اکرام بسیم
- نویسنده: مدیر سایت

- Nov 25, 2023
- 1 min read
تا روستای آن گل، راهی دراز و دور است
کوهی بلند و سرکش در پیش پای مور است
رفت و دگر نیامد در شهر ما، که چندیست
خاموش چون زیارت، تاریک مثل گور است
اصلاً اتاق بیاو آب و هوا ندارد
بارانِ پشت کلکین، انگار مردهشور است
سر تا به پای در او یک مو خلل ندیدم
گویی که آب زمزم در شیشهٔ بلور است
لطف است در کلامش هرچند قهر باشد
ناز است در نگاهش حتی اگر غرور است
...
دیشب به خواب دیدم، خوابیده در کنارم
گفتم نشسته باشم، این از خرد به دور است
مقصود موی او بود، افتاد بر میانش
تقصیر دستِ من نیست، وقتی که عشق کور است
...
خود را نمیشناسم اینسان که روزهایم
خاکیتر از مسیر بین هرات و غور است
آن گل که گفته آمد، از ابتدای این شعر
گمکردهای به نامِ خوشحالی و سرور است






.png)



Comments