
میر ابوسعید اوبهی رحمه الله علیه
میر ابو سعید اوبهی شاعر بزرگ خوش نویس ماهر صوفی بزرگوار و سید محترم از سادات اوبه بوده است و در زمان تیمور شاه به کابل رفت و مهربانی ها دید ابوسعید بعد از مدتی به اوبه آمد و در زادگاه خود اوبه اقامت گزید و مرجع ارادتمندان و شاگردان گردید در سال 1232 از دنیا رفت و در دشت شمال اوبه پشت جوی قندوران بخاک سپرده شد.
نمونه کلامش:
گرمی از گردش چشم تو به پیمانه شود
شمع را چون سحر آید به سرش آتش شوق
عمرم همه سر بسر تباهی کردن
من بد ببرم از بد بد آمد بوجود
نمونه های دیگر :
زاهد چله نشین ساکن بت خانه شود
شاید آگاه ز سوز دل پروانه شود
کارم همه شب نامه سیاهی کردن
اندر عوضش تا توچه خواهی کردن
نی در بدی و نی در بهی می میرم
نی مبتدی و نه منتهی می میرم
دشوار دو کون بر من آسان گردان
کز هر دو جهان دست تهی می میرم
مصرع اول غزل ذیل را تیمور شاه گفته و میر مرحوم آن را به اتمام رسانیده:
(شهر کابل) چون کو یخ بسته
خلق را رنگ بر او یخ بسته
سر هر کوچه ز یخ مالک و برف
دست و پا و سر و رو یخ بسته
دم آبی که خورد مرد فقیر
نا رسیده به گلو یخ بسته
بزم ارباب طرب ناشده گرم
باده وجام وسبو یخ بسته
مانده زاهد بره زهدو نماز
در کفش آب وضو یخ بسته
یکی از جمله فقرا و صلحا و کبار این
مرز و بوم آخند صاحب ملا سید عبدالباقی فرزند مرحوم ملا سید عبدالله ابن مرحوم میر سید محمد ابن مرحوم میر سید عظیم ابن مرحوم میر عبدالله ولسوالی اوبه مسکونه قریه مرغچه علیا میباشند طوریکه خود حضرت آخند صاحب می گویند و ما از قوم لودین بوده و اجداد ما تقریباً در حدود 120 سال قبل از نوزاد قندهار بهرات و سر زمین ولسوالی اوبه بنام تجارت مهاجر و سکنا پذیر شدند و حضرت میر سید محمد گیسو دراز رحمه الله علیه که یکی از جمله علما و مشایخین عصر خود بوده و از جمله پسرانش یکی لودین نام داشت روی این ملحوظ سلسله خاندان ما به حضرت میر سید محمد گیسو دراز منتهی میشود.
حضرت آخند صاحب در سال 1312 ش در یک خانواده متدین و روحانی ولسوالی اوبه متولد گردیده ایام صباوت را در آغوش پدر و مادر گذرانیده ودر سن 14 سالگی پدرش از دنیا در گذشت و بقیه عمر را در پهلوی مادر صالحه و عفیفه خود سپری نموده و در سن پنجاه سالگی مادر خود را از دست داد و تحصیلات علوم متداوله عبارت از حدیث ، تفسیر ، و فقه در نزد استاد گرامی شان مرحوم حاجی قاضی عبدالرحیم به مدت چند سال به پایه اکمال رسانیدند علم توام با عمل داشتند اشعار حافظ و خواجه انصار و شیخ عطار را حفظ و دوست داشتند و از ایشان سوال میشد که چقدر علم دارید در جواب می گفتند که من پنج کتاب را یاد دارم وبس وطبع شعر داشتند حتی صد سلام در شان حضرت امیر المومنین حضرت علی کرم الله وجهه سروده اند که خیلی شیرین و جذاب است ، در باغ داری و تربیه تاک انگور مهارت خاص داشتند.
علما و صلحا ، مشایخین و فقرا را خیلی دوست داشتند و همیشه با صحبت شان بودند ، ساده پوش بودند با دنیا و دنیا پرستان سروکاری نداشتند جبین گشاده و زبان ذاکر داشتند و همیشه از فانی بودن دنیا و از محبت با خدا صحبت می کردند با دنیا و لذایذ دنیا علاقه نداشته و دست به کار و دل با یاد بودند .
ساکت ومتفکر بودند فقر وپریشانی های زیاد را در زندگی دیدند اما صابر و شاکر بودند مردم به دیده قدر به ایشان اخلاص و عقیده داشتند .
سر انجام ایشان بتاریخ یوم یکشنبه 3 حمل 1393 با درجه شهادت نایل آمدند.
نمونه کلام شان:
با حضور ابن عم با صفا از من سلام
یا الهی از تو خواهم نصرت دین مبین
روضه عالی مقام حضرت گندم علی
حضرت عبدالغفور با کمال الدین نیک
حضرت حاجی کلیدعاشقان و مخلصین
حضرت خواجه محمد شدمسمی باچنار
ناصر دین محمد مصطفی از من سلام
هم چنین با عاشقان جان فدا از من سلام
تُربت با فیض آن جای دعا از من سلام
حضرت عبدالعزیز رهنما از من سلام
با حضور مرقد نور هری از من سلام
با حضور کل جمع اولیاء از من سلام
گفته عبدالباقی مذنب همین را یادگار
تا بماند یادگاری با شما از من سلام




.png)