شعری از مولوی غوث محمدجان لاشی
- نویسنده: مدیر سایت

- Feb 20, 2024
- 1 min read
برتمام خلق عالم فیض ریز
پرمطرچون ابرنیان آمدم
بی کسانرامن انیس ومحرمم
چون بدربحریتیمان آمدم
نقش الله بردل سالک کنم
نقشبندنقشبندان آمدم
شاه ایامم ولی ازمن شنو
چون سلیمان سوی موران آمدم
هرچه خواهی خواه وقتی دادن است
زانکه باجام فراوان آمدم
بگذرفرصت موشوغافل ومن
بهرفیض حق به خلقان آمدم
گرشوی منکرتوازحالات ما
بهراداء تیغ بران آمدم
برطریقم هرکه سازدپیروی
مروی را من جرعه نوشان آمدم
گرچه من طبل فقیری میزنم
تاج بخش جمله شاهان آمدم
ربع مسکون را تصرف کرده ام
ساقی ازنزدسبحان آمدم
(لاشیم) من نیستم هم نیست دان
گرچه نیستم ومن ازبزرگان آمدم






.png)



Comments