top of page

روشنفکری و غوغای سرنوشت

روشنفکر وغوغای سرنوشت ؟!


سید نظام الدین وحدت


پراکندگی، نوعی از سرافکندگی است. تشتت ذهنی،فروپاشی ارزشی را بدنبال دارد. از نیم قرن بدین سو، عدم گفتگو و استبداد رآی، چراغهای رابطه را خاموش کرده است . در نیم سده پسین، اکثر روشنفکران از حاکم تا محکوم ، با کله دیگران اندیشیده و با دست اجانب نان خورده اند ... دور شدن از عقلانیت خود مختار یعنی(ملی اندیشیدن ) غلتیدن در زیر ساطور و دستور بیگانه را ایجاد کرده است... جوانان می پرسند که چرا بزرگان ما نمی توانند از حفره های یآس و گداصفتی اندشه بیرون شوند؟ چرا نمی خواهند زنجیر های وابستگی و اسارت را بشکنند ؟

جنبش های اجتماعی، از درون جامعه فوران میزند. این جنبش ها، منتظر روشنفکران و نخبگان زیر سقف نشین، نمانده و نمی مانند.

هنوز جمهوریتی ها و مخالفین کلاسیک طالبان، در کومای حیرت بسر میبردند که صدای زنان معترض درکوچه ها، رسانه ها را لرزاند. غفلت احزاب و روشنفکران را در علن ، پدیدار ساخت.

جنبش زنان و جنبش های رسانه ای جوانان ، اولین حرکت هایی طبعی بود که امارت را بزیر پرسش برد ؟

چه شد صد ها حزب و گروه؟

چه شد هزاران شخصیت متفکر و مبارز ؟

همه وجود دارند اما پراگنده و فرو رفتن در لاک های مومیایی شده و کوچک روان پریشی .

تجربه نیم قرن، درسهای تلخی را به ما داده که آنرا نه تنها جدی نگرفته ایم بلکه، تلخی هایش را سلسله وار تکرار کرده ایم.

یگانه روشنفکران و سیاسیونی هستیم که بهای عبرت نگیری را در تداوم دریاهای خون، پرداخته و می پردازیم !

بهای پراکندگی و استبداد رآی را در پایان ناپذیری جنگ میان خود می پردازیم. بهای وابستگی به اجانب را در تداوم ایدیالوژی زده گی و رسوایی می پردازیم... در مورد سیر تحول اندیشه ها، لا اقل ۲۵۰۰ سال است که فلاسفه و دانشمندان، سخن می گویند( از افلاتون در کتاب جمهوری و ارسطو در کتاب سیاست و قانون اساسی آتن .... تا) میدانیم که اندیشه ها مطابق نیازمندی های زمانه و شرایط و امکانات اجتماعی بوجود آمده اند. اندیشه های سیاسی، علمی، فلسفی، عرفانی، هنری و دینی...

اندیشه های منسجم و تیوریک، در مسیر زمان بوجود می آیند و در مطابقت با زمان، استحاله می کنند. بطور مثال :

هگل، فلسفه تاریخ کانت را نقد کرد و مارکس، فلسفه تاریخ هگل را زیر سوال برد و ...

به همین گونه، این نقد و تکمیل و استحالات، در حوزه علم و عرفان، دین و هنر و ادبیات نیز اتفاق افتیده است. هیچ اندیشه ای نمی تواند خود را مالک صد فیصده حقیقت بداند کما اینکه در زمانه خود ، خود را ناجی و مالک حقیقت پنداشته است ، اما بوسیله دیگران مورد نقد و تکمیل قرار گرفته است .

ما در عصر عدم قطعیت و استحاله و جابجایی اندیشه ها قرار داریم، تفکر درختی و عمودی، جای خود را به اندیشه افقی و سیال خالی کرده است.

دانشمندان و فلاسفه قرن بیست و یکم در مورد نظریه ها و اکتشافات خود می‌گویند :

" نظریه من حقیقت کامل نیست بلکه مبتنی بر داشته ها و فکت های موجوده می باشد."

و اما سرشت و سرنوشت اندیشه های سیاسی، فلسفی، علمی ، هنری، ادبی ، عرفانی و دینی در سرزمین ماچگونه بوده و همین حالا در چه وضعیتی قراردارد ؟

احزاب دهه 60 میلادی دموکراسی ولیبرالیزم را دربست از فلاسفه لیبرال غرب کاپی کردند بی آنکه تیوری تطبیقی آن را بیافرینند، به کسب همان ایده ها قناعت کردند... احزاب ایدبالوژیک باور بدتر از لیبرال ها، ایدئولوژی را از بیرون گرفتند و این ايدئولوژی ( در چپ: مارکسیزم، لیننیزم، اندیشه مائو تسه دون، چگوارا، کاسترو ... و در طرف راست: اخوانیزم سید قطبی و مودودی تا جهادیسم و سلفیسم در اهل تسنن ... و در اهل تشیع : افکار شریعتی و مطهری ... خمینی و سیستانی... و در ناسیونالیست ها: تا سطح هیتلریسم و ناسیونالیزم قومی... در دموکرات ها: لیبرالیسم و نیو لیبرالیسم ...) این نظریه ها بدون جنبه های انطباقی، داخل مملکت گردید. نتایج آن در چپ: حاکمیت ناکام خلقی و پرچمی است و در راست جمهوری اسلامی مجاهدین و امارت اسلامی طالبان... و در لیبرالیسم و نیو لیبرالیسم حاکمیت کرزی و غنی...

حالا با این همه اندیشه و ایدیولوژی، با این همه غم و بی سرنوشتی ، چه نوع اندیشه سیاسی را برای نجات کشور برگزینیم؟

دیکتاتوری غیر دینی، دولت مستبد دینی، فاشیزم، نازیسم قومی .... یا اندیشه کمال آتاترک با سکولاریزم... یا اندیشه امارت و خلافت یا اندیشه های ناکام جمهوری های اسلامی؟؟؟

من به این باورم که ما اندیشه سیاسی خود را بدون تقلید از مکاتب چپ و راست و میانه، مطابق نیازمندی های مردم و مملکت، خلاقانه ایجاد نماییم. مردم ما در اقیانوس خون شناور گشته اند وظیفه ما بیرون کردن مردم از خون و بربادی است.

تجربه دولت های شکسته و منقرض را دوباره تکرار نکنیم .

اگر می‌خواهیم که در افغانستان جنگ داخلی و خونریزی پایان پذیرد، به استقرار یک نظام ملی و متخصص ضرورت داریم. نظامی که بتواند، حیثیت ملی را اعاده کند، کشتار و خونریزی را متوقف سازد، فقر و بیکاری را تقلیل و برطرف کند، به تروریسم و تریاک خاتمه دهد و سرانجام ، صلح عادلانه و پایدار را با رفاه و عدالت اجتماعی را تامین نماید .

ما فعلن درباره کشوری سخن میزنیم که شیرازه های روانی و اجتماعی اش فرو پاشیده و به تصامیم و اندیشه های جدی جدید و مبتکرانه ی وطنی ضرورت داریم. این اندیشه، همان ملی‌گرایی مدرن است که به ساختن دولت/ملت منتهی میگردد. ملتی که با اراده آزاد خود ، نوع دولت را انتخاب کند... ملت ما میداند که از دین اسلام سو استفاده های زیادی صورت گرفته و همین اکنون نیز زیر نام اسلام، جنایت و خیانت جریان دارد. ما به اندیشه‌ای دست بیابیم که به این سوی استفاده ها نقطه پایان بگذارد.

آرزو دارم که بتوانیم از شر اندیشه های تقلیدی نجات یابیم و با خرد جمعی و تفکر خلاقانه انسانی به تاسیس و تولید تفکر ملی و دولت ملی برسیم.

هیچ فرد و گروهی، شاید نسخه نجات را در بغل جیب خود نداشته باشد ولی اگر از خرد جمعی و احساس ملی استفاده کنیم

می توانیم ائتلاف بزرگ ملی برای نجات مردم را ایجاد نمایم.

پایان

 
 
 

Comments


bottom of page