top of page

شعری از سید آقا سادات


روزگارِ خسته را در پشت سر خواهم گذاشت

هرچه بدبختیست یکجا پشت در خواهم گذاشت

هر شــروعِ ختـم دارد، این غریبی همچنــان

من به این بیچارگی مُهرِ گذر خواهم گذاشت

سینه ای شب را یقینــا میدرم بـا دست خویش

صرف صبحانه به دامانِ سحر خواهم گذاشت

هرکه چشم شـور دارد سـوی میهـن هموطن

پشت آن را بیگمان پالان خر خواهم گذاشت

فــرق بدخواهـــان میهــن را بکـوبم بر زمین

این عمل را زیب عنوان خبر خواهم گذاشت

قصــد شــومِ دشمـنِ (افغـانسَتــــانِ) خـوییش را

چون خدا با ماست آن را بی ثمر خواهم گذاشت

حرف آخر زین قلم در شعر این "ســاداتِ" ما

بهر قربانِ وطن(جان)را سپر خواهم گذاشت

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

04/02/1403

 
 
 

Comments


bottom of page