شعری از حریق
- نویسنده: مدیر سایت

- Nov 5, 2023
- 1 min read
الا یاایهاساقی بده جامی سائلها
غبار محنت و اندوه بشوی از خاطر دلها
حیات الدهر لا یبقی وفا را زود تر بشتاب
ثقات العطش فی الدنیا صفای بزم محفلها
شب تاری به دشواری به امواج ز ابحاری
چسان زین رمز پیکاری جهیم از دامن گلها
جهان را چند روز باید به ناکامی نانجامی
کزین عمر کوته روزی دراز هستند منزلها
خروش عرش را غوغا نه اندیشیم نه پنداریم
صباح عشق را بانگی بزن در گوش غافلها
رواق طاق فیروزش بیک میخانه ام بخشا
کزین کنج کبود روزی نیندوزیم حاصلها
به همت دست از گردون بر اندازیم یک روزش
بقای مافیها تاکی رود در دست عاملها
گهر بی منت امواج درج درج اقبال است
بیا بنشین که تا روزی بپایت آورند خیلها
جهان را مست رقصانند تا میخانه عشاق
سرود مست می خوانند بر یادش سرافلها
به حافظ طبع بس موزون رغبت کلک خادم را
قضا پیمانه ای دادست و افگندست حائلها
درین ماتم سرا تا کی بیا و چشم دل بگشا
مرو در گوشه ی حرصش که خشک هستند ساحلها
حریقا ارث ازین دنیا نشاید بردنت کاخر
ببازی روزی زین میدان روی در دامن گلها






.png)



Comments