top of page

شعری از اسیری

وای ازین دنیای فانی هر دمش درد وغم است

هر طرف فریاد جان فرسا ز ابن آدم است

نیست شادی لحظه‌ی اندر حقیقت در جهان

روز و شب فریاد درد هر لحظه هردم ماتم است

ابر نیسانی که در فصل بهاران گریه داشت

مانده از گریه ولی از بغض همچون شبنم است

خنده ها رخت بست از لبهای شیرین بتان

چشم ها بینی ز درد وغصه هردم پرنم است

سفره مهمان نوازی ها برچید ورفت

پهن دسترخوان غم گویی که این جا ماتم است

روح جامی روح بیدل روح انصار ولی

گوییا افسرده دائم از بلای پی هم است

نیست امیدی خوشی از دور گردون ای عزیز

سیل غم از هر طرف از هر کجا هردم است


 
 
 

Comments


bottom of page