top of page

نیست یکشب ازفراقت دیده ام گلگون نشد
ازدوچشم جای خون لخت جیگربیرون نشد
سرنزدازشعله ام دردی که برانجوم نتاخت
گل نکرد ازناله ام آه که برکردون نشد
نیست هوشیارازهواداران لیلی هرکه او
چشم بررویت گشودوبرغمت مجنون نشد
گشته خال سیاه گوشه ابروی تو
همچون داغ لاله بی پیراهن پرخون نشد
عمرهااندرهوای قامت زیبای تو
(مستمندت) روزوشب بی ناله موزون نشد
فدای غمزه خون ریزچشم مست چالاک
که درهرنقش پاافتاده دنبالش دل چاک
نه چوش قطره شب نم ببرگ لاله دل خونم
که مشکین خال یارم آمدم وروی عرق ناک
سرپای به نعشم زدکه ای ن صیدزبون من
نباشد قابل بسمل نداردوزیب فزاک
چه می خیزدزچون من عاجزکه آغازوانجامم
باول قطره آبیست درآخرکف خاک
به جای سرمه چشم مستمندازحق همی خواهد
غبارکوهی دلداردگردد دامن پاک
bottom of page




.png)