شعری از بی بی مهجوره
- نویسنده: مدیر سایت

- Jan 14, 2024
- 1 min read
Updated: Jan 19, 2024
همی گویم منی مهجورهی زار
کشیدم در صبابت رنج بسیار
فزون می گشت دائم درد و رنجم
هویدا بود به هرکس رنگ زردم
مرا عشق ولی الله به سر شد
به سن بیست و هفت حالم دگرشد
به سوی پرچمن طیران روح شد
هوای جام وحدت از سبوح شد
به من معلوم شد از نقشبندان
از آن آتش گرفت هم جسم هم جان
به قلبم عشق ایشان جاگزین شد
چو صیادی به قتلم در کمین شد
خطاب آمد که برخیز ای دلآرام
مسجل می شد و کارت سرانجام
اگر باسوی ما باشد تُرامیل
تُرا سازیم به مشتاقان سرخیل
به بوی نقشبندان شو معطر
دلت را ساز چون شمعی منور
بود «مهجوره» مشتاق وظایف
گذارد از مکان هر لطایف






.png)



Comments