top of page

تصویر عبرت نخستین رمان ادبیات داستانی مدرن ما منوچهر فرادیس

تصویر عبرت نخستین رمان ادبیات داستانی مدرن ما


گرچه در تاریخ مکتوب ادبیات داستانی ما، جهاد اکبر مولوی محمدحسین پنجابی که در ۱۲۹۸ هجری خورشیدی در نشریه معرف معارف در چهار شماره قسمت‌های آن پی‌هم منتشر شد، نخستین اثر داستانی مدرن کشور ما ثبت شده است؛ اما با این پژوهش خیلی خوب جناب فرید بیژن متوجه می‌شویم که پیش از جهاد اکبر، تصویر عبرت عبدالقادر افندی نوشته شده است. چاپ نخست آن در مدراس هند در حدود ۱۳۰۲ هجری خورشیدی منتشر می‌شود. ولی تصویر عبرت پیش از سال ۱۲۹۸، سال نشر جهاد اکبر، نوشته شده است. با بررسی خمسه اولیه*، یعنی جهاد اکبر مولوی محمدحسین پنجابی، تصویر عبرت عبدالقادر افندی، ندای طلبه معارف محی‌الدین انیس، مکالمات روحانی در خصوص حیات حقیقی سلطان محمد و جشن استقلال در بولیویای مرتضی احمد خان محمدزایی، متوجه می‌شویم که امروز هم می‌شود تصویر عبرت را نشر کرد و برای خواننده امروزی هم جذابیت دارد. چهار اثر دیگر در کنار این که به صورت کامل در دست‌رس نیستند، چیزی در حد شبه‌داستان یا داستان بلند حساب می‌شوند که بازنشر این آثار بیش‌تر به کار مورخ ادبی و پژوهش‌گر می‌آید تا این‌که خواننده امروزی از آن لذت ببرد. اما تصویر عبرت امروز هم به صورت کامل در دست‌رس قرار دارد و بدون شک یک داستان بلند یا رمان کوتاه حساب می‌شود و هنوز خواندنی است. هم از نگاه محتوا، هم از نگاه زبانی و هم این‌که تصویر بکری از زندگی اشراف و اهل دربار آن زمان می‌دهد؛ زندگی‌ای پر از بریز و بپاش و حیف و میل و خوش‌گذرانی.

تصویر عبرت، داستان زندگی بی‌بی خوری جان، شخصیت اصلی رمان، است که در "نه باب" با یک دیباچه نوشته شده است.

عبدالقادر افندی فرزند محمد ایوب است. محمد ایوب در تاریخ رسمی ما به عنوان فاتح میوند، در جنگ نخست افغانان با انگلیس حساب می‌شود. افندی در جریان سفر پدرش از فارس آن زمان به بغداد متولد می‌شود. محمد ایوب تا آخر عمر در فکر امارت به کابل بود و در همین فکر در هند بریتانیوی درگذشت. زندگی‌نامه خودنوشت افندی که یک سال پیش از مرگش، ۱۹۴۸، به‌نام گدایان سلطنت به زبان انگلیسی منتشر شده است، نکات تاریخی بسیاری دارد که بخاطر ترجمه نشدن آن به فارسی هنوز مورخ‌های ما و خواننده‌ها از آن مسائل تاریخی محروم‌اند. جالب است که فاتح میوند همیشه تاکید داشته که فرزندانش "زبان افغانی" را بیاموزند، اما نوه‌اش، رضیه، دختر عبدالقادر افندی، که اکنون در لاهور با پسر و نوه‌هایش زندگی می‌کند در گفت‌وگویی که در سال ۱۳۸۵ آقای بیژن انجام می‌دهد می‌گوید: "زبان در خانه افندی‌ها همیشه فارسی بوده است."

در چاپ سوم تصویر عبرت که تازه از انتشارات امیری منتشر شده است، آقای فرید بیژن ۱۳۰ صفحه پژوهش و تحلیلش را درباره تصویر عبرت در اول کتاب آورده. کار بسیار مهم و جدی و نشان‌دهنده به اصطلاح دود چراغ خوردن بسیار و یافتن منابع متعدد درباره افندی و پدرش که برای بار نخست منتشر می‌شود.

دیباچه افندی بر تصویر عبرت بسیار خواندنی است و خود تصویر عبرتی. انگار همین امروز نوشته شده است و نه بیش از ۱۰۰ سال پیش. اگر افندی امروز زنده شود از دیدن کابل جدید و ساختمان‌ها و حضور مدرنیته در عرصه مادی زندگی اندک شگفت‌زده‌ می‌شود، اما وقتی بشنود که هنوز در منابر مقام و جایگاه زن و حیوان یکی تبلیغ می‌شود، و وکیل پارلمانش اعتقاد دارد که زن یک وسیله و ابزار برای مرد است، برایش تازگی نخواهد داشت.


بخشی از دیبیاچه:

«در افغانستان حفظ عصمت اهل نسوان به حدی است که از جاده غیرت قدم بیرون کشیده، در اقلیم عبرت داخل گردیده. به خیال ملت افغان عصمت و حبس عمری الفاظی است که مفرد و معنی واحد. اهل نسوان باید قالب بی‌جان، همه عمر محبوس زندان، تحت‌الحفظ دربان باشد. بارک‌الله! به این عقل و همت بباید گریست. فرض منصبی زن را همین قرار داده اند که باید به مثل ماکیان چوچه کشد و لگد خورد، چنانچه گاه‌گاه بعض اشخاص که دَم از علمیت می‌زنند، در مجالس همچو اشعار زبون را به افتخار می‌سرایند:

هرگز به این گناه نگیرد خدا تو را

زن را همیشه چوب و لت، بی‌گناه زن

هرگاه معترض اعتراض نماید که زن چرا شریک امورات دینی و دینوی به مثل مرد نشود، مرتکب گناه که نشده که سزایش نسلاً بعد نسلاً و بطناً بعد بطناً همین مصیبت باشد. جوابی خیلی درشت و نازیبا خواهد شنید که خدا زن را حقیر ساخته. باید تا یوم‌القیامه تحت مرد باشد و هر گاه آزادی حاصل آید، البته مرتکب افعال شنیعه و غیره و غیره خواهد شد. پس زن بر خلاف آل آدم بین‌العدمین باید عدم در عدم باشد. به خیال‌شان زن چه و حریت؟...

ای هموطنان عزیز! آخر این جهالت تا به کی؟ چرا قول ملا صاحب لغمانی و حاجی صاحب پغمانی که شب و روز در مسجد نشسته، مفت‌خوری را کسب فرموده‌اند و چشم به راه‌اند که کی حلوای شب جمعه فلان مرحوم یا مرحومه با هیل فراوان و عرق گلاب برسد که نوش جان فرمایند؛ و مسئله استنجا و طهارت را به شاگردان تعلیم نمایند.»

* خمسه اولیه نامی است که استاد زریاب در مقاله‌ای به همین نام، به این پنج اثر نخستین داده است.


 
 
 

Comments


bottom of page