شعری از همت عزیزی
- نویسنده: مدیر سایت

- Mar 4, 2024
- 1 min read
Updated: Mar 6, 2024
دمی که بغض در چشمان زیبایش توقف کرد
نفس مفهوم دیگر داد و معنایش توقف کرد
کشیده چهار دیواری به دور وسعت دنیا
جهان از دامنش آغاز و در پایش توقف کرد
همیشه کمتوقع، کمسخن، یک گوشه کز کرده
کسی این ماجرا داند که رویایش توقف کرد
تمام عمر در ماتم و چشمش شب به شب جاری
گمانم ابر بدبختی به بالایش توقف کرد
ورای خندهی غمگین زنی هر لحظه میمیرد
از آن روزی که شادیهای فردایش توقف کرد
دیگر با کس نمیماند دیگر چیزی نمیخواهد
دیگر از مردم دنیا تقاضایش توقف کرد
قسم دادم و پرسیدم: کسی را دوست میداری؟
تکانی خورد، نامم گفت و در جایش توقف کرد
همت عزیزی






.png)



Comments