top of page

مولانا بهاءالدین (قاصد) رحمه الله علیه

اسم مبارک شان مولانا بهاءالدین متخلص به (قاصد) فرزند مولانا سید احمد (عارفی) فرزند مولانا عبدالکریم (صوفی) فرزند مولانا گندمعلی (عارفی) فرزند مولانا عبدالله صاحب فرزند مولانا خلیفه سید احمد فرزند مولانا خواجه یایزید فرزند مولانا فخرالدین فرزند مولانا ضیاءالدین یوسف فرزند مولانا نورالدین عبدالرحمن جامی قدس الله اسرارهم .
در قریه هفتگله ولسوالی اوبه در سال 1276 خورشیدی در خانواده سرشار از علم و عرفان فضل و دانش دیده به جهان گشودند و به عمر 85 سالگی در برج جوزا 1362 در حین اداء نماز عشا روح مبارک شان به لقاءالله پیوست و در قریه دهن خداج در جوار مزار فیض آثار مولانا شرف الدین بخاری رحمه الله علیه مولف نام حق مدفون گردیدند .
قاصد در طفلی فرا گرفتن علوم متداوله را نزد پدر بزرگوار ایشان آغاز و نزد مولانا کمال الدین بدرجه اکمال رسانیدند چون عشق و علاقه خاصی به کتاب و مطالعه داشتند علاوه از 400 جلد کتاب در کتابخانه شان موجود بود که اکثر آنها را تفسیر ، حدیث ، فقه ، اصول ، عقاید ، اخلاق ، تصوف ، احکام و تاریخ تشکیل میداد.
میفرمودند که کتب موجوده ام را با تمام وکمال چندین بار از مطالعه گذرانیدم و از آنجائیکه ایشان فقر وگمنامی را اختیار کرده بودند ، غزل سرائی مداحی را جهت تدوین و شهرت عادت نداشتند ولی از تالیفات ایشان غزلیات قاصد ، حمد و نعت فتوحات شیخین در تاریخ اسلام رساله انصاف در اخلاق و عرفان بچشم می خورد ولی تا کنون به نشر نرسیده است.
قاصد در بین علمای معاصر و شیوخ زمان خود عالم متبحر و عارف کامل بودند و طریقه عالیه نقشبندیه شریف را تعقیب می نمودند ولی جناب ایشان از گرفتن مرید امتناع می ورزیدند ، چنانچه در شعر وادب ید طولائی داشتند در حسن خط فصاحت و بلاغت نیز کم نظیر عصر خود بودند در حل مسایل مغلق و پیچیده مفتی زمان و مرجع علما بودند .
در حق گوئی و حق جویی بی نظیر وجایگاه ایشان در اجتماع مانند ستاره درخشان بود و بر خورد ایشان با همه مردم یکنواخت بود مسایل و مشکلات مردم حتی مسئله قتل در محضر شان حل و به اصلاح دایمی مبدل می شد در هنگام مریضی و کهولت سن در نشستن به کمک دیگران نیازمند بودند لیکن هنگام ادای نماز مانند یک جوان نیرومند ارکان صلوة را بخصوص قیام رکوع و سجود را ادا می نمودند .
نذر و تحفه ، صدقه را از کسی نمی پذیرفتند ولی اگر ضرورت میافتاد تا از کسی را پذیرفتی در عوض آن به عنوان هدیه برای آن چیزی را میدادند چنان روف ومهربان بودند که برای مردم مستحق پول نقد و غله جات مورد ضرورت شانرا بطور قرض الحسنه و به قیمت نازل مساعدت می کردند اگر کسی از مقروضین از پرداختن قرض خود عاجز بودی قرض او را بعنوان صدقه برایش مجرا می نمودند و در تمام مجالس مستقیم ویا غیر مستقیم امر به معروف و نهی از منکر از جمله عادات شان بود بخش عمده از مجلس شانرا تعلیم ، تبلیغ ، وعظ ، نصیحت ، اندرز ، و ارشاد تشکیل میداد ، از هر شخص بهر سطح وسویه که قرار میداشت اگر عملی منکر و زشت مشاهده میکردند بدون خوف و هراس آنرا متوجه عملش می ساختند و در صورت امکان منعش می کردند .
مرشدان کامل را ارادتمند و شیخ نماهای ناقص ، مزخرفات اوهام ، ظلم و استبداد را تقبیح می کردند .
خصوصیات مندرجه را میتوان از اشعار زیبا و دلنشین ایشان استنباط نمود.
همانطوریکه در حیات خود مظهر علم وکمال عرفان وتقوی بودند و خوارق عادات از ایشان به مشاهده می رسید چنانچه غزلی را تحت عنوان ((تا شدم دردار دنیا مبتلای زندگی)) را قبل از حوت 1357 سرودند و در 24 حوت 1357 وطی دوران انقلاب محتوای آن به مشاهده رسید.
آثار کرامت پس از رحلت شان نیز بر همه آشکارا شد روی این موضوع 9 ماه پس از فوت شان مقبره مبارکشان به اثر عوامل غیر مترقبه تخریب شد مشاهده شد که جسد و کفن شان بحالت طبعی باقی مانده وحتی به اثر مساس شدید هم از محاسن مبارک شان موی جدا نمی شد و صد ها نفر خوارق و کرامات شانرا به چشم سر مشاهده نموده اند و از آن نقل می کنند ، و این رباعی را سنین شباب سروده اند .
بدین قانــون که میبـــــینی فگارم
لــدیغ عقــــرب زلـــف نـــگارم
پس از مردن علاج زهــــــر دارد
گیاه رشتـــــه از خاک مـــــزارم
انعکاس عجیب یافته در نتیجه تجارب اگر گیاهان مزار مبارک شان را در آب انداخته به محل نیش مار و عقرب بپاشند انشاءالله تاثیر بسیار عالی دارد و این هم نمونه کلام شان .

تا شدم در دار دنیا مبتلای زندگی
در خیابان عدم آسوده گی ها داشتم
تا گشوده دیده می بینم که درسطح زمین
مرحبا شخصیکه دامن چید از وی رخت بست
استخوان مردۀ صد ساله میلرزد بگور
هیچ میدانی که می آید پیاپی روز وشب
از عجائب های دنیا تا حلول سال نو
سرپناهی ما کجا یابیم سر بروی نهیم
شکوه از مشت پسر کردن دلیل سادگیست
زیر بار تهمت و از مال خود بی اختیار
روز ک چندی تحمل کن که سلطان اجل
دائما خون جگر خوردم برای زندگی
کاش درگوشم نمی آمدصدای زندگی
خون انسان است آب آسیای زندگی
دست همت شست از خوان دعای زندگی
از خروش دلخراش غم فزای زندگی
محنت درد وغم ورنج از قفای زندگی
فلم ها خواهیم دید از سینمای زندگی
سنگ می بارد خدایا از هوای زندگی
سر باید خورد برسر از جفای زندگی
تا چه حد بودست برما مدعای زندگی
میدهد آخر خلاصی از بلای زندگی

صبر کن خوش باش(قاصد) بر قضایای ازل
ورد کن تسبیح و تهلیل خدای زندگی

اللهم انزل علینا من فیوضاتهم وبرکاتهم و انفعنا بعلومهم و اسرارهم و استرنا بزمرتهم و احشرنا تحت لواء دولتهم و صانناالله وکافة المومنین من معادات الاولیاء و انکارهم و عشیرنهم و صلی الله تعالی علی خیرخلقه و نور عرشه اجمعین.

bottom of page