top of page

منشی میر سید ابوبکر (فانی) رحمه الله علیه

میر ابوبکر متخلص به (فانی) یکی از شعرای ماهر هرات است که وطن اصلی و خانه بود وباش قریه ویا محل میرزا ولسوالی اوبه می باشد سن موصوف تقریباً هفتادوپنج بوده و اشعار عالی می سرود و نثر متین و شعر نغز دارد، در فنون ادب و صنایع شعر دارای هم چنان قریحه توانائی است که نظیرش کمتر یافته میشود ولی خاص سبک ادبیات سابقه را تعقیب میکرد ، در مجموعه آثارش سوای مدح دیگر موضوعات کمتر بنظر میرسد در ستایش بعضی اشخاص قصاید خیلی غرا می سرود ، علوم متداوله قدیمه را چون صرف ، نحو ، منطق ، فقه ، تفاسیر ، وغیره در مدارس هرات تحصیل کرده بود و در هر کدام استحضار خوبی داشت مدتی به بعضی از وظایف رسمی مانند کاتبی دوائر وغیره موظف بود .

معین وحاتم زسخایت خجلند
کیست کو طعمه خود خوان تو نیست
بحد وکان از کرمت منفعلند
بنده سرخط احسان تو نیست

از یک قصیده:
ذات تو در سلک مشایخ گهر
نام تـــو در حلقه اعیان نگین
بعد از تفحص زیاد ، ادیب و دانشور آقای شیر علی خان قانون هراتی یک شعر ملی را که از طبع آقای فانی در عنفوان شباب سروده بوده و بقوت طبعش شهادت می دهد ما این سرود را که هم جنبه تفریحی داشته و هم بعضی کلمات ، بطور طبیعی وساده بزبان عوام استعمال می کند و آواز دهل را که در سرود های ملی مستعمل است بعبارت آورده و تقریباً سبک تازه است در معرض اشاعه می گذاریم شاید برای نمونه آثار ادبی او بی مورد نباشد و از وی یک پسر بنام سید عبدالقادر مانده بود که آنهم فوت و از سید عبدالقادر پسر ودختر مانده وایشان هم فوت خلاصه آثار و نوشته های زیاد از مرحوم باقیمانده و به اثر بی دانشی نواسه ها هر کدام لا درک وهرکس بطور نمونه برده ولی اکنون بعضی نسخه های قلمی نثر مسجع آن از بعضی جا ها دیده میشود و ما بطور نمونه یک سرود ملی و یک نسخه آنرا درینجا تحریر میداریم:

این هم یکی از نسخه های میر سید ابوبکر (فانی) است که برای حاجی امیر جان مرغچه علیا صدور یافته بود.

گویم سلام فایق آن یار قدر دان را
آن سروگلشن دین آن ماه برج تمکین
آن بحر حسن اخلاق آن کان مهر اشفاق
از بزم خوب رنگین و زنطق چرب وشیرین
در سلک جمع اعیان زیبندۀ بدینسان
مهمان نواز جواد کز دولت خدا داد
هرچند زربدست است دست ازحرام بستست
یارب به شاه ابرار در حفظ عصمتش را
اولاد مال وجاهش ز آفات کن نگاهش
حاجی ز فقر زارم در چشم خلق خوارم
شاید مرا نوازی کامم بلطف نوازی
درد دلم دوا کن مشت زرم عطا کن
زن نقش مهربانی ده نزرم آنچه دانی
آقای محترم را حاجی امیر جان را
آنسرورخوش آئین آن صدرخوش زبان را
آن زیب بخش آفاق دارای عز وشان را
چون روضه ریاحین دل برده این وآن را
کم دیده چشم دوران ابنای این زمان را
نامش بخیر شد یاد بس داده چای و نان را
دیندارحق پرست است برخورد دوجهان را
ده برکتش بهرکار گردان ز وی زیان را
باشد اسپان راهش هر سوکند عنان را
چیزی بکف ندارم جز مهر دوستان را
سهل است گر ببازی در راه دوست جان را
تکریم این گدا کن دان قدر عالمان را
یاری کن ار توانی (فانی) ناتوان را

حضرت عالی محترم:
معاشم مکفی کفاف نیست و زادبسرم بخرچ کثر وفا نمی کند وام خواهان به تائدید شدید طالب ومطالبات اند جناب عالی را ملتجا و باب رجا دانستم در حین ابتلا دستگیر حقیر شوید سر بحرمان نخواهد کشید.
بااحترام میر ابوبکر اوبهی
تاریخ فوتش بصورت صحیح معلوم نیست امکان دارد که در سالهای 1330 الی 1335 ش بوقوع پیوسته باشد.
نقل دوم از فانی: خواجه ابوبکر فرزند میر محمد ابراهیم متخلص به فانی در سال 1305 خورشیدی در روستایی سیروان اوبه هرات متولد شد و از سادات اوبه بوده است او شاعر بزرگ و مرد طالب علم بوده اوقاتش به میرزائی و گاهی به تدریس گذشت خطی خوش داشت ولی نهایت پریشان حال بود واین پریشانی سبب ضعف همت او شده بود که درطلب اندک چیزی قصیده یا غزلی می سرود و آن مایه اندک را طلب می نمود اگر مطلبش حاصل نمیشد به هجوی رکیک فراهم کرده و بدسترس مردم می گذاشت بالآخره این شاعر زود رنج در سال 1333 درگذشت در یکی از شب های گرم هرات و هجوم پشه این ربائی را سرود :
در بند خودیم چو گل گشادی بفرست
بر راحت من عذاب عادی بفرست
ای آنکه بر آتش خلیل آب زدی
بر خاک من تفیده بادی بفرست

bottom of page