top of page

بـتوارۀ بحران افغانستان را بشکنیم !

بـتـــــــــوارۀ بحران افغانستان را بشکنیم !

در جهان متشنج كنوني و در منطقه پر تنش ما، افغانستان همچنان يكي از کانونهای داغ و آگنده از هيجان است كه انباشته از ويژه گي هاي خاص ومنحصر بخود ميباشد. ويژه گي نابسامانی افغانستان در قضايايي است كه به نوبه خود شاخه هاي بهم پيوسته اي با ساير غوامض جهان و منطقه دارد كه همچنان از مردم ما قربانی میگیرد  وداعيه نجات مردم افغانستان را تحت الشعاع خود قرار داده است زيرا از نظر سياست مداران گيتي پوشيده نيست كه افغانستان همانگونه كه در طي قرون متمادي گهواره تاريخ لقب گرفته بود امروز نيز ميتواند گهواره بحران منطقه خوانده شود. حركت و سكون اين گهواره ميتواند نقش پر بها و تعیين كننده ای در سرنوشت حال و آینده منطقه داشته باشد ! زيرا از يكطرف موقعيت جغرافياي افغانستان از برازندگي واهمیت خاصي برخوردار است و در جهت ديگر قضيه حاكميت ملي باشندگان اين سر زمين مطرح است، آنچه كه ميتواند اين مثلث را در ذهن سياستمداران جهان و منطقه تكميل كند خط درشت موقعيت استراتيژيك اين سر زمين است. كه اهمیت آن را براي سياستمداران جهان ومنطقه بیشتر ساخته است. اين مثلث ثابته ميتواند در سطح جهان و منطقه همچنان منشا حوادث و واقعات مهمي گر دد. اگر يك نظر اجمالي به بي موازنگي سياست در اين منطقه و جهان انداخته شود حوادث مهمي سياسي و تاريخي چون فروپاشي اتحادشوروي كه يكي از عوامل آن بر خورد غير مسولانه روسها با مردم افغانستان بود که در نهايت باعث دگرگوني هاي غير منتظره درپایان قرن بيستم در این منطقه ای ازجهان گرديد. عكس العمل مردم افغانستان به اين تجاوز اگر از يكطرف انديشه جهان گشايي روسها را در اين منطقه خفه ساخت از جانب ديگر  منجر به تجزیه اتحاد شوروی وعرض اندام کشور های مستقلی در اسیای میانه واروپای شرقی گردید که تاامروز در آزادی و استقلال بسر می برند ، بنآ آنچه که میتواند صلح و ثبات را در این منطقه مهمی از جهان تامین نماید، حل مساله حاکمیت ملی باشندگان این سرزمین است تا این مساله حل نشده مشکل افغانستان حل شده نمیتواند. بدون تردید کشورهای غربی که پس از 11 سپتامبر 2001 وارد افغانستان شدند با این مسئله حیاتی که بازی شرم اوری کردند ،عمده ترین دلیل بی ثباتی وتبدیل شدن افغانستان به پناه گاه وسپس پایگاه تروریستان  بر خورد سبک سرانه و ریا کارانه غربیان بود که از همان ابتدا باعث زوال اعتبارشان نزد ملت افغانستان گردید ودر عرصه جهانی نیزمثبت ارزیابی نشد و نمیشود، از کنفرانس بن تا پایان اشغال نظامی ، درتلاشها وبرنامه های که برای ساختن حکومت در افغانستان صورت گرفته فقط گروه های تفنگ بدست وزورگوکه افغانستان را به ویرانی وبی ثباتی کشانده بودند، به جای ملت افغان مورد حمایت کشورهای نقش آفرین قرارداشتند ، تا گویاباهزینه کمتری مالی وانسانی به اهداف شان برسند وچنین استدلال میکردند که نقش نیروهای در گیر در بحران دردوره انتقال وگذار اجتناب نا پذیر است، اما اینک پس از ۲۱ سال روشن شد که عمده ترین دلیل نا کارایی و ناکامی تلاشهای جهانی در افغانستان تشکیلات به اسم دولت و جمهوریت که حقیقی نبود ،بلکه شبهه دولتی بودکه از تیکه داران اقوام ،جنگسالاران وسهمداران مواد مخدر تشکیل یافته بود و نه از نماینده گان واقعی مردم افغانستان ! عمده ترین دلیل ناکامی افقانستان وناکامی جامعه بین المللی در افغانستان امتناع گروه های تشکیل دهنده این دولت از ورود به دوران ثبات بود، آنها ترجیح میدادند به حال سابق خود باقی بمانند، تا جایکه به مسئله مشروعیت مربوط میشود صرف نظر ازشرایطی که در ان چهار دوره انتخابات پارلمانی وریاست جمهوری برگزار شد  به هیچ وجهه مردم افغانستان آماده گی و شرایط لازمه را برای شرکت عادلانه در یک انتخابات آزاد وشفاف را نداشتند . برهیچ کس پوشیده نیست که شرکت عده ای از مردم افغانستان در چند  انتخابات صرفا به یک روند رای دادند تا مگرصلح وثبات در کشور شان تامین گردد واین را نیز میدانستند که در این مرحله انتظار بیش از این را نمیتوان داشت،حد اکثر توقع آماده شدن  زمینه وبستری لازم برای اعاده حاکمیت ملی شان طی این دوران بود که همان هم تحقق نیافت. چنانچه با جرعت میگویم قضاوت وذهنیت اکثریت قاطع مردم افغانستان ، فعالین اجتماعی ، سیاسی وفرهنگی با من در این تحلیل هم عقیده هستند.کشوری های که بیشتر از چهار دهه درگیر بحران افغانستان بودند ازغیابت حاکمیت ملی مردم افغانستان سوئ استفاده کردند به هیچ وجهه  تحمل یک افغانستان آزاد و مستقل را نداشتند و ندارند . کشور های دور ونزدیک بسیاری که متقاضی مداخله در امور کشور ما بودند و هستند ، هر کدام ازعناصری وگروه های معین داخلی که خود نیز متقاضی حمایت خارجی بودند به حیث وسیله وابزار مداخله خود استفاده میکردند ومیکنند، وقت این دو عنصر در یک کشور بحران زده یعنی مداخله طلب ومداخله پذیر با هم میرسند همدیگر را تنگ به اغوش میکشند.کشور های مداخله گر با استفاده از  گروه های مورد نظر وحمایت شان از آنها به شکل دهی ومدیریت بحران استفاده میکنند واز این طریق به منافع مورد نظر خود دست می یابند، بنآ پایان بحران درکشور مانیازمند پایان یافتن مداخلات خارجی وبخصوص همسایگان است،به همین دلیل ملت افغانستان مداخله جامعه بین المللی ودررآس امریکا را برخلاف روحیه و رویه تاریخی اش21سال قبل از امروز  تحمل کرد تا جایگزین  مداخلات  آزاردهنده همسایگان گردد که متاسفانه چنین نشد هم مداخله همسایگان ادامه یافت ومداخله جهانیان نیز به آن اضافه گردید !بدون هیچ تردیدی فقدان یک دولت مشروع وموثرملی طی بیش از چهار  دهه اخیر که از حمایت اکثریت مردم افغانستان برخوردار باشد از عمده ترین دلایل بحرانی شدن کشورما می‌باشد .اکنون نیز انچه جهت حل مسئله افغانستان بدان نیاز داریم ، در قدم نخست موجوديت نطام  در افغانستان مطرح میباشد و اين بزرگترين مانع در برابر جريان صلح و ثبات در افغانستان است . نطام  به مفهوم واقعي آن چهار چوب منطقي و قانوني است كه بدون هیچ تردیدی فقدان یک دولت مشروع وموثرملی طی بیش از چهار  دهه اخیر که از حمایت اکثریت مردم افغانستان برخوردار باشد از عمده ترین دلایل بحرانی شدن کشورما می‌باشد .اکنون نیز انچه جهت حل مسئله افغانستان بدان نیاز داریم ، در قدم نخست موجوديت نطام  در افغانستان مطرح میباشد و اين بزرگترين مانع در برابر جريان صلح و ثبات در افغانستان است . نطام  به مفهوم واقعي آن چهار چوب منطقي و قانوني است كه زير چتر حمايت ملت قرار داشته باشد و دولتی كه اساس علمي و صبغه قانوني داشته باشد قوه اجراییه، مقننه و قضاییه سالم و هماهنگ داشته باشد كه نه تنها كشور هاي جهان بلكه تمام اقشار و آحاد مردم نيز آنرا به رسميت بشناسند صرفآ مشروعيت خارجي مقبوليت يك رژيم پنداشته نمي شود زيرا در غير اين صورت اعتبار اين دولت نزد اكثريت جامعه زير سوال ميرود، چنانچه طی بیست سال گذشته شاهد آن بودیم،  منبع حيات يك حكومت و دوام آن نظام سياسي، مردم يك كشور اند نه دوستان خارجي آن به اين معني دولتي كه نتواند پاسدار حيات آبرومندانه احاد ملت باشد مورد علاقه و در معراج و محراق توجه ملت قرار نمي گيرد.درتحولاتی که طی بیست سال  دوران جمهوریت در افغانستان  گذشت  فقط گروه های تفنگ بدست و زور گو که وطن را به ویرانی و تباهی وحتی نا بودی کشانیده بودند وبر ویرانه های کشور حاکم بودند فرصت یافتند تا به مال ومنالی برسند ولی ملت همچنان درهمان ذلت وخواری گرفتار ماند ، در حالیکه همین گروه ها ، سیستمهای تامین امنیت و حفظ نوامیس ملی و تضمین کننده سرحدات افغانستان را از بیخ و بن بر چیده بودند.تمام هموطنان ما شاهد هستند که همین گروه ها متکی به سلاح و حمایت خارجی مرتکب جفا های بزرگی در حق این ملت شدند، هر نیروی خارجی که تلاش د اشتند، با اتکا به این گروه ها، آمال  و امیال خود را بطور یکجانبه بر مردم افغانستان تحمیل کنند، خطایی بزرگی را مرتکب میشوند و پا به جای پای روسها وامریکائیان میگذارند، این ملت هرچند که فقیر است ولی باوجود آن نیز خصلت سلحشوری خود را به حیث بارز ترین خصیصه تاریخی فرهنگی حفظ کرده است.این واقعیت ها وحقایق عینی و ملموس را ملت ما میداند و تردیدی ندارد ،  واینک طالبان نیز باید این حقیقت را درک نمایند بخصوص اعضای میانه و صفوف این گروه که اگر بتوانند نقش پسندیدۀ ایفا کنند که از اثر آن در افغانستان امنیت تامین شود و عملکرد خود را بر اصول منطقی ، اسلامی و انسانی استوار سازند، از مجاری اصولی در تامین صلح و قطع جنگ و تامین وحدت ملی و تفاهم با تمام اقشار و اقوام ساکن در افغانستان عمل نمایند. ملت افغان با توجه به خصلت عفو و بزرگواری که دارد، سر انجام اکثریت آنها را خواهند بخشید. مردم ما عقیده دارند که راه حل بحران افغانستان زور گویی و تاکید بر غرور  و خود خواهی و سیطره جویی نیست، راه حل مشکل افغانستان پافشاری یک و یا چند گروه برای کسب قدرت نیست. راه حل قضیه افغانستان شتابزده پگی برای رسیدن بر اریکه قدرت آنهم بدون آگاهی و خبرت سیاسی  و بازیهای خدعه انگیز با هموطنان نیست. راه حل این جنجال نهفته در خبرت سیاسی و ترک منافع شخصی و گروهی، ارزیابی درست اوضاع و خواسته هاي بر حق ملت افغان است و اين واقعيت  خواست تمام گروه ها و اقشار جامعه افغاني، به حيث يك ملت بهم جوش خورده و واحد است. در هر گونه راه حل تمام اين مسايل بايد در نظر گرفته شود در ين صورت است كه احدي از پذيرش چنين مصلحتي سر باز نخواهد زد مردم افغانستان اين هوشمندي، وسعت صدر و پهناي نظر را دارد كه بخاطر مصلحت زمان و قطع جنگ حتي فرزندان جفا كار خود را ببخشد ولي تا زمانيكه اين اراده از سوي گروه ها و محافل سلاح بدست و سيطره جو ديده نشود مردم به قبول چيزي ديگري رازي نخواهد شد. اما چه بايد كرد ؟ و چه ميتوان كرد؟ نبود يك هدف و بديل ملي شكل گرفته از درون جامعه ما با مشی روشن و واقعآ ملي شخصيت ها و رهبري مورد اعتماد ملت افغان كه بتواند خلا ي اعتماد ملي را پُر كند و جاي گروه ها و شخصيت هاي كاذب قومي مذهبي و…را بگيرد، از اساسی ترين نيازمنديها كنوني ملت ما است

.سید نظام الدین وحدت

 
 
 

Comments


bottom of page