
مولانا الاعظم مرحوم الحاج مولوی عبدالقیوم (ابوالفتح) رحمه الله علیه
عالم ، عامل و فاضل کامل فرید عصر وزمان یگانه دوران آن خزانه علم وحکمت آن یگانه حلم و عصمت و آن حامل شریعت مولاناالاعظم مرحوم الحاج مولوی عبدالقیوم متخلص به (ابوالفتح) فرزند مرحوم آخند زاده صاحب ملا محمد اسلم تیموری، ایشان متولد در مضافات هلمند در سال 1278 هـ ش در یک خانواده کاملاً متدین پا بعرصه وجود گذاشتند.
مرحوم یکی از علما محقق در علوم عقلیه و نقلیه و فقها مدق در مذهب حنیفیه سمحه وحید دهر مرز وبوم و فرید عصر وروزگار در سطح عموم بودند و مدت چهل و پنج سال متوالی در مدرسه مرحوم حاجی داد محمد خان که یک شخص علم دوست بود واقع قریه بند بنفش این ولسوالی مشغول تدریس علوم متداوله دینی بودند درین مدرسه بطور غالب به تعداد سی الی چهل نفر طالب از ساحات عدیده و مسافات بعیده مقیم بودند که به کفالت و سرپرستی مرحوم الحاج داد محمد خان که یک شخص دیندار و علم دوست بود اعاشه و اباته می شدند و درین مدت تقریباً بحدود پنجصد تن محصل ازنزد شان کسب علوم و عرفان و تعلیم سنت و قرآن نموده و بمراتب اعلی تحصیلات علوم مروجه نایل شدند که تا کنون مصادر خدمات ارزنده دینی در جوامع اسلامی می باشند .
در سنین طفولیت مرحومی جد امجد شان مرحوم مولانا عبدالمنان که از زمره صاحبان کشف وکرامت و در طریقه نقشبندیه امانیه از خلفاء ارشد امت بودند با پدر بزرگوار شان مرحوم ملا محمد اسلم آخند زاده و دیگر اقوام شان که پیشه زراعت و اغلب مالداری داشتند از ساحات و مضافات ولایات قندهار و هلمند بسمت ولایت هرات بقصد اقامت و سکونت کوچیده بودند و در یکی از مناطق کوهستانی این ولایت در ولسوالی اوبه در قریه بنام جنگل باز که از مضافات آن میباشد سکنی پذیر شدند و در آن ایام آخندزاده صاحب مرحومی هفت ساله بودند که در نزد پدرشان شروع به درس وتعلیم نمودند وبا مصروف داشتن پنج سال از عمر عزیز شان در خدمت پدر ومادر وتعلیم علوم ابتدائیه صرف و نحو و بعضی احکام فقهی را از نزد والد ماجد شان فراگرفتند سپس به سن 12 سالگی رسیده بودند که همراه برادر کلان شان بقصد تعلیم راهی ولایت کابل گردیدند و در قریه پسابند غور که رسیدند یکی از قضات آنوقت ایشانرا از رفتن به کابل مانع شدند که مدت سه ماه در پسابند برای تعلیم مانده و باالآخره به ولسوالی تولک آمده ومدتی در نزد قاضی سید شمس الدین حیران تولکی اخذ تعلیم نمودند و بعد به قریه فشفر رفته نزد مولانا عبدالعظیم برنابادی و از آنجا پس به اوبه آمده نزد آخندصاحب ملا عیسی گل خالصه اخذ تعلیم نمودند وبعداً به سیروان رفته نزد حاجی ملا صالح آخند اخذ تعلیم نمودند وباالآخره همراه مولانا صاحب برنابادی به برناباد رفته و به سن 21 سالگی رسیده بودند که تمام علوم عقلیه و نقلیه را همراه با علم و احکام تجوید و دو روایت قرائت شفوی قرآن عظیم الشان را تحصیل نمودند وبعد از تحصیل همراه اقوام حاجی توکل خان اسحاق زائی گلرانی رفتند و برای ده نفر طالب شروع به تدریس احکام و افشاء کلام نمودند .
درینوقت بود که مرحوم حاجی داد محمد خان غلجائی اوبهی اطلاع یافت که یک نفر مدرس بسیار لایق همراه بادیه نشینان گلران میباشند بناءً چند نفر محاسن سفیدان را نزد شان فرستادند و ایشان را به مدرسه خویش آورده به تعداد سی الی چهل نفر طلاب را جای دادند و برای شخص مرحومی همراه فامیل شان جای مسکن داده و تمام مصارف شان را بعهده گرفته و ایشان فقط مشغول تدریس طلاب گردیدند .
شاگردان مشهور شان عبارت اند از مولوی صاحب ملا فخرالدین ، مولوی ملا جمال الدین ترکستانی ، مولوی ملا عبدالروف ، مولوی عبدالودود ، مولوی عبدالغفور ، مولوی عبدالقیوم مرغابی ، مولوی ضیاءالدین تورغندی مولوی ملا دُر محمد ، مولوی ملا سید محمد صمیم وقاضی صاحب محمد اسماعیل ، مولوی ملا شیر محمد ، مولوی ملا عبدالروف آخندزاده ملا عبدالله و دیگر علمای که از ولایات غور ، هرات ، قندهار ، فراه وغیره بودند.
و برنامه شبانه روزی شان چنین بود که بعد از نماز صبح مشغول تلاوت قرآن عظیم الشان بودند تا به اشراف و بعد از ادای اشراق چای خورده به مدرسه تشریف آورده تا چاشت تدریس می کردند وبعد از صرف چاشت غالباً برای یک ویا نیم ساعت استراحت می نمودند و بعد از ادای صلوة ظهر تا قریب عصر تدریس می کردند و بعد از عصر برای طلاب قرائت تعلیم میدادند و فرض تقدیری را چنین سپری کرده تا شام و بعد از ادای شام و صرف غذا بلا وقفه برای ادای صلوة عشا به مسجد رفته وبعد از خفتن معمولاً تا دیری از شب مطالعه کتب داشتند وبعداً استراحت نموده ساعت سه شب برای نماز تهجد ودیگر اورار که داشتند تا وقت ادای نماز صبح فرا میرسید همین طور وظایف شانرا کما فی السابق انجام میدادند .
خلاصه مدت چهل پنج سال را بشغل تدریس درین مدرسه وحل مسائل ومشکلات مردم سپری نموده و برای تمام همین مدت خطابت مسجد جامع مرکزی اوبه را نیز به عهده داشتند و در بین اقوام افغان و تاجیک این ولسوالی محبوبیت خاصی داشتند و در سنه 1373 هـ ش بمرض فشار خون مغزی مبتلا گردیدند و بعضی از اعضای بدن شان فلج گردیده و مدت سه سال تحت تداوی قرار داشتند و درسنه 1375 ش داعی اجل را لبیک گفته و بلقاءالله پیوستند انالله واناالیه راجعون ناگفته نماند که سه خصلت عالی وحمیده که شامل حال شان بود علم ، حلم ، جود و استغنا بود روح شان شاد باد .
بلبل ز گریه خاک بسر کن که بهار رفت
ســیر گلـی که داشتی باز کــنون نمی شود
مقبره مبارک شان در بین مسجد در قریه بند بنفش قرار دارد .
اللهم انزل علینا من فیوضاتهم و برکاتهم و انفعنا بعلوهم واسرارهم آمین.
کیست یارب آنکه خوابیده درین مزار
این بود آرامگاه این عارف مرز وبوم
عالم حقانی وشیخ الحدیث بی نظیر
آسمان از حلقه تدریس او میبرد رشک
آمدی درخدمتش ازهرطرف طالب علم
حضرت مولانا ابوالفتح بزرگ
ازقضا وقتی که عمرشان شد هفتاد وهشت
طاهر روحش چون بعالم دیگر شتافت
سال فوتش چو از خورشید جویا شد شهید
روضه رضوان بود این یا بهار مرغزار
عالم علامه ممتاز عصر روز گار
عارف ربانی وصاحب دل شب زنده دار
آفتاب از فیض او در حیرت آمد باربار
کسب فیض درمحضراوکرده درلیل ونهار
حاجی عبدالقیوم آخندزاده صاحب نامدار
آورید بیماری اندر سیزده میزان فشار
کرده باجان آفرین جان عزیز خود نثار
گفت با تنعیص ها صاحب افتخار




.png)