقوا همیشه آراسته علم ومعرفت بودند مرحوم بتاریخ و سنه 1254 ق در موضع سنجدک چشت شریف پا به عرصه وجود گذاشت و در دو سالگی مادر شان چشم از جهان فرو بست وبدون آغوش پر مهر و محبت پدر دیگر مهد وگهواره برای شان میسر نبود و در آوان کودکی که هنوز هفت بهار زندگی را تکمیل ننموده وبدامن علم و معرفت دست زدند یعنی تحصیلات علوم متداوله را در نزد مرحوم قاضی ملانیک محمد کشانی به مدت 22 سال به پایه اکمال رسانیدند و در طریقت در سلک حضرت شاه امان الله صاحب پیر پرچمن بودند و در زهد و تقوا مشهور و معروف و زبان زد خاص وعام بودند و عمر گرانبهای خود را در راه تحصیل علوم و کتاب علوم عربی دری سپری نموده وبعد از تحصیل علوم به تدریس طلبا به حکاکی شهرت بسزایی داشتند چنانچه یکی از نمونه شاه کار های حکاکی شان لوح مقبره حضرت خواجه محمد کامل رحمه الله علیه است.
و در خطاطی به چندین سبک مهارت داشتند چنانچه کتب مکتوبه شان شاهد حال است نظر به لیاقت و اهلیت که آن بزرگوار داشتند حسب لزوم دید حکومت آن وقت وی را به صفت مفتی محکمه بطور افتخاری در ولسوالی اوبه مقرر و چند جریب زمین زراعتی از طرف دولت برای وی داده شده بود و در آوان کودکی مرحوم طبع روان زبان فصیح و بلیغ داشتند چنانچه قصه میکنند که مرحوم طالب و در بین بچه های هم عصر خود خلیفه و استاد بودند روزی مستوفی ممالک ایرانی جهت مشاعره دید وبازدید شعراء و علمای افغانستان به هرات آمده بود و از آن جا به اوبه و در اوبه بزم شعراء و علما ترتیب گردیده مرحوم جهت خدمت به بزم شعراء اشتراک ورزید مستوفی ممالک چلیم را دید و فرمود:
زلف بر رخسار باینکه به آتش دود است
ای بسا دیده که از دود تو اشک آلود است
و مستوفی ممالک روی خود را بطرف شعراء نموده و به انتظار جواب بود چند لحظه گذشت کسی جواب نداد مرحوم که هنوز کودک بوده وکسی به او التفات نمی نمود و از مستوفی ممالک اجازه جواب شعر را خواست و چنین جواب داد :
وه چه دودیست که معطر به مشام همه کس
بلــکه بهــتر ز نســیم و شمـیم عــــود است
و از شنیدن این جواب محیرالعقول بشمول مهمانان خارجی تمام اهل مجلس تحسین گفتند.
طوریکه جد بزرگوارم مرحوم قاضی عبدالرحیم خان نقل کرده روزی پدرم مرحوم مفتی میر عبدالغیاث خروسی را برای حاکم آن وقت بدستم فرستاد و این شعر را هم توسط من ضم خروس فرستاد:
صاحب مخدوم سعادت نشان
مرغ دلم طرح عجب ساز کرد
سوی شما ساخت بخود آشیان
وه که چه مرغست ز توصیف او
پر ز پرش جمله زر آلوده است
دانه خالی که بهر موی هست
حقه منقار ازان بی سخن
افسر شاهی که بود بر سرش
سرخ عقیق است دو چشمان او
گر کشد آواز سحر آن لبیب
ناخن سر پنجه آن بیدرنگ
با خرد رایی خود این تیز بال
ای منی بیچاره بی پا و سر
تحفه دیگر نبود دست رس
می سزد اکنون که به مهمان سرای
عــــذر غیاثــی دعا گـوی نیز
اعظم و اشرف شرافت بیان
بال بهم زد سوی شما پرواز کرد
تاکه رها یافت ز شر زمان
گشته زبان قصر ز تعریف او
و ز شفق اش شمس خجل بود است
عقل ز سر می برد دل ز دست
طعنه زند نز به لعل یمن
طائر عالم همگی چاکرش
همچو اسیر تند خو جنگ جو
نغمه سرائی نکند عندلیب
چنگک بر کاسه چشم آن پلنگ
نیست ورا باک زگرگ و شغال
مرغکی افتاده مرا در نظر
ورنه فرستم شتر و هم فرس
یکشبی مطبوخ شود شوربای
از کرم خویش پذیر ای عزیز


مرحوم بعد از نماز فرض و تلاوت قرآن مجید و اوراد را اظهار نمود که مهمانهای گرامی بخانه تشریف آورده و از ایشان پذیرائی نمائید و ببیند که در در ودیوار های خانه آیات کلام مجید نوشته شده و اینک جمال نازنین حضرت سرور کائنات حضرت محمد صل الله علیه و آله وسلم دیده میشود و در حین چنین گفتار بتاریخ شب جمعه 17 محرم 1326 ق و بعمر 72 سالگی جان را به جانان سپردند و از ایشان دو پسر یکی قاضی عبدالرحیم و دیگر ملا عبدالخالق محتسب مانده و مزار متبرک شان بطرف غرب بازار اوبه و در زیر جوی بالا و در جوار مزار حضرت آخند صاحب ملا میرمحمد حسن مدفون اند و از ایشان چندین جلد کتب که بخط و کتاب شان نوشته شده فعلاً در کتابخانه اینجانب نواسه شان صلاح الدین معلم موجود است.
اسماء کتاب های شان قرار ذیل است:
1- جلد اول مشکات شریف تفسیر جلالین، . 2- شهرالیاس مکمل ، 3- هدایه شریف عین العلم شریف دو جلد . 4- عنایه شرح هدایه ، 5- فرائض مجموعه منطق شرح دلائل شریف کافیه اصول و چندین جلد کتب صرف و نحو رساله ها وغیره ...
و اینک نمونه شعرشان :
ایجان جهان عاشقان من عاشق پیشینه ام
از عهد اقرار قدیم فی الحال با عهد جدید
دارم امید مغفرت از آیت لاتقنطو
ناید ملولم در جهان عیب وقار مفلسی
گه بی خودم گه با خودم محو جمالت ایصنم
سرتاسر آفاق گرم جرم وگناه این گداست
طالب (غیاثی) در سفر راه پر خوف و خطر



اندر صف قالو بلی مست از می دیرینه ام
الحمدالله زین وفا در د اخل گنجینه ام
من رحمته الله غالب است اندر دل بی کینه ام
الفقر فخری محبی در خرقه پیشینه ام
از کارمن هفت آسمان بگذشت آه سینه ام
شاید دل افروزی کنی اندر شب آدینه ام
در سلک ارباب نظر صیقل شـــود آئـــینه ام


وله ایضاء
نگار سر و قد من بدین رفتار می زیبد
نهاده قلب من را آتش از غمزه ساقی
بگل گشت چمن گر آن نقاب از روی بر دارد
ز زندان جمال خود منور کرده عالم را
ستادم تا ابد در اشتیاقش تا که جان دارم
دو جعد عنبر افشانش بر رخسار می زیبد
می لعل لبش اندر تن بیمار می زیبد
رخ همچون مهش باهرگل و گلزار می زیبد
هوای طرف کویش بر دل افگار می زیبد
تمنای غیاثی با مین اقرار می زیبد

bottom of page