ادهم کاوه
- نویسنده: مدیر سایت

- Mar 8, 2024
- 1 min read
Updated: Mar 11, 2024
نهاده است یکی تیر در کمان آن زن
به قصد جان من زار ناتوان* آن زن
همان زنی که به میز غذای او هر صبح
به شوق آمده بودند ماهیان، آن زن
همیشه در وسط خوابهای من اسبی
-سپید رنگ میآید سوار آن آن زن
به زندهگانی بیآشیانه ساخته است
نساختهست از آغوشش آشیان آن زن
تمام عمر نشستم ترانه ساختهام
به این امید که روزی ترانهخوان آن زن ...
شبیه کوه که جایی نمیرود با کس
لمیده است در اطراف تالقان آن زن
یکی نمانده همه خاک و خاک شان کوزه
فقط یکی که بماندهست جاودان، آن زن
کنون که تیر کشیدهست جای پرسان نیست
اگر مرا نه که را میزند نشان آن زن
ادهم کاوه






.png)



Comments