top of page

شعری از مولوی غوث محمدجان لاشی

برتمام خلق عالم فیض ریز

پرمطرچون ابرنیان آمدم

بی کسانرامن انیس ومحرمم

چون بدربحریتیمان آمدم

نقش الله بردل سالک کنم

نقشبندنقشبندان آمدم

شاه ایامم ولی ازمن شنو

چون سلیمان سوی موران آمدم

هرچه خواهی خواه وقتی دادن است

زانکه باجام فراوان آمدم

بگذرفرصت موشوغافل ومن

بهرفیض حق به خلقان آمدم

گرشوی منکرتوازحالات ما

بهراداء تیغ بران آمدم

برطریقم هرکه سازدپیروی

مروی را من جرعه نوشان آمدم

گرچه من طبل فقیری میزنم

تاج بخش جمله شاهان آمدم

ربع مسکون را تصرف کرده ام

ساقی ازنزدسبحان آمدم

(لاشیم) من نیستم هم نیست دان

گرچه نیستم ومن ازبزرگان آمدم



 
 
 

Comments


bottom of page