خشونت، انعکاسی از بـحران عقلانیت !!! نویسنده : سیدنظام الدین وحدت
- نویسنده: مدیر سایت

- Mar 15, 2024
- 4 min read

خشونت، انعکاسی از بـحــــــــران عقلانیت !!!
نویسنده :
سیدنظام الدین "وحدت
ریشه های نا بسائانی های روانی فرهنگی – اجتماعی-سیاسی جامعه کنونی افغانستان را باید در قدم اول بصورت علمی آسیب شناسی کرد و در مرحلۀ بعد به راه های حل آن اندیشید.
خشونت رسمی و غیر رسمی از الزامات چهار دهه جنگ بشمار میرود ، این خشونت ها را می توان در یک بحث همه جانبه ، از دیدگاه های متفاوت و بینارشته یی ، مورد نقد و تآویل قرار داد . بحث خشونت هایی که از بالا یعنی از طریق حاکمیت سیاسی اعمال میگردد با بحث خشونت هایی که در لایه های پایین جامعه اتفاق می افتد ، تفاوت ماهوی دارد ، میکانیسم خشونت در بحث اول با جنایت جنگی و نقض سازمانیافتۀ حقوق بشر گره میخورد و در بحث دوم در حوزۀ فردیت یافتـــــگی نقض حرمت وفضیلت انسانی درزمینه فرهنگ باقی میماند .
خشونت ِ نوع سیاسی شده در افغانستان امروز به تکثر فردی و غیر دولتی رسیده است . بطور مثال اگر 9 نفر پولیس به یک دوشیزۀ 12 ساله تجاوز جنسی میکنند ، آیا این خشونت ( جنایت ) در قلمرو جنایات جنگی ( دولتی ) مطالعه می شود یا در حوزۀ خشونت فردی یا همان گستره فرهنگ ؟
کشمکش های سیاسی و اجتماعی چهار دهه گذشته وضعی را بوجود آرده که یک نسل را به لحاظ عقلانیت و نگاه ِ انسانی متلاشی ساخته است می توان گفت که یکی از عمده ترین علل ادامه جنگ وبحرانات ذوجوانب ، انعکاسی از تخریب معنویت است که خودرا در بحران اخلاق و سیاست وفرهنگ نشان میدهد..
متاسفانه تحولات ورخ داد های چهار دهه پسین در جامعه ما بحرانی را بوجود آورده که راه حل آسان وزود رس را نوید نمی دهد ، نظام اجتماعی، فرهنگی وسیاسی جامعه ما به کلی دچار پاشیده گی های درونی شده است .
جامعۀ آرام و پیشا مدرنی داشتیم که بلاثر فاجعۀ دو ثور به انفلاق رسید و از زاد روز کودتا تا امروز این ملت کفارۀ آنرا با دادن خون و باز هم خون در حال جبران کردن هستیم ، آن جامعۀ آرام با تمام عقب ماندگی و فلاکت آن خشونت زا نبود و از آن پس است که جنایت و خشونت ، جزء لاینفک سیستم ها ی حاکمه میگردد .
آدم کشتن ، آدم ربایی ، تجاوز جنسی ، تجاوز به حریم ، …. اکنون به میکانیسمی تبدیل شده است که هم از بالا اِعمال میگردد و هم از پایین و لایه های متکثر اجتماعی . اعمال خشونت از بالا زمینه را برای ترویج خشونت مساعد ساخته است ، بدون تبصره شاید روشن باشد که نوعیت خشونت و جنایت در دروران حزب دموکراتیک خلق بخصوص دوران امین با خشونت و جنایت دوران تنظیمی ها فرق میکند ، همانطور که نوعیت خشونت طالبی با میکانیسم خشونت های حکومت های قبلی تفاوت دارد .
خشونت در لایه های غیر دولتی را نیز باید بادرنظر داشت مراحل گوناگون بخش بندی کرد و از منظر شیوه ها و کارکرد ها و نگاه ها آسیب شناسی کرد ، مثلآَ در مثال 9 تا پولیس و یک کودک 12 ساله ، اگرچه شکل کار خشونت دولتی است چون با لباس رسمی آرایش یافته است اما با رویکرد به نفس مسآله می توان به این درک رسید که آن خشونت یک خشونت غیر دولتی است .
پولیسک ها به لحاظ اجتماعی به لایه های خیلی فقیر وگویا برای رفع فقر اقتصادی لباس پولیس را پوشیده اند و مفهوم پاسداری از روح ، جسم ، مالکیت ِ اتباع وباز مقولۀ شهروند را که یک افادۀ مدرن است در وضعیت فعلی کشور برای شان قابل فهم نیست یا درک کرده نمی توانند ، اگر اینان پولیس هم نمی بودند و به حداقل امکانات (هر شکلی از قدرت ) دست میافتند ، به چنین خشونتی دست میزدند ، چنانچه نمونه های فراوانی طی این روزها و هفته ها داریم که همگی نشاندهندۀ اینست که خشونت در لایه های مختلفه جامعه به حد بی نهایت وسیع انتشار یافته است .
ر سنی که باشد ، خودرا در مناسبات پیچیدۀ جامعه ( شروع از خانواده ) به حس و ادراک ِ اقتدار میرساند ، این حس کاذب است که فرد را در زیر پوشش جمع قرار میدهد و از فردیت یافتگی باز میدارد .
فردیت ، مرحله ای از بیداری انسان است ، گذار از بیگانگی و احترام به افراد پیرامون خویشتن خود است ، در جامعۀ بحرانی ما نه تنها به لحاظ علمی این مآمول برآورده نشده است که به لحاظ اخلاقیات عرفی نیز برهم خورده است و فرایند رفتن بسوی فردیت را کُند و حتا مسدود کرده است .
جامعه مریض است !
به جای مریض با مرض باید مجادله کرد، یکی از وظایف اساسی که در برابر ملت و دولت های ما تا چند دهه دیگر قرار دارد بازسازی و نو سازی شخصت های به عقلانیت رسیده و هنجاری است ، که متاسفانه تا حال هیچ توجه به آن صورت نگرفته است-چنانچه یکی از عمده ترین علل ادامه جنگ وبحران جاری نیز ناشی از تخریبات معنوی است- پس ما صرفا به بازسازی مادی ضرورت نداریم بلکه بازسازی معنوی مقدم تر و مهم تر است.
کانت میگوید:
" آگاهی انسان به دو نوغ است اول آگاهی پیشا تجربی یعنی ذاتی یا فطری که خالق خلقت آن را در جوهر و نهاد ما تبعه کرده ، وآگاهی دوم آگاهی تجربی است که انسان به کمک آگاهی قبلی یعنی فطری بوسیله تجربه و دانش با آن دست میابد " ما باید تنوع ظرفیت ها را چنان بوجود آوریم که جامعه امکان تجدید حیات اجتماعی-اقتصادی- فرهنگی و سیاسی خود را که طی چهار دهه واندی گذشته به لحاظ تجربی کاملا تخریب شده و از دست داده است بدست بیاورد .
رفع خشونت با پند و نصیحت به انجام نمیرسد ، ما باید همزمان با تجدید ساختار های سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی وبخصوص فرهنگی به تجدید میکانیزم ومناسبات انسانی بیاندیشم که اخلاقیات و خرد عاشقانه و انسانی را پیریزی کنیم. اولین قدم در این راه بس دشوار تغیر رهبری سیاسی و اجتماعی جامعه است که طی چهار دهه گذشته بدست افراد نا اهل افتاده ، معمولا در جریان جنگهای طولانی ، رهبری جامعه متکی به الزامات شرایط بحران ، بدست نظامیان و شبه نظامیان می افتد.
در افقانستان بیش از هر کشور دیگری بدبختی و خشونت اتفاق افتاده است ، تکرار و تداوم این مصیبت ها باعث شده تا جامعه از پندار نیک و کردار نیک تهی گردد . تا رهبری سیاسی و اجتماعی و رهبری فرهنگی و اقتصای جامعه در دست جنگسالار و مافیا باشد ، در آحاد جام





.png)



Comments