top of page

"غلامرضا طریقی"

من آن یخم که از آتش گذشت و آب نشد

دعای یک لب مستم که مستجاب نشد


من آن گُلم که در آتش دمید و پرپر شد

به شکل اشک در آمد ولی گلاب نشد


نه گل که خوشه‌‌ی انگورِ گور خود شده‌‌ای

که روی‌ شاخه دلش خون‌ شد و شراب نشد


پیمبری که به شوق رسالتی ابدی

درون غار فنا گشت و انتخاب نشد


نه من که بال هزاران چو من به‌ خون غلتید

ولی بنای قفس در جهان خراب نشد


هزار پرتو نور از هزار سو نیزه

به شب زدند و جهان غرق آفتاب نشد


به‌ خواب رفت جهان آنچنان که تا به ابد

صدای هیچ خروسی حریف خواب نشد



 
 
 

Comments


bottom of page