top of page

عبدالشکر دهزاد

یا هو

باور نکن امروز به آزادی این ملک

بر عظمت آبائی و آبادی این ملک

قلب همه از خون برادر شده لبریز

از کشتن و از بستن خواهر شده لبریز

امروز به بیگانه پرستی و شقاوت

دلگرم به بیگانه و با خویش عداوت

باور نگن امروز که ما مردم افغان

باشیم به هم ساکن این خطه ی ویران

دیروز اگر رسم وفا بود درین ملک

دشمن همه محکوم فنا بود درین ملک

آن هیبت و آن سلسله از دست شد افسوس

وان دشمن دیرینه ی ما مست شد افسوس

اکنون به من جنگ زده راه نما شد

نی راه نما ، مالک این خانه ی ما شد

هر روز به نامی پی بربادی این ملک

طرحی کشد از چالش آزادی این ملک

افسوس که این قائله را نیست ختامی

از خیزش این خواب گران نیست کلامی

باور نکن امروز که از یورپ و امریک

این خطه شود مالک سرمایه و فابریک

از دستی اگر داد ز دیگر بستاند

یکبار نه این ، بلکه مکرر بستاند

ای بار خداوند چه حالست درین ملک

دولت همه بی عقل و کمالست درین ملک

ای بار خدا یا چه حسابست درین ملک

هر جا همه گی قهر و عتابست درین ملک

دزدان کمر بسته که هستند درین ملک

کشتند همه یکسر و بستند درین ملک

در غضب خود گیر تو این منکر دین را

از روی زمین محو کن این لشکر کین را

بر باد کن این کاخ ستمکار جهان را

بر خاک فگن مردم غدار جهان را


 
 
 

Comments


bottom of page