زهرکس هست زورخسم جفائی
نده هیچ کس زوبهر مندی
فتاده سوی پست ازبلندی
گلی گرپروریده باغبانش
شده پژمرده ازبادخزانش
چوسردی پرورانی درزمینی
که گرددراست قدونازنینی
بآخربینی اش ازدورگردون
سرش برخاک پا ازخاک بیرون