top of page

هرسحرم زلامکان می رسد این نداندا

درگه لطفم بسته نیست طالب من بیابیا

قادر لم یزل منم صانع بی بدل منم

دولت بی خلل منم نیست مرافنافنا

غره مشوبه ملک وتن تکیه مکن بمرد وزن

دردوجهان به غیرمن نیست دگرخداخدا

وکه زفیض صبحدم خلق نداردآگهی

دیده بدل تجلی است دیده دل گشاگشا

شمس وقمر ستارگان سرومیان بوستان

وزپی عمرصبح دان کردقیام جابجا

رفتن دیر و خائقه نیست به عاشقان گنه

ماه شب چهارده بردر اوگداگدا

ازجذبات شوق یار از دم تیغ آبدار

عضو و عضو«سرحدی» گشته زهم جداجدا

bottom of page