زندگی نامه و نمونه شعر خليفه ملا خداداد حزيني
- نویسنده: مدیر سایت

- Nov 6, 2023
- 6 min read
خليفه ملا خداداد حزيني
ملا خداداد در سال ( 1260 ) چشم به دنيا گشود كه مدارس سنتي) مسجد( در چغچران و در اطراف آن به تحصيل ادامه ميدهد. . در ميان مردم بجز خواندن ديوان حافظ و گلستان و بوستان سعدي و شاهنامة فردوسي، خمسة نظامي و مثنوي مولوي، مطالعه و نقل يوسف و زليخاي جامي، ليلي و مجنون، ورقه و گلشاه،... نيز رونق فراواني داشت. البته عدم نفوذ رسانه هاي گروهي و دلگرمي به نظام ارزشي جامعه بسته، سرانجام ثمر هاي منحصر به خود را به بار آورد.
عاشقان پاكباخته اي همچون حسينا، جلالي، عزيز، خليفه صيفور، نورمحمد طالب، عبدالصمد ملنگ، حاجي ملا خواجه محمد که یکی از دبیران دوره امیر عبدالرحمن خان درغور بود و حاجي محمد اقبال جلالي منشی . در آن دوران سر بلندكردند؛ و با سروده هاي پرشور خود شهرت يافتند و عصر طلايي از عشق و سرود و شيدايي معرفي نمودند كه ديگر نظير آن را به ندرت ميتوان در اين منطقه ديد.
خدا داد فرزند مهراب ، مشهور به حزيني در سال ( 1260 ) ه.ش.به ولایت عقب نگهداشته شده غور در قريه كنديوال مرکز چغچران تولد شد و درغور و هرات زندگي كرد. حيات كوتاه و پرتلاطم و سرنوشت استثنايي حزيني، به زودي او را به دنياي افسانه ها پيوند داد. جزيني، دوره بندي شعر حزيني ...و سرانجام به اثر بي توجههي زمامداران و كوردلان آن دوره ورق ورق در هرگوشه وكنار اين ديار باقي مانده كه اين كار بسيار مشكل ودشواريست كه به طوري كل آثاري مرحوم حزيني را جمع آوري كرد.
محترم حاجي (محمد كنداخي ،نوراحمد خان شويجي, وحاجی عبدالغفور کندیوالی و همسري مرحوم سمین عزار ) گواهي مي داد كه ملا خداداد داراي ديوان كامل شعر بوده وبه اثر درخواست مرشد آن به نام حاجي خليفه محمد يوسف كه در ولايت هرات ميزيست طالب آن شده و در نتيجه، او ديوان شعر خودرا را به هرات فرستاد..
اشعاري ملا خداداد را نويسند گان و موسفيدان غور و بويژه ( خلیفه ملا خداد اخته خانه ) كه در شاهنامه خواني وجمع آوري اشعار شاعران علاقه مندي خاص داشت و دوبيتها وپاره اي از غزلهاي حزيني را حفظ داشت، ميگويد، خليفه ملا خداداد بنابر تعليم سنتي ، در كودكي روخواني قرآن و سپس خواندن پنج كتاب و حافظ را در مسجد به پايان رسانده است اما به گفته شاهدي ديگري او توجه وعلاقه به درس نداشت اما به اثر جهت وكوشش كاكايش تشويق وترغيب ميگردد . ولي، سرانجام، در يك شبي بهاري ازگفته خودش ، شخصي روحاني در خواب او ظاهر مي شود و او را به سوي درس فرا مي خواند. ملا خداداد بيدار ميشود ميبند كه هنوز شب است باز به خواب ميرود باري ديگر خوابيكه ديده بود ، تكرار ميگردد .
خليفه خداداد ازخواب ميخيزد و خواب خودرا به كاكاي خود ميگويد. او به خوش حالي تعبري نيك را برايش ميگويد و اورا بيشتر براي فراگرفتن علم تشويق ميكند .زيرا خليفه ملا خداداد پدرخودرا به سن 5 سالگي ازدست داده بود. وسرپرستي اورا كاكايش بعهده داشت .
خليفه ملا خداداد بعد از دوره اندكي توانست كه علوم مروجه كه عبارت بودند از : فقه ، صرف ، نحو ، احا ديث ، تفاسير و علم عقايد را دنبال نمايد. برعلاوه اينكه او يك عالم بلكه او شخص شاعر و نوسنده عالي هم بوده ازقراري گفته هاي مردم محل آثار زيادي ن ازخود نوشته وهمچنان آثاري ديگران بقلم زيباي خود نيز تحرير كرده كه يكي آزان جمله مثنوي مولانا جلال لدين بلخي را متوان نام برد كه بسيار به خط زيبا مركب به رشته تحرير درآورده است .
و سرانجام درسال 1320 وفات ميكند. مرحوم خليفه ملا خداداد بين سن 25 الي 27 به دختر بنام سيمن عذار عاشق ميشود و بلاخره به همراي او عروسي ميكند از او دو پسر ويك دختر باقي ميماند. كه يك از پسرانش كه به سن 2 سالگي پدرخويش را از دست داده بود درقيد حيات ميباشد .
واو اشعاري زيادي به حفظ دارد كه از زبان مادر خود و يا از پاره هاي كه بعداز مرگ پدرش باقي مانده بود مسرايد كه بازهم به اين تحولات نا بهنگام وروزگار سياه گذشت خيلي زيبا و قابل تمجيد ميباشد.
مرحوم حزيني اشعاري زياد دروصف زوجه خود نيز سروده مگر به دوران چنددهه جنگ ويراني ازبين رفته مگر انچه كه باقي مانده بخدمت شما تقديم ميكنم
شعروشاعري رمزيست كه ازاحساس وعاطفه انسانهاي بيدار سرچشمه مي گيرد وبصورت موج عظيمي درجريان زندگي افراد ازآغاز تاكنون ادامه داشته است كه بيشتري اين رسالت ادبي وتاريخي را قشر خاص كه عمدتآ ازنوابغ بشمار ميروند بدوش كشيده اند.
البته شعر ازذهن شاعر بگونه تراوش مي كند كه حالت طبعي وخدادادي را بخود دارد. اكثر آ شاعران بوده اند كه حتا سواد كافي هم نداشته اند ولي از قريحه آنها اشعار موزون وزيبا درعالم شعرو ادبيات بوجود آمده وسروده هاي شان اعتبار ادبي گرفته است.
كه درنظر برخي ها شگفت انگيز وازديد ظاهري نا ممكن وبعيد پنداشته مي شد. اما برخي عالمان هم بوده اند كه نتوانستند با همه تلاش خود كلام موزون ومقضاي را تركيب بسرايند.
ملا خداداد حزيني يكتن ازشاعران محلي باوجود كه از علوم ادبي ومهارت در فن شعروشاعري برخوردار نبوده ، بازهم آفرينشگري خوبي درين عرصه شناخته مي شود كه اين همه نماينگري طبع موزون ونيروي دروني وي بوده است.
بدين لحاظ وي توانسته درسلك شاعران عرض اندام نموده بخوبي قريحه آزماي كند.براي اينكه جنبه دروني ومعنويات ازويژه گيهاي اين شاعر بوده ، اما فنون شعري ومعلومات كافي از ظواهر وقاعده بندي قضيه نيز يكي از مهمترين مسايل است كه بايد سرايشگر شعر ازان آگاهي تام داشته باشدتا اينكه بتواند در پيوند اين دو بعد درتركيب وترتيب واژگاني وكلامي زيبا تر بدرخشد.
اشعار موصوف اگر يك سلسله اشتباهات ومشكلات در وزن ، قافيه ، رديف وغيره دارد يا انكه تقليد لفظي ومعناي ازشاعر ان ديگر كرده است طبعآ بخاطر عدم معلومات مسلكي از كمبودي هاي وي محسوب ميشود.
بنده براي اينكه توانسته باشم با محفوظ ماندن يك از ميراث هاي ادبي محلي كاري درخوري نمايم درپي آن شدم تا اشعار حزيني را جمع آوري نموده اين مجموعه را برگزينم ، تا اينكه خدا بخواهد مصدر خدمت در جامعه خويش قرار بگيرم .
اي صنم سرمست ديداري توام
همچوبلبل مست گلزاري تو ام
هرصبا درگلستان رخت
عاشق نسرين رخساري تو ام
درميان غنچه هاي بوستان
عاشق جادوي خونخواري تو ام
با خيال قامت اي سرو ناز
درچمن هرشب گرفتاري تو ام
برسر بازار رسواي بيا
با متاع جان خريداري تو ام
با جمال دلكش اي نازنين
عاشق ديوان ه زاري تو ام
درخرابات مغان هرشب نهان
باده نوش جام اسرار تو ام
هرصبا اي طوطي شرين زبان
عاشق لعل شكر با ر تو ام
ااين حزين همچو گل دربوستان
جلوه گاه درچشم خونبار تو ام
جلوه گلزار دارد يار من
سرو خوش رفتار دارد يار من
عندليب جان و دل ازبوي گل
نالها بسياردارد يار من
حسن زيبا با تو تا چشم دلم
بوالعجب انواردارد يارمن
بوي مشكين تواي نازكبدن
شبنم رفتاردارد يارمن
نقطه خال سياهي پشت لب
دلبري دلداردارد يار من
كحل مازاغ البصر باچشم جان
يارگل رخساردارد يار من
خاك پايت برسري عرش مجيد
شرقها بسياردارد ياري من
چشم جان اين حزيني ناتوان
لايق ديداردارد ياري من
اي كه در كون و مكان تو عالم و داناستي
قادر قدرت نما ومالك دلهاستي
لااله خوانم برتو از صـــدق دل
نيست معبودي به جز تواي كه الاالله ستي
ازصـفات ذات پاكـــت قل هوالله احد
ميدهد هردم گواهي زانكه توتنها ستي
من چو الله صمد هرلحظه ميخوانم ترا
زانكه تو بي نياز شاه بي پرواستي
لم يليد ولم يولد اي فرد قديم لم يزل
كس زتوپيدا نشد توكي زكس پيداستي
لم يكون له نباشد ذات پاكت رامثال
چونكه تودرذات خود بي مثل بي همتاستي
كفوآاحد هميخواهم توراهرصبح و شام
لاشريك وحده درشش جهت تنهاستي
ولدومولود خلقان جهان كس مگو
زانكه تودرآفرينش خالق اشياستي
قادر ، جاويداني پادشاه انس و جان
مالك ملك كه خود؛ ازحال ما آگاه ستي
اي كه درخلوت سراي جان دل پيداستي
عالم سرخفي ازشش جهت آگاه ستي
تا كي ازكنز خفي كردي ظهورازذات خويش
درصفات خود محيط جمله گي اشيا ستي
همچوخورشيد جهان ذرات عالم را نهان
ميكشي اندربرت ازبسكه عالي جاستي
فكر اندرشش جهت ميخوانمت وميدانمت
توبيرون ازشش جهت درعالم اخفاستي
اي كه درنورصفاتت ذات خودكردي عيان
هردوعالم بهم تومالك ومولا ستي
فاذكروني فكرميخوانم تورا ازجان دل
تو بذكر كم مراخواندي كه تو اعلاستي
گفت آنكس را كه ميخوانيم در صبح و شام
كيست ميداني بگو گر بنده جوياستي
گفت اي گل رخ حزيني فقير وناتوان
آنقدر دانم كه تو ازحال من آگاستي






.png)



Comments